🤍
روز جهانی پرستار هرسال در روز ۱۲ ماه مه به منظور قدردانی از پرستاران در اقصی نقاط جهان گرامی داشته میشود. به این خاطر که زادروز فلورانس نایتینگل پرستار انگلیسی و بنیانگذار حرفه پرستاری مدرن در ۱۲ مه است، این روز بهعنوان روز پرستار انتخاب شدهاست.در ایران روز تولد زینب (سومین فرزند فاطمه و علی بن ابیطالب) روز پرستار و تقدیر از زحمات آنان شناخته میشود.
این روز گرانقدر به پرستاران نازنین
مبارک و شادان ...
زحماتشان را ارج می نهیم
که چون آفتاب تابنده و فروزان اند ...
🍏🍎🍃
روز جهانی پرستار هرسال در روز ۱۲ ماه مه به منظور قدردانی از پرستاران در اقصی نقاط جهان گرامی داشته میشود. به این خاطر که زادروز فلورانس نایتینگل پرستار انگلیسی و بنیانگذار حرفه پرستاری مدرن در ۱۲ مه است، این روز بهعنوان روز پرستار انتخاب شدهاست.در ایران روز تولد زینب (سومین فرزند فاطمه و علی بن ابیطالب) روز پرستار و تقدیر از زحمات آنان شناخته میشود.
این روز گرانقدر به پرستاران نازنین
مبارک و شادان ...
زحماتشان را ارج می نهیم
که چون آفتاب تابنده و فروزان اند ...
🍏🍎🍃
Az Man Bogzar
Alireza Ghorbani
🎶🤍🎶
🗣#علیرضا_قربانی
امشب در انتهای خیابان
به ناگهان دیدمش.
خاموش و نرم از دم پیشانیام گذشت
و عینکم بخار شد.
تغییر کرد شکل تاریکی.
بیاختیار بازگشتم تا بگریزم
دیدم از ابتدای خیابان دوباره میآید...
#مانایاد #محمد_مختاری
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_قربانی
امشب در انتهای خیابان
به ناگهان دیدمش.
خاموش و نرم از دم پیشانیام گذشت
و عینکم بخار شد.
تغییر کرد شکل تاریکی.
بیاختیار بازگشتم تا بگریزم
دیدم از ابتدای خیابان دوباره میآید...
#مانایاد #محمد_مختاری
🍏🍎🍃
🌧
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
🔆
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا میبینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما میبینم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا میبینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما میبینم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
Forwarded from معمای عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستانم ✨ صبح به خیر 💖
۰
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
من برای زیبایی جان دادم
و چه نادر بود
در گور که قرار گرفتم
کسی که برای حقیقت جان داده بود
در اطاقِ کنار من دراز کشید
پرسید : برای چه ناکام شدی؟
گفتم: برای زیبایی
گفت: من برای حقیقت،
این دو یکی ست
ما برادریم
آنگاه مثل خویشاوندانی که در شب
به هم می رسند
از اطاق هامان با هم حرف زدیم
تا این که سبزه به لب هامان رسید
و نام هامان را به کلی پوشانید.
#امیلی_دیکنسون
🍏🍎🍃