معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
306 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


پهن کردن چتر تقدس بر سر نظام سیاسی یک سرزمین؛  یکی از صدها اشتباه هولناکی هست
که هرگز ترمیم نمی شود.

زیرا چه آنهایی که این چتر را باز می کنند و چه توده مردمی که در ابتدا آن را می پذیرند ، نمی ‌دانند حکومت دستاوردی بشری ‌ست و حاکمان نیز انسان‌ هایی اند که شاید به انواع خطاها آلوده باشند.
این اشتباه هولناک صاحبان قدرت را از دایره نقد بیرون می برد و لباسی آسمانی بر قامتشان می دوزد.

وقتی نظام سیاسی مقدس شود دیگر نمی ‌توان از کاستی ‌های آن سخن گفت و هنگامی که اربابان قدرت مشروعیت خود را نه از سوی زمین ، بلکه از آسمان دانستند‌‌؛ مسلما خود را پاسخگو به جامعه هم نمی ‌دانند و به واسطه این توهم از مردم اطاعت مطلق و بی‌ چون و چرا را طلب می کنند !

👤#جورج_ریتزر
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


حکایت آن که عاشق نیست..
  از زبان : جامی،  مولانا و حافظ
به روایت : دکتر رشید کاکاوند

جسم خاک از عشق بر افلاک شد..
کوه در رقص آمد و چالاک شد..
------------------
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد، نیست باد
آتش عشق است، کاندر نی فتاد
جوشش عشق است، کاندر می فتاد

حضرت#مولانا
-----------------------
هر آن کسی که
در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده، به فتوای من نماز کنید

حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@yehesse_gashang
ترکی
🎼❤️🎼


ای دلارامی
که جانِ ما "تویی"

بی تو ما را
یک نفس آرام نیست...!

#عراقی

‌‌‌‌‌‌‌
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


جمعه ها؛
سازِ دلتنگِ
کوچه هایِ غریبِ؛
جمعه ها؛
کوچِ بال هایِ
صبر و شکیب ...

جمعه ها؛
کوچه پس کوچه هایِ گنگِ خیال
جمعه ها؛
کوچِ آرزوهایِ سبزِ محال
جمعه ها؛
برگ برگِ رفته یِ هفته...
جمعه ها؛
بالِ پروازِ زخمیِ خسته...
جمعه ها؛
گیسوانِ به هم تنیده یِ رویا
جمعه ها؛ روزِ میعادِ ساحل و دریا
جمعه ها؛ روز میلاد آبیِ فردا!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
گل ناز من
علی رضا افتخاری
🎼❤️🎼

🗣#علیرض_افتخاری
---------------------------

ای گل ناز من نغمه ساز من؛ بی خبر مانده ای از من و راز من
ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ روی تو، دل خونم ای گل
منِ عاشق ز عشقت بیقرارم؛ تو چو لیلی و من مجنونم ای گل
دل ما بی تو دائم بی قراره به جز آزار ما کاری نداره
سرو آزاد من کی کنی یادِ من ....
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


جریانات فکری موجب زوال عشق می گردد
فکر بزرگ ترین مانع شکوفایی و تجلی ِ عشق است
از فکر... عشق؛ نمی شکفد ...
طریق فکر، طریق عشق نیست..‌.
------------------------
عشق تباه نمی کند
تعالی می بخشد ...
🍏🍎🍃
1
حضور در هستی - بخش نهم
@Krishnamurti
📕📕


📕«حضور در هستی»
بخش نهم/ صفای دل
#جیدو_کریشنامورتی
🔁#محمدجعفر_مصفا
🎤 #عبدالکریم


🍏🍎🍃
👌1
📚

حالم خوش نبود، به یاد دوره‌ای از حیاتم افتادم که مجبور بودم فاصله‌ی زیادی را قدم بزنم همیشه خیابان ولیعصر را انتخاب می‌کردم ، از یاد برده بودم که چقدر زمین زیباست
تصمیم گرفتم سیر و سلوکی کنم و مثل وزش بادی به همه‌جا سرک بکشم بی‌آنکه انسانی متوجه حضور من شود ، فصل بهار بود اما افسردگی بر چهره‌ جامعه نشسته بود، دوست داشتم جلو بروم و به آن‌ها سلامی کنم و بگویم که مرگ انتهای کار نیست و تولد نیز ابتدای آن نبوده ، ولی افسوس که من را نمی‌بینند من مثل آن‌ها نیستم ، حداقل دیگر از جنس آن‌ها نیستم من روح زنی هستم که دق کرد و فرصت زندگی پیدا نکرد
لذت خوابیدن ، حمام کردن ،لذت لمس کردن، از همه مهم‌تر عشق ورزیدن را فراموش کردم ؛ناگزیر به یاد احوالات بهاریم افتادم که با سرعت از آن عبور می‌کردم و روزها را به صندوقچه کهنه‌ی خاطراتم می‌سپاردم، شاید بازهم چنین زیستن را تجربه کنم ، طعم عشق را مادر بودن را و... عجب دورانی بود.
در گذارم ناخواسته مانند گذشته‌ها  به خیابان ولیعصر رسیدم ، زوجی را دیدم که عاشقانه‌ کوچکی ساخته‌ بودند و با اشتیاق هم را می‌بوسند،آشیانه عشاق ،قاب زیبایی بود البته برای دیدگانی که نگاه خشک و نفرت‌آمیز خود را به موج زیبایی و عشق بچرخانند ، در زمین هیچ‌چیز برایم والاتر از عشق نبود.
آنها در کنار خیابان منتظر تاکسی بودند، از کوله‌پشتی دختر عروسکی آویزان بود که نام رخساره را روی آن نوشته بود ، می‌توان فهمید که نام دختر رخساره است، پسر شاخه گلی سرخ برای رخساره خرید و به اطرافش نگاهی کرد و بوسه‌ای از گونه او گرفت، دختر چهره‌ای مهربان داشت ، خداحافظی آن‌ها طولانی شده بود گویی، دل کندن برای آن ها سخت بود، تاکسی ایستاد؛ پسر در تاکسی را باز کرد و با نگاهش رخساره را نظاره‌گر شد ،همه‌چیز میان آن‌ها پررنگ بود و اطرافشان را رنگ‌آمیزی می‌کرد و به اتمسفر سنگین و خسته شهر جان دوباره می‌بخشید ، دخترسوار ماشین شد و با اشاره‌ای از پسر خداحافظی کرد و حتی کلامی هم ‌نگفت ؛ لحظه‌ای گل را بو می‌کرد و لبخند کوچکی روی صورتش نقش می‌بست ، مرتب او را تحت نظر داشتم بافکر و تصوراتی می‌خندید و بعد از مدتی دستش را بروی صورتش می‌گذاشت و از خجالت  سر را پایین می‌انداخت، او حتی در نبود معشوقه‌اش هم عاشق بود ،عطر گل فضای ماشین را پرکرده بود، گلی که نماد شادابی و زیبایی دختر بود ؛رخساره روی صندلی عقب ماشین نشسته بود ولی تخیلاتش به دنبال پسر راه افتاده بود ، تاکسی جلوی مرد میان‌ سالی که ماسک زده بود ایستاد ، مرد با کپسول اکسیژن وارد ماشین شد ، سرفه‌های ریز و سوزناکی می‌کرد که صدای بنفش سینه‌اش مو را به تن سیخ می‌کرد منتظر بودم بهتر شود ولی انگار لحظه‌به‌لحظه نفس‌هایش بیشتر به شماره می‌افتاد ،مرد به دختر اشاره کرد که  بعد از جنگ بوهای تند نفسش را بند می آورد و با انگشت گل سرخ او را نشانه رفت؛ دختر با لبخندی بی‌آنکه درنگ کند گل را از پنجره به بیرون انداخت، تحت تأثیر کار او قرارگرفته بودم آن گل تمام وجود رخساره بود،در فکر آن بود که گل را وسط کتاب خشک کند گویی برای او حکم ابدیت داشت ولی فکری از ذهنم عبور کرد ،اینکه مرد قسمتی از وجود باارزش خود را فدا کرده بود تا ارزش والاتری را حفظ کند ، فداکاری دختر در حد اندازه مرد بود هردو از عشق و وجود خود برای جان کس دیگری گذشته بودند، از ماشین بیرون زدم و گل سرخ را دنبال کردم که بعداز چند غلت زدن در گوشه ای از خیابان افتاد
مدتی گذشت دختربچه دست‌فروشی  گل را برداشت، صورت سیاه و سر وضع کثیف و ژولیده داشت،با بو کردن گل چهره اخمو و گرفته کودک کار تغییر و رنگ آمیزی شد؛ حال قسمتی از وجود رخساره ، پسر و حتی مرد جانباز  به او هم انتقال یافت بود، آن‌ قسمت چیزی نبود به‌جز محبت، عشق و فداکاری که مانند شادی ، نشاط ، غم  و خوشحالی مسری بودند؛ حس و حال  کودک کار هم‌تغییر کرد و  خوشحال با دستانی باز روی جدول‌ کنار خیابان لی‌لی بازی می‌کرد  و  گلبرگ‌های  گل سرخ دانه‌دانه توی جوی آب خیابان ولیعصر می افتاد و با خودرنگ‌های زیبای زندگی را حمل می کرد که به نقاط دیگر منتقل کند ،  حال مقصد بعدی گل سرخ کجا بود؟ شاید گوشه‌ی دیگری از این شهر پژمرده و بی‌رنگ که به سبزی و سرخی گل محتاج بود،این اولین اتفاق خوبی بود که در این شرایط حسی نزدیک به عشق در زمین را برای من تداعی می‌کرد، ولی حیف که فقط نظاره‌گر آن بودم ، بااین‌وجود حال من هم بهتر شد و اینک فرمان ‌بر این است که به‌جایی که به آن تعلق دارم بازگردم .
به درود...
«رخساره ای در شهر»
#علی_عاشوری
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فراغ
گروه کامکار ها
🎼❤️🎼


گفتمش بیا،
عاشقم هنوز
خنده کرد و گفت:
در غمت بسوز...


📝 #هوشنگ_ابتهاج
🎙 #گروه_کامکاره

🍏🍎🍃
2


#نعمت_الله_آزموده (با نام هنری #آغاسی)
#نعمت_الله_آغاسی
(۲۹ تیر ۱۳۱۸ #اهواز - ۱۴ آبان ۱۳۸۴ #کرج)
از خوانندگان سرشناس موسیقی عامه‌پسند
زاد روزش گرامی🎂

🍏🍎🍃
1🕊1
Dele Azad
Aghasi
🎼❤️🎼

🗣#آغاسی
🎼#دل آزاد

🍏🍎🍃
👌1


در فرهنگی که "حرمت نفس" نیست همیشه "مقایسه" وجود دارد. مانند این جملات:
- خواهرت نصف توست و غذایش را خورده ولی تو هنوز نخوردی...
- دوستتو ببین چقد زرنگ و درسشو میخونه اونوقت تو...
- دختر خاله ات چه پیانویی می زند...
- برادرت پنج ساله که خانه خریده، اما پانزده ساله اینجاییم و خانه نداریم، خاک تو سرت و...

یعنی ملاک "مقایسه" است. مثل اینکه ما آمده ایم در این دنیا مسابقه بدهیم!
زیرا آدمی که حرمت نفس ندارد ، به این فکر است که چه کسی بالاتر و یا پایین تر است، زیباتر است، باهوش تر است و سر هر موضوعی در حال مقایسه است!

باور کنیم که بدترین کار دنیا #مقایسه کردن است...

#رزا_افتخاری
(۱۳۴۰ #آبادان - ۲۹ تیر ۱۴۰۰ آمریکا)
نویسنده، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه زنان.
یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
👌2