This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
#داود_رشیدی
▪️هزار دستان
▪️کمال الملک
▪️کوچک جنگلی
▪️آقای هیروگلیف
▪️ولایت عشق
▪️تنهاترین سردار
▪️هیولای درون
چهره پرداز #جلال الدین_معیریان
🍏🍎🍃
#داود_رشیدی
▪️هزار دستان
▪️کمال الملک
▪️کوچک جنگلی
▪️آقای هیروگلیف
▪️ولایت عشق
▪️تنهاترین سردار
▪️هیولای درون
چهره پرداز #جلال الدین_معیریان
🍏🍎🍃
❤1
Kaybolan Yillar
Ayhan Gunyil
🎼❤️🎼
تو بخند! من در بهار
لبخند تو، سبز می شوم
تو بخند؛
من عشق را
با لبانِ تو می بوسم؛
تو بمان؛ من در
هوای تو نفس می کشم
باز کن؛ پنجره یِ
بسته یِ بی تابی را
من؛ در هوایِ
خسته یِ دلتنگ می میرم
تو بخند؛ تو بمان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو بخند! من در بهار
لبخند تو، سبز می شوم
تو بخند؛
من عشق را
با لبانِ تو می بوسم؛
تو بمان؛ من در
هوای تو نفس می کشم
باز کن؛ پنجره یِ
بسته یِ بی تابی را
من؛ در هوایِ
خسته یِ دلتنگ می میرم
تو بخند؛ تو بمان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
قدم هایِ کودکی ام را، می شمارم
در پس سال هایِ رفته بی بازگشت
زندگی ام را قدم می زنم؛
دست هایِ گرم و مهربانِ مادربزرگ
سکوتِ عاشقانه پدر بزرگ ، که
بواقع بزرگ بود و بزرگوار ...
خاطره روزهایِ هراسانِ پاییزی،
لابلایِ برگ ها به دنبالِ خرمالو
هایِ رسیده و شیرین، که چقدر
هم شیرین بود،
شیرین، مثل لبخند عشق!
و شاتوت هایِ ترش و شیرینی که سرخیِ لب هایم می شد، در تابستان هایِ داغ، در خاله بازی های کودکانه مان، زیر پلکانِ حیاط خانه پدربزرگ؛
و آواز خوشِ پدرم که دوستان و آشنایان بلبل غزلخوانش می خواندند صدایی ملکوتی و آسمانی داشت و کلاس درس و تعلیم آواز و زندگی اش سراسر پیچ و تاب ، با آن همه استعداد و هنر که از هستی وام گرفته بود و از کنش و واکنش های قدم هایِ رفته اش... و شعرهایِ پخته و زیبایی، که می سرود و همدمِ غربت و بیگانگی اش بود در دنیایی که تو را نمی فهمند و چقدر تواضع داشت و چقدر مهربان بود و چقدر زلال...
و چه زود از بام خانه ما پرید .....
و مادر که دست های اش، همدمِ شمعدانی هایِ پشتِ پنجره بود و مونسِ کوکب ها و یاس و یاسمن هایِ باغچه حیاط مان...
عاشقِ خاک بود، عاشقِ آب و پاکی و طراوت...
ومن در سراشیبِ روزهایِ کودکی ام، از مرزِ قرن ها گذشتم، و از همان روزهایِ سبز آموختم، عطرِ عشق را در لابلایِ لحظه هایِ زندگی باید بویید، و همراه با شرابِ گسِ زندگی، دردها را باید نوشید، باید عاشق بود تا بتوانی از این همه مرز بگذری، باید عاشق بود تا بتوانی همراه مرغکانی شاد پرواز را، تجربه کنی و زمانی که از خود دل کنده ای در آسمان آبیِ عشق بار دیگر تولد دوباره ای را، آغاز کنی و
شرابِ عشق را به تمامی بنوشی ...
من؛ عشق را،
از ورایِ قرن ها، تنهایی می فهمم
که با عشق و در عشق زاده شدم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#مقدمه📕 #معمای_عشق۲
🍏🍎🍃
قدم هایِ کودکی ام را، می شمارم
در پس سال هایِ رفته بی بازگشت
زندگی ام را قدم می زنم؛
دست هایِ گرم و مهربانِ مادربزرگ
سکوتِ عاشقانه پدر بزرگ ، که
بواقع بزرگ بود و بزرگوار ...
خاطره روزهایِ هراسانِ پاییزی،
لابلایِ برگ ها به دنبالِ خرمالو
هایِ رسیده و شیرین، که چقدر
هم شیرین بود،
شیرین، مثل لبخند عشق!
و شاتوت هایِ ترش و شیرینی که سرخیِ لب هایم می شد، در تابستان هایِ داغ، در خاله بازی های کودکانه مان، زیر پلکانِ حیاط خانه پدربزرگ؛
و آواز خوشِ پدرم که دوستان و آشنایان بلبل غزلخوانش می خواندند صدایی ملکوتی و آسمانی داشت و کلاس درس و تعلیم آواز و زندگی اش سراسر پیچ و تاب ، با آن همه استعداد و هنر که از هستی وام گرفته بود و از کنش و واکنش های قدم هایِ رفته اش... و شعرهایِ پخته و زیبایی، که می سرود و همدمِ غربت و بیگانگی اش بود در دنیایی که تو را نمی فهمند و چقدر تواضع داشت و چقدر مهربان بود و چقدر زلال...
و چه زود از بام خانه ما پرید .....
و مادر که دست های اش، همدمِ شمعدانی هایِ پشتِ پنجره بود و مونسِ کوکب ها و یاس و یاسمن هایِ باغچه حیاط مان...
عاشقِ خاک بود، عاشقِ آب و پاکی و طراوت...
ومن در سراشیبِ روزهایِ کودکی ام، از مرزِ قرن ها گذشتم، و از همان روزهایِ سبز آموختم، عطرِ عشق را در لابلایِ لحظه هایِ زندگی باید بویید، و همراه با شرابِ گسِ زندگی، دردها را باید نوشید، باید عاشق بود تا بتوانی از این همه مرز بگذری، باید عاشق بود تا بتوانی همراه مرغکانی شاد پرواز را، تجربه کنی و زمانی که از خود دل کنده ای در آسمان آبیِ عشق بار دیگر تولد دوباره ای را، آغاز کنی و
شرابِ عشق را به تمامی بنوشی ...
من؛ عشق را،
از ورایِ قرن ها، تنهایی می فهمم
که با عشق و در عشق زاده شدم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#مقدمه📕 #معمای_عشق۲
🍏🍎🍃
❤🔥3❤1👍1👏1
○
۲۸ تیر روز بانو سیمین بهبهانی شاعر غزلسرا است. سیمین بهبهانی در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد. او در شعرهایش به مسائل اجتماعی از جمله حقوق زنان توجه ویژهای داشت. سیمین بهبهانی بیش از ۶۰۰ غزل سروده که در ۲۰ کتاب منتشر شدهاند. او ۲۸ مرداد ۹۳ درگذشت
بالا رفتن سن حتمی است ...
اما اینکه روح تو پیر شود
بستگی به خودت دارد !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
دوست من...
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است...
نه رفتن یار...
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!!!
آدمی آن هنگام تمام میشود که دلش پیر شود..
✍#سیمین_بهبهانی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
۲۸ تیر روز بانو سیمین بهبهانی شاعر غزلسرا است. سیمین بهبهانی در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد. او در شعرهایش به مسائل اجتماعی از جمله حقوق زنان توجه ویژهای داشت. سیمین بهبهانی بیش از ۶۰۰ غزل سروده که در ۲۰ کتاب منتشر شدهاند. او ۲۸ مرداد ۹۳ درگذشت
بالا رفتن سن حتمی است ...
اما اینکه روح تو پیر شود
بستگی به خودت دارد !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
دوست من...
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است...
نه رفتن یار...
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!!!
آدمی آن هنگام تمام میشود که دلش پیر شود..
✍#سیمین_بهبهانی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
خسرو شکیبایی میگفت:
«فرید بابا عشق اون نیست که وقتی دیدیش دلت بلرزه؛
عشق اونه که وقتی نمی
بینیش دلت میخواد کنده شه...»
🍏🍎🍃
خسرو شکیبایی میگفت:
«فرید بابا عشق اون نیست که وقتی دیدیش دلت بلرزه؛
عشق اونه که وقتی نمی
بینیش دلت میخواد کنده شه...»
🍏🍎🍃
❤2
❌✅
❌شعرهایی که سروده سیمین بهبهانی نیستند❌
۶ سال پیش در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ با سیمین و نیمای غزل امروز وداع کردیم واز آن روز به بعد شاهدیم که اشعار جعلی بسیار زیادی به سیمین بهبهانی نسبت داده شده است. اگرچه در زمان حیاتش نیز این نسبتهای ناروابه او داده می شد و او را میآزرد و اعتراضاتش هم به گوش کسی نمی رسید .با گرامیداشت یاد و خاطره این دردانه غزل و ادبیات امروز، بخشی از این غزلیات و اشعار منسوب به او را از سایت یادداشتهای فردوس سخن نقل می کنیم :
از جمله شعرهای منسوب به او، شعری است با عنوان «به تو چه» که این گونه آغاز میشود:
من اگر کافر و بیدین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به توچه؟
شاعر این شعر، ✅« آبتین پوریا» نام دارد در حالی که بهطور گسترده در اینترنت به بهبهانی نسبت داده شده است.
شعر معروف دیگری با عنوان «هرگز نخواب کورش» نیز به نام سیمین بهبهانی منتشر شده بود که با تکذیب رو به رو شد و بعدها مشخص گردید که شاعر واقعی آن✅ «سورنا آرام » نام دارد. این شعر در مستند جشنهای دوهزار و پانصد ساله شبکه من و تو به بهبهانی نسبت داده شده بود که صفحه فیس بوک این شاعر، آن را «دروغ شاخدار» و «باعث تاسف» دانست.
همچنین برخی از اشعار ✅هادی خرسندی مانند شعر معروف
«قلم چرخید و فرمان را گرفتند» به اشتباه به نام ❌سیمین بهبهانی دست به دست میشد که اعتراض این شاعر را برانگیخت.
سیمین بهبهانی با انتشار دست خطی ضمن ابراز نگرانی از انتشار اشعار نادرست به نام خود، خواهش کرد که با نشر چنین اشتباهاتی «بر گناه وی نیفزایند.»
وی همچنین گفت که اغلب اشعارش بدون امضا قابل تشخیصاند.
صفحه فیس بوک سیمین بهبهانی نیز در سال ۲۰۱۳ از انتشار اشعار اشتباه و نادرست به نام وی انتقاد کرد و خبر داد که ایشان از انتشار این اشعار به نام خود «عمیقاً ناراحتند.»
از جمله دیگر اشعاری که «به اشتباه» به نام بهبهانی منتشر شدهاند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. زنی را میشناسم من که از✅« فریبا شش بلوکی» است.
۲. «قصه این جاست که شب بود و هوا ریخت به هم». این شعر از❌ سیمین بهبهانی «نیست».
۳. «خنده باید زد به ریش روزگار…» که شاعر واقعی آن ✅«محمود مسعودی» نام دارد.
۴. شعری با عنوان «من از عقرب نمیترسم ولی از نیش میترسم». شاعر این شعر مرحوم مدیحه سرای معاصر ✅ژولیده نیشابوری است که به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشود.
۵. همچنین میتوان به شعر مشابهی اشاره کرد با سرآغاز «من از شبهای تاریک بدون ماه میترسم» که از« ✅مرتضی کیوانهاشمی» است و در مراسم ترحیم سیمین بهبهانی به اشتباه توسط خطیب مسجد جامع شهرک غرب به نام او خوانده شد.
۶. بعضی کاربران مجازی در تلاشند اشعاری که به نقد دین میپردازند را به نام سیمین بهبهانی گسترش دهند. از آن جمله میتوان به شعری با آغاز ما امت بیچاره و دربند نمازیم اشاره کرد. این شعر از بهبهانی نیست!
۷. بعضی اشعار و نوشتههای شادی صندوقی و نسرین بهجتی در فضای مجازی به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشوند. از آن جمله شعرهایی با مطلع« دل من حوصله کن داد زدن ممنوع است»یا «ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا »که این دو شعر از «شادی صندوقی» هستند.
۸. شعری با عنوان (شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان…). این شعر از ✅دکتر سید محمدرضا اسلامی است که به اشتباه به ❌سیمین بهبهانی منسوب شده است.
۹. شعری با مطلع (شرابی خوردم از دست عزیز رفته از دستی…)
به ساز من که میرقصی قیامت میکنی، به به
بنازم دلبریهایت، قلم، الحق که تردستی!
این شعر از ✅محمدرضا نظری (لادون پرند) است که به نام ❌سیمین بهبهانی جعل شده است.
۱۰. شعر چه رفتنها که میارزد به بودنهای پوشالی
شاعر این شعر✅ محمد لالوی است و به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشود.
۱۱٫ و غزلی با مطلع «بازهم آیینه و نور وصدا» که غزلی از✅حسن فرازمند در کتاب «کلوز آپ، نمای نزدیک» نشر روزگار نو، که برخی آن را به نام حمید مصدق هم منتشر کردهاند.
درپایان بدنیست به سروده کوتاهی هم از آذر عاصمی شاعره نوپرداز درباره بانو سیمین بهبهانی اشاره بکنیم
نه «فروغ»ام
و نه «سیمین» غزل
نه سپید است زبانم نه سیاه
نه گزافم نه زیاد
من فقط مثل خودم می گویم:
«آذرعاصمی»ام، بچه نازی آباد
✅#ناشناس✅✅
❌#سیمین_بهبهانی❌❌
🍏🍎🍃
❌شعرهایی که سروده سیمین بهبهانی نیستند❌
۶ سال پیش در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ با سیمین و نیمای غزل امروز وداع کردیم واز آن روز به بعد شاهدیم که اشعار جعلی بسیار زیادی به سیمین بهبهانی نسبت داده شده است. اگرچه در زمان حیاتش نیز این نسبتهای ناروابه او داده می شد و او را میآزرد و اعتراضاتش هم به گوش کسی نمی رسید .با گرامیداشت یاد و خاطره این دردانه غزل و ادبیات امروز، بخشی از این غزلیات و اشعار منسوب به او را از سایت یادداشتهای فردوس سخن نقل می کنیم :
از جمله شعرهای منسوب به او، شعری است با عنوان «به تو چه» که این گونه آغاز میشود:
من اگر کافر و بیدین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به توچه؟
شاعر این شعر، ✅« آبتین پوریا» نام دارد در حالی که بهطور گسترده در اینترنت به بهبهانی نسبت داده شده است.
شعر معروف دیگری با عنوان «هرگز نخواب کورش» نیز به نام سیمین بهبهانی منتشر شده بود که با تکذیب رو به رو شد و بعدها مشخص گردید که شاعر واقعی آن✅ «سورنا آرام » نام دارد. این شعر در مستند جشنهای دوهزار و پانصد ساله شبکه من و تو به بهبهانی نسبت داده شده بود که صفحه فیس بوک این شاعر، آن را «دروغ شاخدار» و «باعث تاسف» دانست.
همچنین برخی از اشعار ✅هادی خرسندی مانند شعر معروف
«قلم چرخید و فرمان را گرفتند» به اشتباه به نام ❌سیمین بهبهانی دست به دست میشد که اعتراض این شاعر را برانگیخت.
سیمین بهبهانی با انتشار دست خطی ضمن ابراز نگرانی از انتشار اشعار نادرست به نام خود، خواهش کرد که با نشر چنین اشتباهاتی «بر گناه وی نیفزایند.»
وی همچنین گفت که اغلب اشعارش بدون امضا قابل تشخیصاند.
صفحه فیس بوک سیمین بهبهانی نیز در سال ۲۰۱۳ از انتشار اشعار اشتباه و نادرست به نام وی انتقاد کرد و خبر داد که ایشان از انتشار این اشعار به نام خود «عمیقاً ناراحتند.»
از جمله دیگر اشعاری که «به اشتباه» به نام بهبهانی منتشر شدهاند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. زنی را میشناسم من که از✅« فریبا شش بلوکی» است.
۲. «قصه این جاست که شب بود و هوا ریخت به هم». این شعر از❌ سیمین بهبهانی «نیست».
۳. «خنده باید زد به ریش روزگار…» که شاعر واقعی آن ✅«محمود مسعودی» نام دارد.
۴. شعری با عنوان «من از عقرب نمیترسم ولی از نیش میترسم». شاعر این شعر مرحوم مدیحه سرای معاصر ✅ژولیده نیشابوری است که به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشود.
۵. همچنین میتوان به شعر مشابهی اشاره کرد با سرآغاز «من از شبهای تاریک بدون ماه میترسم» که از« ✅مرتضی کیوانهاشمی» است و در مراسم ترحیم سیمین بهبهانی به اشتباه توسط خطیب مسجد جامع شهرک غرب به نام او خوانده شد.
۶. بعضی کاربران مجازی در تلاشند اشعاری که به نقد دین میپردازند را به نام سیمین بهبهانی گسترش دهند. از آن جمله میتوان به شعری با آغاز ما امت بیچاره و دربند نمازیم اشاره کرد. این شعر از بهبهانی نیست!
۷. بعضی اشعار و نوشتههای شادی صندوقی و نسرین بهجتی در فضای مجازی به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشوند. از آن جمله شعرهایی با مطلع« دل من حوصله کن داد زدن ممنوع است»یا «ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا »که این دو شعر از «شادی صندوقی» هستند.
۸. شعری با عنوان (شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان…). این شعر از ✅دکتر سید محمدرضا اسلامی است که به اشتباه به ❌سیمین بهبهانی منسوب شده است.
۹. شعری با مطلع (شرابی خوردم از دست عزیز رفته از دستی…)
به ساز من که میرقصی قیامت میکنی، به به
بنازم دلبریهایت، قلم، الحق که تردستی!
این شعر از ✅محمدرضا نظری (لادون پرند) است که به نام ❌سیمین بهبهانی جعل شده است.
۱۰. شعر چه رفتنها که میارزد به بودنهای پوشالی
شاعر این شعر✅ محمد لالوی است و به اشتباه به سیمین بهبهانی نسبت داده میشود.
۱۱٫ و غزلی با مطلع «بازهم آیینه و نور وصدا» که غزلی از✅حسن فرازمند در کتاب «کلوز آپ، نمای نزدیک» نشر روزگار نو، که برخی آن را به نام حمید مصدق هم منتشر کردهاند.
درپایان بدنیست به سروده کوتاهی هم از آذر عاصمی شاعره نوپرداز درباره بانو سیمین بهبهانی اشاره بکنیم
نه «فروغ»ام
و نه «سیمین» غزل
نه سپید است زبانم نه سیاه
نه گزافم نه زیاد
من فقط مثل خودم می گویم:
«آذرعاصمی»ام، بچه نازی آباد
✅#ناشناس✅✅
❌#سیمین_بهبهانی❌❌
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ندیدم سری به سرداری،
مگر بسیار سرها زیر پای او؛
خودستایان تكیه بر اریكه ها زدهاند؛
كتاب خدا را چنان میخوانند كه سود ایشان است؛
آنان كه طیلسان زهد پوشیدهاند،
تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛
آنان كه دستار بر سر نهادهاند،
سر از گردن خدا ترسان میاندازند؛
و آنان كه آب بر مردمان مىبندند، مردمان را
آب از لبه تيغ مىدهند؛
این نیست آنچه ما میگفتیم.....
🎞#روز_واقعه
✍#بهرام_بیضایی
🍏🍎🍃
ندیدم سری به سرداری،
مگر بسیار سرها زیر پای او؛
خودستایان تكیه بر اریكه ها زدهاند؛
كتاب خدا را چنان میخوانند كه سود ایشان است؛
آنان كه طیلسان زهد پوشیدهاند،
تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛
آنان كه دستار بر سر نهادهاند،
سر از گردن خدا ترسان میاندازند؛
و آنان كه آب بر مردمان مىبندند، مردمان را
آب از لبه تيغ مىدهند؛
این نیست آنچه ما میگفتیم.....
🎞#روز_واقعه
✍#بهرام_بیضایی
🍏🍎🍃
👌1