○
دولت در یک چیز خوب است. می داند که چگونه پاهای شما را بشکند ، و سپس عصا را به شما بدهد و بگوید که ببینید اگر دولت نبود ، نمی توانستید راه بروید ...
👤#هری_براون
🍏🍎🍃
دولت در یک چیز خوب است. می داند که چگونه پاهای شما را بشکند ، و سپس عصا را به شما بدهد و بگوید که ببینید اگر دولت نبود ، نمی توانستید راه بروید ...
👤#هری_براون
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
تا عشق هست؛
تو در ذره ذره هستی؛
سبز می مانی...
یاد و خاطره ات، در قطراتِ خیسِ باران؛ در لطافت و نرمی نسیم...
در بال زدن پروانه ها؛
یاد تو؛ عزیز سفر کرده...
در برگ برگِ نوشکفته یِ جوانه ها،
در عطرِ خوشِ رازقی ها؛
در هر روز و شب، نه فقط
پنج شنبه ها؛
در تمام لحظه ها، یاد تو؛
جاری ست...
"تو در یادی؛ نه در خاکی"🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تا عشق هست؛
تو در ذره ذره هستی؛
سبز می مانی...
یاد و خاطره ات، در قطراتِ خیسِ باران؛ در لطافت و نرمی نسیم...
در بال زدن پروانه ها؛
یاد تو؛ عزیز سفر کرده...
در برگ برگِ نوشکفته یِ جوانه ها،
در عطرِ خوشِ رازقی ها؛
در هر روز و شب، نه فقط
پنج شنبه ها؛
در تمام لحظه ها، یاد تو؛
جاری ست...
"تو در یادی؛ نه در خاکی"🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
○
در سکون و در سکوتِ
آخرین دیدار
تابوت ام را؛ به خاک نسپار
خاکِ سرزمینِ من خسته است
تابوت ام را
بر سریرِ ماه بگذار
بگذار؛ تا ستاره ها باور کنند
بالِ پروازِ شاپرک ها را
بالِ پروازِ قمریان؛ بسته است
بگذار؛
تا که هزار هزار اخگرِ
سوزان شوم،
تنِ اندیشه هایِ کهنه را
و نگاهِ تا به تایِ
فصل هایِ گَسِ فسیل شده را
سرزمینِ من؛ دل اش خون است
تابوت ام را
بر دوشِ تشنه یِ ابرها بگذار
به گونه هایِ تکیده یِ باران؛
و به دستانِ خالیِ باد بسپار
تابوت ام را، به خاک نسپار
سرزمینِ من؛ دل اش خون است
لاله زاری است، دشتِ گلگون است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
در سکون و در سکوتِ
آخرین دیدار
تابوت ام را؛ به خاک نسپار
خاکِ سرزمینِ من خسته است
تابوت ام را
بر سریرِ ماه بگذار
بگذار؛ تا ستاره ها باور کنند
بالِ پروازِ شاپرک ها را
بالِ پروازِ قمریان؛ بسته است
بگذار؛
تا که هزار هزار اخگرِ
سوزان شوم،
تنِ اندیشه هایِ کهنه را
و نگاهِ تا به تایِ
فصل هایِ گَسِ فسیل شده را
سرزمینِ من؛ دل اش خون است
تابوت ام را
بر دوشِ تشنه یِ ابرها بگذار
به گونه هایِ تکیده یِ باران؛
و به دستانِ خالیِ باد بسپار
تابوت ام را، به خاک نسپار
سرزمینِ من؛ دل اش خون است
لاله زاری است، دشتِ گلگون است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1👌1
من عاشق چشمت شدم
@CafeTar علیرضا قربانی
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_قربانی
✍#افشین_یدالهی
----------------------------
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم،
نه عقل بود وُ نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی ....
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا؛ از
عمق چشمانم ربود .....
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_قربانی
✍#افشین_یدالهی
----------------------------
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم،
نه عقل بود وُ نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی ....
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا؛ از
عمق چشمانم ربود .....
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
شب خوش دوستانم 🤍 قدم های زندگی به عشق و رویش ❤️ آدینه تان به شادی و آرامش 💫⭐️🌺
شب خوش دوستانم 🤍 قدم های زندگی به عشق و رویش ❤️ آدینه تان به شادی و آرامش 💫⭐️🌺
🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز جمعه ☀️🪴
☀️ ۸ تیر ۱۴۰۳
🌙 ۲۱ ذی الحجه ۱۴۴۵
🌲 ۲۸ ژوئن ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
-------------------------
با آرزوی طلوع صبحی روشن
و به امید رستاخیز عشق و یقین
قدم های فردا سبز و شکوفا
آدینه تان سرشار از لحظات شاد
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
------------------------------------
زندگی جهشی ست، بسوی رها شدن؛
و در پایان سوختن و خاکستر شدن؛
چون ققنوس برخاستن و در میلادی نو؛
زندگی را آغازیدن...
فرح _فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز جمعه ☀️🪴
☀️ ۸ تیر ۱۴۰۳
🌙 ۲۱ ذی الحجه ۱۴۴۵
🌲 ۲۸ ژوئن ۲۰۲۴
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
-------------------------
با آرزوی طلوع صبحی روشن
و به امید رستاخیز عشق و یقین
قدم های فردا سبز و شکوفا
آدینه تان سرشار از لحظات شاد
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
------------------------------------
زندگی جهشی ست، بسوی رها شدن؛
و در پایان سوختن و خاکستر شدن؛
چون ققنوس برخاستن و در میلادی نو؛
زندگی را آغازیدن...
فرح _فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
ای عشق! همّتی کن ،
رنجم به سر بَر ای عشق!
از پا نشسته داری،
دستی بر آور ای عشق!
پیریّ و هم تو دانی،
آن جادوی جوانی
آری تو هم قدیمی،
هم نا مکرّر ای عشق!
ما خسته ایم و تشنه،
تو سایه ای و چشمه
باغی پس از بیابان ــ
باغ مشجّر ــ ای عشق
بحر تحیّرم تو
اوج تفکّرم تو
عین تصوّرم تو،
از ذات برتر ای عشق!
دستت اگر نگیرم،
غم میکشد به زیرم
مپسند از او ، اسیرم
در گرد دلاور ای عشق!
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
ای عشق! همّتی کن ،
رنجم به سر بَر ای عشق!
از پا نشسته داری،
دستی بر آور ای عشق!
پیریّ و هم تو دانی،
آن جادوی جوانی
آری تو هم قدیمی،
هم نا مکرّر ای عشق!
ما خسته ایم و تشنه،
تو سایه ای و چشمه
باغی پس از بیابان ــ
باغ مشجّر ــ ای عشق
بحر تحیّرم تو
اوج تفکّرم تو
عین تصوّرم تو،
از ذات برتر ای عشق!
دستت اگر نگیرم،
غم میکشد به زیرم
مپسند از او ، اسیرم
در گرد دلاور ای عشق!
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
👌1