○
اگر در جهان راهی یافت میشد که آبِ رفته را به جوی بازگرداند، ارزش داشت که به خطاهای گذشته خود بیندیشیم؛ ولی بهراستی گذشته را باید از آنِ گذشتگان دانست؛ گذشته از آن گذشتگان است و آینده از آنِ توست.
مادام که از آنِ توست، نگهش دار و افکارت را، نه روی آزاری که در گذشته رساندهای، بلکه روی کمکی که اکنون میتوانی انجام دهی، متمرکز کن!
📕#خرمگس
✍🏼#اتل_لیلیان_وینیچ
🍏🍎🍃
اگر در جهان راهی یافت میشد که آبِ رفته را به جوی بازگرداند، ارزش داشت که به خطاهای گذشته خود بیندیشیم؛ ولی بهراستی گذشته را باید از آنِ گذشتگان دانست؛ گذشته از آن گذشتگان است و آینده از آنِ توست.
مادام که از آنِ توست، نگهش دار و افکارت را، نه روی آزاری که در گذشته رساندهای، بلکه روی کمکی که اکنون میتوانی انجام دهی، متمرکز کن!
📕#خرمگس
✍🏼#اتل_لیلیان_وینیچ
🍏🍎🍃
👌1
○
_شازده کوچولو آهی کشید و گفت:
- ببخش اما...
- «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- تو اهل اینجا نیستی... پی چه میگردی؟
شازده کوچولو گفت:
- پی آدمها می گردم... «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- آدمها تفنگ دارند و شکار میکنند... این کارشان اسباب زحمت است! مرغ هم پرورش میدهند... فایدهشان فقط همین است... تو پی مرغ میگردی؟
شازده کوچولو گفت:
- نه... من پی دوست میگردم... «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- این چیزی است که امروز دارد فراموش میشود.. یعنی «پیوند بستن»
- پیوند بستن؟
روباه گفت:
- البته.. مثلا تو برای من هنوز پسر بچهای بیشتر نیستی، مثل صد هزار پسر بچۀ دیگر... نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری ... من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم، مثل صد هزار روباه دیگر... ولی اگر تو مرا اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت ... تو برای من یگانۀ جهان خواهی شد و من برای تو یگانۀ جهان خواهم شد.
شازده کوچولو گفت:
- کمکم دارم میفهمم ... یک گل هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
🔁#ابوالحسن_نجفی
🍏🍎🍃
_شازده کوچولو آهی کشید و گفت:
- ببخش اما...
- «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- تو اهل اینجا نیستی... پی چه میگردی؟
شازده کوچولو گفت:
- پی آدمها می گردم... «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- آدمها تفنگ دارند و شکار میکنند... این کارشان اسباب زحمت است! مرغ هم پرورش میدهند... فایدهشان فقط همین است... تو پی مرغ میگردی؟
شازده کوچولو گفت:
- نه... من پی دوست میگردم... «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:
- این چیزی است که امروز دارد فراموش میشود.. یعنی «پیوند بستن»
- پیوند بستن؟
روباه گفت:
- البته.. مثلا تو برای من هنوز پسر بچهای بیشتر نیستی، مثل صد هزار پسر بچۀ دیگر... نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری ... من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم، مثل صد هزار روباه دیگر... ولی اگر تو مرا اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت ... تو برای من یگانۀ جهان خواهی شد و من برای تو یگانۀ جهان خواهم شد.
شازده کوچولو گفت:
- کمکم دارم میفهمم ... یک گل هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
🔁#ابوالحسن_نجفی
🍏🍎🍃
👌2
Dele Sheida
Eftekhari
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست ...
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست ...
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عقابها تکهمسرند و جفت خود را برای زندگی تا پایان عمر انتخاب میکنند و آشیانهٔ خود را با شاخهها و ترکههای چوب در یک نقطهٔ مرتفع بر روی درختهای بلند یا صخرهها در داخل قلمروتغذیهای خود میسازند و هر سال نیز از همان آشیانهٔ سال قبل استفاده میکنند. به طوریکه آشیانهٔ آنها با افزودهشدن فضولات و اضافه کردن سالانه هر سال بزرگتر شده و گاهی بیش از ۵۰۰ کیلوگرم وزن و تا سه متر پهنا پیدا میکند. بزرگترین آشیانهٔ درختی پرندهساز را یک جفت عقاب سرسفید در فلوریدای آمریکا ساختهاند. آشیانهٔ آنها ۶٫۱ متر عمق، ۲٫۹ متر عرض و وزن حیرتانگیزی معادل دقیقاً ۲٬۷۲۲ کیلوگرم داشتهاست.
عقابها تمایل دارند در نقاط غیرقابل دسترس آشیانه برپا کنند و حدود شش تا هشت هفته به روی تخمهای خود میخوابند. بیشتر عقابها فقط دو تخم میگذارند که بیشتر تنها یکی از آنها زنده میماند. جوجهها به آهستگی به بلوغ میرسند و در سه یا چهار سالگی شمایل بزرگسالی را پیدا کرده و از این زمان است که از مراقبت والدین بینیاز شده و به دنبال جفت و قلمرویی برای خود میروند.
🍏🍎🍃
عقابها تکهمسرند و جفت خود را برای زندگی تا پایان عمر انتخاب میکنند و آشیانهٔ خود را با شاخهها و ترکههای چوب در یک نقطهٔ مرتفع بر روی درختهای بلند یا صخرهها در داخل قلمروتغذیهای خود میسازند و هر سال نیز از همان آشیانهٔ سال قبل استفاده میکنند. به طوریکه آشیانهٔ آنها با افزودهشدن فضولات و اضافه کردن سالانه هر سال بزرگتر شده و گاهی بیش از ۵۰۰ کیلوگرم وزن و تا سه متر پهنا پیدا میکند. بزرگترین آشیانهٔ درختی پرندهساز را یک جفت عقاب سرسفید در فلوریدای آمریکا ساختهاند. آشیانهٔ آنها ۶٫۱ متر عمق، ۲٫۹ متر عرض و وزن حیرتانگیزی معادل دقیقاً ۲٬۷۲۲ کیلوگرم داشتهاست.
عقابها تمایل دارند در نقاط غیرقابل دسترس آشیانه برپا کنند و حدود شش تا هشت هفته به روی تخمهای خود میخوابند. بیشتر عقابها فقط دو تخم میگذارند که بیشتر تنها یکی از آنها زنده میماند. جوجهها به آهستگی به بلوغ میرسند و در سه یا چهار سالگی شمایل بزرگسالی را پیدا کرده و از این زمان است که از مراقبت والدین بینیاز شده و به دنبال جفت و قلمرویی برای خود میروند.
🍏🍎🍃
❤1
○
از دورها و دورها میآیی.. !
و فقط یک چیز،
فقط یک چیز کوچک؛
در زندگی من جا به جا میشود..
این که دیگر بدون تو،
در هیچ کجا نیستم...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕#شازده کوچولو
🍏🍎🍃
از دورها و دورها میآیی.. !
و فقط یک چیز،
فقط یک چیز کوچک؛
در زندگی من جا به جا میشود..
این که دیگر بدون تو،
در هیچ کجا نیستم...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕#شازده کوچولو
🍏🍎🍃
❤2
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
👌1
○
ای محبوب! آنان که بصیرتشان را حجاب هوس پوشیده بود به خود آمدند، امّا دلِ من همچنان گروگان هوای توست.
چه بسا مدعیّانِ کینهتوز، با همهٔ ملامتگریشان در عشق تو، بیدریغ پندم دادند تا از این عشقم باز دارند و من دل نبریدم.
چه بسا شبی چون امواجِ دریا سهمناک و دمان، که دامن قیرگونِ خود بر سرِ من فروکشید و خواست تا صبرم بیازماید. و هنگامی که درازیاش از حد بگذشت و آغاز و انجامش را فاصلهای عظیم پدید آمد، فریاد زدم:
هان، ای شبِ دیرنده! دریچههای بامدادی را بگشای، هر چند عاشق دلخسته را پرتو بامدادی از تیرگیِ شامگاهی خوشتر نیست.
✍🏽 #امروالقیس
📕 مُعَلَّقات سَبْع _ اِمرُؤُالقَیس
🍏🍎🍃
ای محبوب! آنان که بصیرتشان را حجاب هوس پوشیده بود به خود آمدند، امّا دلِ من همچنان گروگان هوای توست.
چه بسا مدعیّانِ کینهتوز، با همهٔ ملامتگریشان در عشق تو، بیدریغ پندم دادند تا از این عشقم باز دارند و من دل نبریدم.
چه بسا شبی چون امواجِ دریا سهمناک و دمان، که دامن قیرگونِ خود بر سرِ من فروکشید و خواست تا صبرم بیازماید. و هنگامی که درازیاش از حد بگذشت و آغاز و انجامش را فاصلهای عظیم پدید آمد، فریاد زدم:
هان، ای شبِ دیرنده! دریچههای بامدادی را بگشای، هر چند عاشق دلخسته را پرتو بامدادی از تیرگیِ شامگاهی خوشتر نیست.
✍🏽 #امروالقیس
📕 مُعَلَّقات سَبْع _ اِمرُؤُالقَیس
🍏🍎🍃
❤1🙏1👌1