○
در طنینِ نوشخندِ مستِ بهار
می دمیدم، چو نی لبک در باد
می دویدم، چو برّه آهویِ شاد
انگار کودکی بودم ...
زیرِ بارانِ خیسِ خیال؛
در گذارِ خاطراتِ مانده ز یاد
از آسمانِ آبیِ عشق؛
شکوفه می بارید
نبضِ بیقرارِ ذهنِ بهار
بالِ پروازِ قاصدک ها بود
و شمیمِ خوشِ پونه هایِ
وحشی دشت؛ رقصِ
بال هایِ سبزِ شاپرک ها بود
و نگاهِ آفتابیِ مادر
پشتِ پرچینِ بچگی ها بود
و صدایِ دلنوازِ
سکوتِ پدر روحِ بارانیِ تمنا بود
انگار کودکی بودم ...
در سکون و سکوتِ چشمِ بهار
هزار هزار ...
آرزویِ خفته یِ شب
پیشِ پاهایِ سبزِ فردا بود!!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۷
🍏🍎🍃
در طنینِ نوشخندِ مستِ بهار
می دمیدم، چو نی لبک در باد
می دویدم، چو برّه آهویِ شاد
انگار کودکی بودم ...
زیرِ بارانِ خیسِ خیال؛
در گذارِ خاطراتِ مانده ز یاد
از آسمانِ آبیِ عشق؛
شکوفه می بارید
نبضِ بیقرارِ ذهنِ بهار
بالِ پروازِ قاصدک ها بود
و شمیمِ خوشِ پونه هایِ
وحشی دشت؛ رقصِ
بال هایِ سبزِ شاپرک ها بود
و نگاهِ آفتابیِ مادر
پشتِ پرچینِ بچگی ها بود
و صدایِ دلنوازِ
سکوتِ پدر روحِ بارانیِ تمنا بود
انگار کودکی بودم ...
در سکون و سکوتِ چشمِ بهار
هزار هزار ...
آرزویِ خفته یِ شب
پیشِ پاهایِ سبزِ فردا بود!!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۷
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
عشقم را در سرم دفن کردم
و مردم پرسيدند
چرا سرم گل داده است
چرا چشم هايم مثل ستارهها میدرخشند
و چرا لبهايم از صبح روشنترند
کسي نمی تواند عشق را بکشد
اگر در خاک دفنش کنی
دوباره می رويد...
#هالینا_پوشویاتوسکا
🍏🍎🍃
عشقم را در سرم دفن کردم
و مردم پرسيدند
چرا سرم گل داده است
چرا چشم هايم مثل ستارهها میدرخشند
و چرا لبهايم از صبح روشنترند
کسي نمی تواند عشق را بکشد
اگر در خاک دفنش کنی
دوباره می رويد...
#هالینا_پوشویاتوسکا
🍏🍎🍃
👌1
○
گفت: «آدمها با رویاهاشون زندگی میکنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»
" عامه پسند "
" چارلزبوکوفسکی "
🍏🍎🍃
گفت: «آدمها با رویاهاشون زندگی میکنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»
" عامه پسند "
" چارلزبوکوفسکی "
🍏🍎🍃
👌2
○
در ژرفایِ روحِ ام،
سبز شده ای
در رگ هایِ آبیِ تن ام
ریشه دوانده ای
آنقدر که نمی دانم؛
تو در منی؛ یا من در تو
و این قلب که می تپد؛
قلب من است؛
یا قلبِ تو ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در ژرفایِ روحِ ام،
سبز شده ای
در رگ هایِ آبیِ تن ام
ریشه دوانده ای
آنقدر که نمی دانم؛
تو در منی؛ یا من در تو
و این قلب که می تپد؛
قلب من است؛
یا قلبِ تو ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
Ziba
Arman Garshasbi
🎼❤️🎼
🗣#آرمان_گرشاسبی
---------------------------
تو حسِ غریبی
که در جنگل
روحِ من
ریشه کردی!....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#آرمان_گرشاسبی
---------------------------
تو حسِ غریبی
که در جنگل
روحِ من
ریشه کردی!....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🥰1
مست چشات
ابی
🎼❤️🎼
🗣#آبی
🎼#مست_چشات
--------------------------
مثل یک رویای خوش
پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها
گفتی برام....
🍏🍎🍃
🗣#آبی
🎼#مست_چشات
--------------------------
مثل یک رویای خوش
پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها
گفتی برام....
🍏🍎🍃
❤2
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃