Soltane Ghalbha
@Talakar3006
🎼❤️🎼
🎼 بهترین اجرای ملودی زیبای
"سلطان قلب ها" با مضراب های
سحرآمیز تار استادجلیل شهناز
تنبک:استاد امیر ناصر افتتاح
اجرای خصوصی
آهنگ از استاد انوشیروان روحانی
در مایه ی بیات اصفهان
🍏🍎🍃
🎼 بهترین اجرای ملودی زیبای
"سلطان قلب ها" با مضراب های
سحرآمیز تار استادجلیل شهناز
تنبک:استاد امیر ناصر افتتاح
اجرای خصوصی
آهنگ از استاد انوشیروان روحانی
در مایه ی بیات اصفهان
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
دی باد صبح
بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو
بر باد دادهام
گفتی دل شکسته
بِنه بر دو زلف من
من خود شکستهوار
بر این دل نهادهام
#امیرخسرو_دهلوي
🍏🍎🍃
دی باد صبح
بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو
بر باد دادهام
گفتی دل شکسته
بِنه بر دو زلف من
من خود شکستهوار
بر این دل نهادهام
#امیرخسرو_دهلوي
🍏🍎🍃
👌1
○
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو از میان نارون ها ،
گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ،
گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی...
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو از میان نارون ها ،
گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ،
گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی...
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
👌1😍1
○
انسان زیرک،
در پی لذت نمیکوشد،
بلکه در پی از میان برداشتن درد است...
📕#هنر خوشبختی
✍#آرتور_شوپنهاور
🍏🍎🍃
انسان زیرک،
در پی لذت نمیکوشد،
بلکه در پی از میان برداشتن درد است...
📕#هنر خوشبختی
✍#آرتور_شوپنهاور
🍏🍎🍃
👍1👌1
○
یاد تو کنم
دلم تپیدن گیرد
خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد
هرجا خبر دوست
رسیدن گیرد
بیچاره دلم
زخود رمیدن گیرد
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
یاد تو کنم
دلم تپیدن گیرد
خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد
هرجا خبر دوست
رسیدن گیرد
بیچاره دلم
زخود رمیدن گیرد
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
مباد که؛
در پس کوچه هایِ بی نشانِ غریب؛
اسیرِ دستِ باد شوید
مباد که؛
بالِ پروازِ کبوترهایِ بام تان
زخمیِ تیرِ صیاد شود؛
مباد که؛ گم شوید
در جاده هایِ مه آلوده ای که
کرکسانِ پیر کلید
دروازه هایِ وحشت و بیدادند
و عشق؛
تابلویی سِتَروَن
در دستِ سیلِ بی امانِ کین؛
مباد که؛
بیرَقِ آزادی و آزادگی
در زمهریرِ گنگِ تقصیر
از گلویِ گرفته یِ تقدیر قِی شود
مباد که؛
بازیچه یِ دستِ صیاد شوید
دام و دانه و صید و صیاد
همه مهره هایِ کهنه یِ یک ترفند اند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
مباد که؛
در پس کوچه هایِ بی نشانِ غریب؛
اسیرِ دستِ باد شوید
مباد که؛
بالِ پروازِ کبوترهایِ بام تان
زخمیِ تیرِ صیاد شود؛
مباد که؛ گم شوید
در جاده هایِ مه آلوده ای که
کرکسانِ پیر کلید
دروازه هایِ وحشت و بیدادند
و عشق؛
تابلویی سِتَروَن
در دستِ سیلِ بی امانِ کین؛
مباد که؛
بیرَقِ آزادی و آزادگی
در زمهریرِ گنگِ تقصیر
از گلویِ گرفته یِ تقدیر قِی شود
مباد که؛
بازیچه یِ دستِ صیاد شوید
دام و دانه و صید و صیاد
همه مهره هایِ کهنه یِ یک ترفند اند!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2👏1
راه دور.دمیس روسس
@Musicee_Khas
🎼❤️🎼
🗣#دمیس_روسس
🎼#راه_دور
---------------------------------
بگذار
بهشت وجود داشته باشد،
حتی اگر
جای خود من
در دوزخ باشد ...
#خورخه_لوئیس_بورخس
🍏🍎🍃
🗣#دمیس_روسس
🎼#راه_دور
---------------------------------
بگذار
بهشت وجود داشته باشد،
حتی اگر
جای خود من
در دوزخ باشد ...
#خورخه_لوئیس_بورخس
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
شدم
مستِ امواجِ بی ساحل
و غرقِ طوفانِ خشمی غریب
شدم
بی قرار و اسیرِ نگاهی
پُر از تیرِ تیزِ خَدنگِ فریب
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
شدم
مستِ امواجِ بی ساحل
و غرقِ طوفانِ خشمی غریب
شدم
بی قرار و اسیرِ نگاهی
پُر از تیرِ تیزِ خَدنگِ فریب
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
○
در همـه لوح ضمیرم
هیچ نقشی جز تو نیست
آنچـه را می گویم
از آیینه ی جانم بپـرس
آتـش عشقت
به خاکستر بدل کـرد آخرم
گـر نداری باور
از دنیای ویـرانم بپرس
پـرده در پرده
همه خنیانگـر عشق توام
شور و شوقم را از
آوازی که می خوانم بپرس
در شب هجـر تو
می سوزد چراغ هستی ام
آتش جان مــرا
از شعـر سوزانم بپرس
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
در همـه لوح ضمیرم
هیچ نقشی جز تو نیست
آنچـه را می گویم
از آیینه ی جانم بپـرس
آتـش عشقت
به خاکستر بدل کـرد آخرم
گـر نداری باور
از دنیای ویـرانم بپرس
پـرده در پرده
همه خنیانگـر عشق توام
شور و شوقم را از
آوازی که می خوانم بپرس
در شب هجـر تو
می سوزد چراغ هستی ام
آتش جان مــرا
از شعـر سوزانم بپرس
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤1👌1