This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
روزی خورشید خواهد آمد
روزی برای من
خورشیدی خواهد درخشید
آنگاه
گل های زیبایی که خواهم داشت
بیشمار خواهند بود
آنگاه بار دیگر
رنگ دریا را بازخواهم دید
آنگاه با زمین
احوالپرسی خواهم کرد
روزی خورشید خواهد دمید
و این غم سر خواهد آمد
و روز خواهد شکفت
و من پشت گرم از خورشید
در راه زندگی
خواهم شتافت
✍#بیژن_جلالی
🍏🍎🍃
روزی خورشید خواهد آمد
روزی برای من
خورشیدی خواهد درخشید
آنگاه
گل های زیبایی که خواهم داشت
بیشمار خواهند بود
آنگاه بار دیگر
رنگ دریا را بازخواهم دید
آنگاه با زمین
احوالپرسی خواهم کرد
روزی خورشید خواهد دمید
و این غم سر خواهد آمد
و روز خواهد شکفت
و من پشت گرم از خورشید
در راه زندگی
خواهم شتافت
✍#بیژن_جلالی
🍏🍎🍃
👌1
○
وقتی کسی، بیادت هست
وقتی کسی تو را؛
در خاطره اش، قدم می زند
وقتی پشتِ پنجره یِ انتظار
به کوچه یِ بن بست می نگری؛
وقتی؛ خواب های ات را
با رویاهایش، شیرین می کنی ؛
وقتی؛ صبح ات را
با یادش به خیر می کنی؛
یعنی زندگی زیباست!
یعنی؛
احساس در بال زدنِ پرنده
شعر و ترانه زندگی می شود؛
شوق بودن می شود
و عشق؛
تنها آهنگی ست؛
که؛ هرگز تکراری نمی شود!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
روزتان سرشار از عشق و زندگی
وقتی کسی، بیادت هست
وقتی کسی تو را؛
در خاطره اش، قدم می زند
وقتی پشتِ پنجره یِ انتظار
به کوچه یِ بن بست می نگری؛
وقتی؛ خواب های ات را
با رویاهایش، شیرین می کنی ؛
وقتی؛ صبح ات را
با یادش به خیر می کنی؛
یعنی زندگی زیباست!
یعنی؛
احساس در بال زدنِ پرنده
شعر و ترانه زندگی می شود؛
شوق بودن می شود
و عشق؛
تنها آهنگی ست؛
که؛ هرگز تکراری نمی شود!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
روزتان سرشار از عشق و زندگی
❤1👌1
شهرام و شهره- پنجره ها
@avahayemandegar
🎼❤️🎼
پنجره هارو وا کن
عشق و بیار به خونه...
------------------------
خوشبختی؛
پنجره ای باز است؛
به سوی کوچه خوشبخت__
__پنجره یِِ آرزوهای ات را
بروی هر طلوع، باز بگذار
و چهار فصل سال را؛
عاشقانه در آغوش بگیر
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
پنجره هارو وا کن
عشق و بیار به خونه...
------------------------
خوشبختی؛
پنجره ای باز است؛
به سوی کوچه خوشبخت__
__پنجره یِِ آرزوهای ات را
بروی هر طلوع، باز بگذار
و چهار فصل سال را؛
عاشقانه در آغوش بگیر
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
و نمیدانستم که آیا
این اندوه است که ما را به تفکر وا میدارد
یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند...؟
#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
و نمیدانستم که آیا
این اندوه است که ما را به تفکر وا میدارد
یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند...؟
#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
❤1
○
برخی از ما چون مرکب هستیم و برخی چون کاغذ. اگر سیاهی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما گنگ میبودند. و اگر سپیدی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما کور میبودند.
ماسه و کف
#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
برخی از ما چون مرکب هستیم و برخی چون کاغذ. اگر سیاهی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما گنگ میبودند. و اگر سپیدی برخی از ما نبود، برخی دیگر از ما کور میبودند.
ماسه و کف
#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
👍1👌1
صیاد
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
✍#مهدی_عابدینی
🎼#محمدرضا_چراغعلی
---------------------------------
ماهی ها...
از موج نپرسیدند...
چرا؟ با صیاد هم آواز شدی
دریا... اما...
در سوگِ ماهیان...
تمامِ ساحل را گریست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
✍#مهدی_عابدینی
🎼#محمدرضا_چراغعلی
---------------------------------
ماهی ها...
از موج نپرسیدند...
چرا؟ با صیاد هم آواز شدی
دریا... اما...
در سوگِ ماهیان...
تمامِ ساحل را گریست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
شهر عشق ، جهان
@ashar_nab53
🎼❤️🎼
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبروم و میخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ...
🍏🍎🍃
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبروم و میخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ...
🍏🍎🍃
❤1
📕
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃
این داستان درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام میرسد، ادامه می یابد. قصه مربوط به دوره حکومت موسولینی است که دهقانهای فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سختی را پشت سر میگذارند. زندگانی چنان بر آنها تنگ آمده که دیگر نمیتوانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان"نان و شراب" قهرمان کتاب یعنی"پیترو سپینا"در صدد بود که به آنها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده،او وادار به فرار کردن شد.
با فرار او،"کریستینا"هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه"نان و شراب"به اتمام رسید.اما در"دانه زیر برف"یک جسد در کوه یافت شده است.همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه اش، گمان میکنند که او زنده است. از جمله این افراد، مادربزرگش یعنی"دنا ماریا وینچنزا سپینا"میباشد که به جستجوی او اقدام می کند.
🍏🍎🍃