○
صاحب میخانه ای در روستای دوردستی نزدیک شهر اولایت اسپانیا تابلویی در آنجا نصب کرده است با این مضمون:
درست زمانی که موفق شدم به تمام جوابها دست پیدا کنم، تمام سوالات عوض شدند.
مرشد میگوید: ما همواره به فکر پیدا کردن جواب هستیم. احساس می کنیم که یافتن پاسخ ها برای درک معنای حیات ضروری است، اما از آن مهمتر این است که به طور کامل به زندگی دل بدهیم وبه زمان اجازه دهیم که به مرور راز های هستی مان را بر ما آشکار کند.
اگر زیاد به دنبال پیدا کردن معنا برای هستی باشیم، مانع ایفای نقش طبیعت می شویم و از درک آیات خدا عاجز میمانیم.
📕 مکتوب
✍#پائولو_کوئلیو
🍏🍎🍃
صاحب میخانه ای در روستای دوردستی نزدیک شهر اولایت اسپانیا تابلویی در آنجا نصب کرده است با این مضمون:
درست زمانی که موفق شدم به تمام جوابها دست پیدا کنم، تمام سوالات عوض شدند.
مرشد میگوید: ما همواره به فکر پیدا کردن جواب هستیم. احساس می کنیم که یافتن پاسخ ها برای درک معنای حیات ضروری است، اما از آن مهمتر این است که به طور کامل به زندگی دل بدهیم وبه زمان اجازه دهیم که به مرور راز های هستی مان را بر ما آشکار کند.
اگر زیاد به دنبال پیدا کردن معنا برای هستی باشیم، مانع ایفای نقش طبیعت می شویم و از درک آیات خدا عاجز میمانیم.
📕 مکتوب
✍#پائولو_کوئلیو
🍏🍎🍃
👏1🙏1
○
زندگی؛
شمعی است؛ روشن
چون کبوتر بچه ای در دست هایِ
بیقرارِ باد
خاطراتی؛ شاد و ناشاد!
زیر بارانِ؛
در گذر از فصل هایی رفته از یاد
لحظه را؛ دریاب؛
شاد و ناشاد ... در گذر از باد
می روی؛ یکباره از یاد!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم صبح تان تابنده به
مهر و دوستی روزتان پر از شادی
زندگی؛
شمعی است؛ روشن
چون کبوتر بچه ای در دست هایِ
بیقرارِ باد
خاطراتی؛ شاد و ناشاد!
زیر بارانِ؛
در گذر از فصل هایی رفته از یاد
لحظه را؛ دریاب؛
شاد و ناشاد ... در گذر از باد
می روی؛ یکباره از یاد!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم صبح تان تابنده به
مهر و دوستی روزتان پر از شادی
🙏1
جان منی
🎼❤️🎼
جان منی...
جان منی؛ جان من .....
آن منی، آن منی.. آن من...
---------------------------
عشق می تواند ...
همه چيز را زنده كند ،
جز مرگ را ، كه من در اين نيز شك دارم ...
#اسماعیل_فصیح
🍏🍎🍃
جان منی...
جان منی؛ جان من .....
آن منی، آن منی.. آن من...
---------------------------
عشق می تواند ...
همه چيز را زنده كند ،
جز مرگ را ، كه من در اين نيز شك دارم ...
#اسماعیل_فصیح
🍏🍎🍃
🔥1🥰1
○
هرگز برخلاف جریان حرکت نکن،
نمی توانی پیروز شوی،
طبیعت خیلی بزرگ است؛
تو خیلی کوچک هستی و تنها خسته خواهی شد و هر چه خسته تر شوی زندگی بیشتر به نظر تاریک و غمگین و بی معنی می شود....
فقط بگذار رودخانه تو را هرکجا که می رود با خود ببرد.
انسانی که هدفی برای دستیابی داشته باشد محکوم است که در نگرانی و تشویش زندگی کند.
رویکرد من این است که:
خودِ رودخانه زندگی به سمت اقیانوس حرکت می کند؛
تو فقط با آن شناور باش.
هر کجا تو را برد، همانجا وطن تو است و زمانی که همراه رودخانه شناور هستی، می توانی از خورشید و درختان و ساحل لذت ببری؛ و از پرندگان و آوازهایشان و از ستارگان شب و از ماه .....
تمامی جهان هستی، همه چیز در دسترس تو است زیرا تمام انرژی تو باز است و درگیر نیست...
#اوشو/Osho
🍏🍎🍃
هرگز برخلاف جریان حرکت نکن،
نمی توانی پیروز شوی،
طبیعت خیلی بزرگ است؛
تو خیلی کوچک هستی و تنها خسته خواهی شد و هر چه خسته تر شوی زندگی بیشتر به نظر تاریک و غمگین و بی معنی می شود....
فقط بگذار رودخانه تو را هرکجا که می رود با خود ببرد.
انسانی که هدفی برای دستیابی داشته باشد محکوم است که در نگرانی و تشویش زندگی کند.
رویکرد من این است که:
خودِ رودخانه زندگی به سمت اقیانوس حرکت می کند؛
تو فقط با آن شناور باش.
هر کجا تو را برد، همانجا وطن تو است و زمانی که همراه رودخانه شناور هستی، می توانی از خورشید و درختان و ساحل لذت ببری؛ و از پرندگان و آوازهایشان و از ستارگان شب و از ماه .....
تمامی جهان هستی، همه چیز در دسترس تو است زیرا تمام انرژی تو باز است و درگیر نیست...
#اوشو/Osho
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
و شاید زندگی؛
همان یک لحظه یِ کوتاهی باشد
که بال هایِ سبزِ شاپرکی
گلبرگ هایِ روح ات را،
نوازش می دهد
و امیدِ زیستنی دوباره؛
در باورِ خواب و بیداریِ
رویاهایت، جوانه می زند
و عشق؛
بالِ پروازِ حضورت، می شود
و بر شاخسارِ هستی می شکفد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
و شاید زندگی؛
همان یک لحظه یِ کوتاهی باشد
که بال هایِ سبزِ شاپرکی
گلبرگ هایِ روح ات را،
نوازش می دهد
و امیدِ زیستنی دوباره؛
در باورِ خواب و بیداریِ
رویاهایت، جوانه می زند
و عشق؛
بالِ پروازِ حضورت، می شود
و بر شاخسارِ هستی می شکفد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌1
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
مختاباد
🎼❤️🎼
تا کی به تمنای وصال
تو یگانه ، اشکم شود
از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید
شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را
دل عُشاق نشانه ...
جمعی به تو مشغول و
تو غایب ز میانه
رفتم به درِ
صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت،
راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و
در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و
گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم
خانه به خانه .....
✍#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
تا کی به تمنای وصال
تو یگانه ، اشکم شود
از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید
شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را
دل عُشاق نشانه ...
جمعی به تو مشغول و
تو غایب ز میانه
رفتم به درِ
صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت،
راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و
در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و
گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم
خانه به خانه .....
✍#شیخ_بهایی
🍏🍎🍃
🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
همه سهم من از خود
دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض و گلویت را
در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی، گریستم
و تو هرگز ندانستی
که زخمهایت زخمهای مکررم بودند ...!
#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
همه سهم من از خود
دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض و گلویت را
در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی، گریستم
و تو هرگز ندانستی
که زخمهایت زخمهای مکررم بودند ...!
#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
👌1
○
باران تندی میبارد. گاهی صدای چرخ ماشینهایی که در مونپارناس از روی آسفالت خیس میگذرند میآیند. دلم میخواست میزدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه میرفتم. امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان! من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
✍#شاهرخ_مسکوب
📕#روزها_در_راه
🍏🍎🍃
باران تندی میبارد. گاهی صدای چرخ ماشینهایی که در مونپارناس از روی آسفالت خیس میگذرند میآیند. دلم میخواست میزدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه میرفتم. امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان! من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
✍#شاهرخ_مسکوب
📕#روزها_در_راه
🍏🍎🍃
👍2👌1
And You My Love
Chris Rea
🎼❤️🎼
عاشقانه های ات را به باد بسپار
بگذار کوله ی قاصدک ها؛
پر شود از بذر هایِ سبزِ عشق؛
بگذار نجواهایِ عاشقانه ات؛
در بطن هستی، جوانه بزند
عشق بروید و شادی بزاید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
عاشقانه های ات را به باد بسپار
بگذار کوله ی قاصدک ها؛
پر شود از بذر هایِ سبزِ عشق؛
بگذار نجواهایِ عاشقانه ات؛
در بطن هستی، جوانه بزند
عشق بروید و شادی بزاید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏1
○
چیزی که پدرم یکبار وقتی در جنگل گم شده بودیم، گفت
روزی روزگاری ، من و پدرم در جنگلی در فرانسه گم شدیم . آن زمان دوازده سیزده سال داشتم. بههرحال ، قبل از دورانی بود که بیشتر مردم تلفن همراه داشتند. ما در تعطیلات بودیم، از آن تعطیلات طبقه متوسط در روستا و محصور در خشکی که من واقعا درکش نمی کردم . تعطیلات در دره لوار بود و ما رفته بودیم بدویم . حدود نیمساعت بعد، پدرم متوجه واقعیت شد ، " اوه ، انگار گم شده ایم. " بارها و بارها دور خود چرخیدیم . سعی می کردیم مسیر را پیدا کنیم ، اما راه به جایی نبردیم . پدرم از دو مرد که شکارچی غیرقانونی بودند راهنمایی خواست و آن ها راه را اشتباهی به ما نشان دادند . می دیدم که پدرم کم کم دارد وحشت می کند ، با اینکه سعی می کرد آن را از من پنهان کند. ما ساعت ها در جنگل بودیم و هر دو می دانستیم مادرم حتما در وحشت مطلق به سر می برد . در مدرسه بهتازگی داستانی از کتاب مقدس درباره بنیاسراییلیهایی که در بیابان مرده بودند برایم تعریف کرده بودند و من به سادگی تصور می کردم که سرنوشت ما هم مثل آن ها خواهد بود . پدرم گفت : " اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون ."
و حق با او بود . عاقبت صدای ماشین ها را شنیدیم و به جاده اصلی رسیدیم . هجده کیلومتر از روستایی که دویدنمان را از آن جا شروع کرده بودیم فاصله داشتیم . اما حالا حداقل تابلوی راهنما داشتیم . از جنگل بیرون آمده و از درخت ها دور شده بودیم . من هنوز هم وقتی کاملا گم شده ام یا به معنای کلمه به کلمه آن یا به معنای استعاری اش ، اغلب به آن استراتژی فکر می کنم . وقتی وسط یک فروپاشی روانی بودم به آن فکر کردم . زمانی که یکسره فقط حمله های هراس و افسردگی داشتم ، وقتی قلبم از شدت ترس به شدت می تپید، وقتی به سختی می دانستم چه کسی هستم و نمی دانستم چگونه می توانم زندگی ام را ادامه دهم .
" اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون."
گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر ، در یک جهت مشخص ، همیشه تو را از دور خود گشتن دور می کند . موضوع داشتن عزم راسخ برای پیش رفتن است .
✍ #مت_هیگ
📕#آسایش
🍏🍎🍃
چیزی که پدرم یکبار وقتی در جنگل گم شده بودیم، گفت
روزی روزگاری ، من و پدرم در جنگلی در فرانسه گم شدیم . آن زمان دوازده سیزده سال داشتم. بههرحال ، قبل از دورانی بود که بیشتر مردم تلفن همراه داشتند. ما در تعطیلات بودیم، از آن تعطیلات طبقه متوسط در روستا و محصور در خشکی که من واقعا درکش نمی کردم . تعطیلات در دره لوار بود و ما رفته بودیم بدویم . حدود نیمساعت بعد، پدرم متوجه واقعیت شد ، " اوه ، انگار گم شده ایم. " بارها و بارها دور خود چرخیدیم . سعی می کردیم مسیر را پیدا کنیم ، اما راه به جایی نبردیم . پدرم از دو مرد که شکارچی غیرقانونی بودند راهنمایی خواست و آن ها راه را اشتباهی به ما نشان دادند . می دیدم که پدرم کم کم دارد وحشت می کند ، با اینکه سعی می کرد آن را از من پنهان کند. ما ساعت ها در جنگل بودیم و هر دو می دانستیم مادرم حتما در وحشت مطلق به سر می برد . در مدرسه بهتازگی داستانی از کتاب مقدس درباره بنیاسراییلیهایی که در بیابان مرده بودند برایم تعریف کرده بودند و من به سادگی تصور می کردم که سرنوشت ما هم مثل آن ها خواهد بود . پدرم گفت : " اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون ."
و حق با او بود . عاقبت صدای ماشین ها را شنیدیم و به جاده اصلی رسیدیم . هجده کیلومتر از روستایی که دویدنمان را از آن جا شروع کرده بودیم فاصله داشتیم . اما حالا حداقل تابلوی راهنما داشتیم . از جنگل بیرون آمده و از درخت ها دور شده بودیم . من هنوز هم وقتی کاملا گم شده ام یا به معنای کلمه به کلمه آن یا به معنای استعاری اش ، اغلب به آن استراتژی فکر می کنم . وقتی وسط یک فروپاشی روانی بودم به آن فکر کردم . زمانی که یکسره فقط حمله های هراس و افسردگی داشتم ، وقتی قلبم از شدت ترس به شدت می تپید، وقتی به سختی می دانستم چه کسی هستم و نمی دانستم چگونه می توانم زندگی ام را ادامه دهم .
" اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون."
گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر ، در یک جهت مشخص ، همیشه تو را از دور خود گشتن دور می کند . موضوع داشتن عزم راسخ برای پیش رفتن است .
✍ #مت_هیگ
📕#آسایش
🍏🍎🍃
👌1