○
در عصر ما
دیگر چیزی به نامِ
فاصلهگرفتن از سیاست
وجودندارد....
همه چیز سیاسی است
و سیاست تودهای از
دروغ، بهانه جویی، حماقت، نفرت
و اسکیزوفرنی است....
🖊#جورج_اورول
🍏🍎🍃
در عصر ما
دیگر چیزی به نامِ
فاصلهگرفتن از سیاست
وجودندارد....
همه چیز سیاسی است
و سیاست تودهای از
دروغ، بهانه جویی، حماقت، نفرت
و اسکیزوفرنی است....
🖊#جورج_اورول
🍏🍎🍃
آفرین ,نویسنده عزیز نسین , مترجم ارسلان فصیحی , گوینده آرمان سلطانزاده
@behtarinhayesoti
📕✨📕
#داستان_کوتاه
"آفرین"
از کتاب #مگه_در_مملکت_شما_خر_نیس؟
نویسنده: #عزیز_نسین
مترجم: ارسلان فصیحی
گوینده: آرمان سلطان زاده
🍏🍎🍃
#داستان_کوتاه
"آفرین"
از کتاب #مگه_در_مملکت_شما_خر_نیس؟
نویسنده: #عزیز_نسین
مترجم: ارسلان فصیحی
گوینده: آرمان سلطان زاده
🍏🍎🍃
امیرحسین افتخاری
@sepidarshear
🎼❤️🎼
#امیر_حسین_افتخاری
مثل ابرای بارونی
با این حالی که می دونی
مثل دریا پریشونم
تو هرچی دورتر میشی
به من نزدیک تر میشی ....
به این حال پریشونو
نشستن زیر بارونو ، نمیدونی.....
🍏🍎🍃
#امیر_حسین_افتخاری
مثل ابرای بارونی
با این حالی که می دونی
مثل دریا پریشونم
تو هرچی دورتر میشی
به من نزدیک تر میشی ....
به این حال پریشونو
نشستن زیر بارونو ، نمیدونی.....
🍏🍎🍃
In Love
Kiyarash Sanjarani
🎼❤️🎼
🎼#کیارش_سنجرانی
------------------------
عهد بشکستی و
من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و
پرورده احسان بودم
چه کند بنده
که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و
سر بر خط فرمان بودم
#استاد سخن_سعدی
🍏🍎🍃
🎼#کیارش_سنجرانی
------------------------
عهد بشکستی و
من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و
پرورده احسان بودم
چه کند بنده
که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و
سر بر خط فرمان بودم
#استاد سخن_سعدی
🍏🍎🍃
○
آیا این خواست توست
که خیال رویت
پلک های سنگین مرا
در شبهای طولانی و کسالت بار
از هم باز نگاه دارد؟
آیا خواست توست که رؤیایت
مدام در نظرم جلوه گر شود
و مرا
که خواب شیرین را وداع گفته ام
به تمسخر گیرد؟
آیا این روح توست
که از فاصله ای چونان دور
به سویم روان داشته ای
تا شرمم را
و گذران لحظه های بی ثمرم را
در من نظاره گر باشد؟
آیا این عشق توست
که اینچنین بر من سایه افکنده؟
نه… اینچنین نیست
بلکه این عشق من است
که دیدگانم را بیدار نگاه داشته
عشق حقیقی من است
که آرامش را از من ربوده
و از دیدگانم
نگاهبانانی همیشه بیدار برایت ساخته است
تو، آری… در بیداری خویش
از من بسیار دور، و به دیگران بسیار نزدیکی
و چشمان من اینجا
در بیداری خویش
تو را به انتظار نشسته اند
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
آیا این خواست توست
که خیال رویت
پلک های سنگین مرا
در شبهای طولانی و کسالت بار
از هم باز نگاه دارد؟
آیا خواست توست که رؤیایت
مدام در نظرم جلوه گر شود
و مرا
که خواب شیرین را وداع گفته ام
به تمسخر گیرد؟
آیا این روح توست
که از فاصله ای چونان دور
به سویم روان داشته ای
تا شرمم را
و گذران لحظه های بی ثمرم را
در من نظاره گر باشد؟
آیا این عشق توست
که اینچنین بر من سایه افکنده؟
نه… اینچنین نیست
بلکه این عشق من است
که دیدگانم را بیدار نگاه داشته
عشق حقیقی من است
که آرامش را از من ربوده
و از دیدگانم
نگاهبانانی همیشه بیدار برایت ساخته است
تو، آری… در بیداری خویش
از من بسیار دور، و به دیگران بسیار نزدیکی
و چشمان من اینجا
در بیداری خویش
تو را به انتظار نشسته اند
✍#شکسپیر
🍏🍎🍃
Mahe Ghshangam~
Ali Lohrasbi~
🎼❤️🎼
🗣#علی_لهراسبی
-----------------------------
من از
خوشبختیهای این
جهان بهرهمند گردیده ام
زیرا در زندگی عاشق
شدهام....
#ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
🗣#علی_لهراسبی
-----------------------------
من از
خوشبختیهای این
جهان بهرهمند گردیده ام
زیرا در زندگی عاشق
شدهام....
#ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
❌✅
هرگز منتظر فردای خیالی نباش .
فراموش نکن !
مقصد ،
همیشه جایی در انتهای مسیر نیست !
مقصد ،
لذت بردن از قدمهایی است که بین مبدا و مقصد برمی داریم.
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش.
از گندمزار من و تو ...
مشتی کاه می ماند؛ برای بادها...
✅#هاجر فرهادی ✅✅
❌#نیمایوشیج ❌❌
🍏🍎🍃
هرگز منتظر فردای خیالی نباش .
فراموش نکن !
مقصد ،
همیشه جایی در انتهای مسیر نیست !
مقصد ،
لذت بردن از قدمهایی است که بین مبدا و مقصد برمی داریم.
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش.
از گندمزار من و تو ...
مشتی کاه می ماند؛ برای بادها...
✅#هاجر فرهادی ✅✅
❌#نیمایوشیج ❌❌
🍏🍎🍃
●
غزاله علیزاده
خالق رمان ادریسی ها او با مرگش در 48سالگی یکی از دراماتیکترین صحنههای ممکن را ساخت؛ «در جنگلِ جواهرده رامسر، آویخته از درختی، با ......، اندامش، مثلِ همیشه پوشیده در رَختِ یکدست سیاه، تاب میخورَد... با چشمانِ بسته و لبخندی تلخ نشسته بر لب... به آرامشِ هیچوپوچِ مرگ رسیده... رهاشده از درد، رنج، دشواریها و ناهمواریهایِ این روزگار و این زندگی...» و اگرچه رضا براهنی، اینطور بر مرگخواهیاش افسوس خورد: «خدایا، چه ستمی این زن بر «زبان»، بر هستی و بر جهان روا داشت؟» اما زبان و ادبیاتش همواره بیشوکم در شعاع سلوک ظاهریاش ماند و در زمان حیاتش کمتر خوانده و دیده شد.
او که شاخصترین اثرش، «خانه ادریسیها» را اینطور شروع میکند: «بروز آشفتگی در هیچ خانهای ناگهانی نیست؛ بین شکاف چوبها، تای ملافهها، درز دریچهها و چین پردهها غبار نرمی مینشیند، به انتظار بادی که از دری گشوده به خانه راه یابد و اجزاء پراکندگی را از کمینگاه آزاد کند.»
27بهمنماه 1327 در مشهد به دنیا آمد،
و در چنین روزی چکاوکی شد
در دستان نابهنگام کوچ...
یادش سبز 🕊
🍏🍎🍃
غزاله علیزاده
خالق رمان ادریسی ها او با مرگش در 48سالگی یکی از دراماتیکترین صحنههای ممکن را ساخت؛ «در جنگلِ جواهرده رامسر، آویخته از درختی، با ......، اندامش، مثلِ همیشه پوشیده در رَختِ یکدست سیاه، تاب میخورَد... با چشمانِ بسته و لبخندی تلخ نشسته بر لب... به آرامشِ هیچوپوچِ مرگ رسیده... رهاشده از درد، رنج، دشواریها و ناهمواریهایِ این روزگار و این زندگی...» و اگرچه رضا براهنی، اینطور بر مرگخواهیاش افسوس خورد: «خدایا، چه ستمی این زن بر «زبان»، بر هستی و بر جهان روا داشت؟» اما زبان و ادبیاتش همواره بیشوکم در شعاع سلوک ظاهریاش ماند و در زمان حیاتش کمتر خوانده و دیده شد.
او که شاخصترین اثرش، «خانه ادریسیها» را اینطور شروع میکند: «بروز آشفتگی در هیچ خانهای ناگهانی نیست؛ بین شکاف چوبها، تای ملافهها، درز دریچهها و چین پردهها غبار نرمی مینشیند، به انتظار بادی که از دری گشوده به خانه راه یابد و اجزاء پراکندگی را از کمینگاه آزاد کند.»
27بهمنماه 1327 در مشهد به دنیا آمد،
و در چنین روزی چکاوکی شد
در دستان نابهنگام کوچ...
یادش سبز 🕊
🍏🍎🍃
😢1
●
شعرهایم را که باران می گرفت
لحظه ای از رخت بند آویختم
قطره قطره، آب ها
برگ ها را می مکید...
#محمدعلی_سپانلو
۲۱ اردیبهشت سالگرد درگذشت محمدعلی سپانلو شاعرومترجم
یادش گرامی🕊
🍏🍎🍃
شعرهایم را که باران می گرفت
لحظه ای از رخت بند آویختم
قطره قطره، آب ها
برگ ها را می مکید...
#محمدعلی_سپانلو
۲۱ اردیبهشت سالگرد درگذشت محمدعلی سپانلو شاعرومترجم
یادش گرامی🕊
🍏🍎🍃
❤🔥1