○
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی؛ فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها، کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حدِ اعلای خوشبختی را نیز درک کند.
میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است...
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید.
هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده ی انسان را آشکار کند، همه ی شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود :
" انتظار کشیدن" و "امیدوار بودن"...!
✍#الکساندر_دوما
📕#کنت_مونت_کریستو
🍏🍎🍃
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی؛ فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها، کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حدِ اعلای خوشبختی را نیز درک کند.
میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است...
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید.
هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده ی انسان را آشکار کند، همه ی شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود :
" انتظار کشیدن" و "امیدوار بودن"...!
✍#الکساندر_دوما
📕#کنت_مونت_کریستو
🍏🍎🍃
👍1
هایده _ پادشه خوبان
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼
🗣#بانو_هایده
🎸زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست 🎸
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی...
🍏🍎🍃
🗣#بانو_هایده
🎸زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست 🎸
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی...
🍏🍎🍃
○
ماهی ها؛
از موج نپرسیدند
چرا با صیاد هم آواز شدی؟
دریا اما؛
در سوگِ ماهیان
تمامِ ساحل را گریست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ماهی ها؛
از موج نپرسیدند
چرا با صیاد هم آواز شدی؟
دریا اما؛
در سوگِ ماهیان
تمامِ ساحل را گریست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥1👍1😢1
Audio
👍1
○
یکی از ایرادهایی که بر سپهری میگیرند این است که سپهری، عمری در اجتماعی استبدادی زیسته اما نسبت به اجتماع خود و اساساً جهان استثماری عکسالعملی نشان نداده و از دردهای مردم و فقر و زندان و بیعدالتی و چه و چه سخن نگفته است ؛ بلکه برعکس با شیفتگی بسیار از زیباییها و عرفان و اشراق سخن رانده است.
یک سند بسیار مهم در اینباره یادداشت اوست که در تاریخ هفتم فروردین در آبادان نوشته است :
👇
دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا میکنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر میكند. و تماشای من ابعاد تازهای میگیرد. يادم هست در بنارس ميان مردهها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک.
وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: "پاسبانها همه شاعر بودند. "
حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكّه بود و گرنه من میدانستم و میدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر ماندهام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمیگردد. دنیا در ما ذخیره میشود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب میخورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه میکنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحالهٔ مداوم است.
من هزارها گرسنه در خاك هند ديدهام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزدهام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفتهام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِخود را ادا كردهام.
#یادداشتهای #سهراب_سپهری
آبادان_۷ فروردین
#سیروس_شمیسا
🍏🍎🍃
یکی از ایرادهایی که بر سپهری میگیرند این است که سپهری، عمری در اجتماعی استبدادی زیسته اما نسبت به اجتماع خود و اساساً جهان استثماری عکسالعملی نشان نداده و از دردهای مردم و فقر و زندان و بیعدالتی و چه و چه سخن نگفته است ؛ بلکه برعکس با شیفتگی بسیار از زیباییها و عرفان و اشراق سخن رانده است.
یک سند بسیار مهم در اینباره یادداشت اوست که در تاریخ هفتم فروردین در آبادان نوشته است :
👇
دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا میکنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر میكند. و تماشای من ابعاد تازهای میگیرد. يادم هست در بنارس ميان مردهها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک.
وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: "پاسبانها همه شاعر بودند. "
حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكّه بود و گرنه من میدانستم و میدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر ماندهام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمیگردد. دنیا در ما ذخیره میشود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب میخورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه میکنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحالهٔ مداوم است.
من هزارها گرسنه در خاك هند ديدهام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزدهام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفتهام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِخود را ادا كردهام.
#یادداشتهای #سهراب_سپهری
آبادان_۷ فروردین
#سیروس_شمیسا
🍏🍎🍃
👍1
○
نژاد،دين،غرور قومي و ناسيوناليزم و غيره ، هيچ كاري نمي كند ،
به جز اينكه ياد مي دهند تا از مردمي كه هيچ وقت ملاقات نكرده ايد متنفر باشيد...!!
👤#داگ_استنهوپ
🍏🍎🍃
نژاد،دين،غرور قومي و ناسيوناليزم و غيره ، هيچ كاري نمي كند ،
به جز اينكه ياد مي دهند تا از مردمي كه هيچ وقت ملاقات نكرده ايد متنفر باشيد...!!
👤#داگ_استنهوپ
🍏🍎🍃
👍1👏1
Shaer To Ra
Hossein monzavy
شاعر! تو را
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
زین خیل بیدردان؛
کسی نشناخت...
تو مشکلی و هرگزت آسان
کسی نشناخت
کنج خرابت را
بسی تـَـسخـَـر زدند اما
گنج تو را ،
ای خانه ی ویران
کسی نشناخت
جسم تو را ،
تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان
کسی نشناخت
آری تو را ،
ای گریه ی پوشیده در خنده
وآرامش آبستن توفان !
کسی نشناخت
زین عشق ورزان
نسیم و گلشنت ، نشگفت
کای گردباد بی سر و سامان
کسی نشناخت
وز هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان
کسی نشناخت
🎤✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃