○
در میان شور و غوغایی که نوپردازان و نیماگرایان در دهه سی خورشیدی به بعد بهراهانداختهبودند و "خروسجنگی" و "جیغ بنفش" بخشی از نماد و نمود آن بود؛ شنیدن صدایی سرشار از احساسات جانسوز و بیان دردهای دوستداشتنی اهلعشق یادآور آن بود که رهیمعیری شاعر غزلپرداز آن روزگاران، چندان در تشخیص نیاز هنری بخشی گسترده از جامعه اشتباه نکردهاست و هنر خود را در تراز غزلهای شورانگیز مولوی و سعدی نگاه داشتهاست حتی اگر کسانی چون شاملو از سر تعصب و نا داوری او را شاعری کهنهگرا و مناسب زیستن در روزگار سعدی بنامند.
در این که رهیمعیری شاعری توانا با طبعی تابناک بودهاست تردیدی نیست اما اگر کسی چون همان جناب شاملو شاعری خود را در وصال با آیدا تجربه میکند، عمده شاعری رهی البته مرهون نرسیدن به وصال مریم فیروز؛ بزرگزاده قاجاری است که ترجیح دادهبود با بریدن از رهی و قربانیکردن عشقی پرحرارت به پای باور سیاسی خود؛ با سیاسیترین چهره مخالف نظام حاکم در روزگار خود؛ کیانوری سردمدار حزب توده درایران ازدواج کند و فراز و نشیبهای عالم سیاست را به اوج و فرودهای عاشقانه زیستن ترجیح دهد و البته باعث شود که عاشق شکستهدل، تهمانده عمر خود را در تنهایی و خلوت بگذراند.
اما به هر روی آنگونه که چنین ناکامیای پیشبینی نشده و دور از انتظار در پایان عشقی جانسوز، کسانی چون شهریار و حمیدی شیرازی را به خاکستر سرد فراق نشانیدهبود و در عوض بر قدرت و حرارت شاعریشان افزودهبود، اینجا هم برای رهی ماجرا با همان شدت و تلخی پیش آمد.
اگر رهی حتی طنزهای قوی و ماندگار و ترانههای خاطرهساز در باغ "گلهای رنگارنگ" رادیو را هم نمیداشت، باز غزل پر شور و تاثیرگذارش، او را از مسیر غبارآلود هیاهو و جدال بر سر کهنه و نو عبور میداد و به روزگار ما تقدیم میکرد.
رهی به هر دلیل شعر جدی سیاسی و حاوی طعن و مدح ارباب قدرت ندارد و این اگر چه او را در چشم برخی منتقدان عصر، شاعری بیخیال و عاری از واکنش نشان میدادهاست اما اولا قرار نیست همه اهلهنر در گرایشهای سیاسی به یک شیوه رفتار کنند و ثانیا اگر هم چنین میکردند، پس چه کسی بایست انتظار دوستداران عشقورزی صمیمانه و پر سوز و گداز را برآورده میکرد؟ ضمن این که گرایش برخی از نامداران عصر به مسایل سیاسی خالی از لغزشها و بهرهبرداری از فرصتها نبودهاست که در اینحالت، تحسین برای کسانی چون رهی است که کار دل خویش را پیش بردهاند و واعظ غیرمتعظ بر منبر سیاست نبودهاند.
با گذشت پنجدهه از درگذشت این استاد نامدار غزلپرداز، هم علاقه دوستداران شعر احساسگرای فارسی به غزل عاشقانه و هم رونق روزافزون بازار غزلسرایی، یادآور آن است که وقتی جوهره شاعری در کسی قوام بگیرد و شاعر توان گذار هنرمندانه از تنگناهای پیوستشده با وزن و قافیه را داشتهباشد، دیگر چه باک که برخی بر اساس پسند خود، او را کهنهگرا و سنتی و بازمانده دودمان پیشینیان شعر بخوانند و در سازشی پنهانی بر نام او مُهر سکوت بزنند؟
** زادروز رهی معیری شاعر عشق و احساس
(دهم اردیبهشت ١٢٨٨ خورشیدی)
✍#دکترعبدالرضا_مدرسزاده
🍏🍎🍃
در میان شور و غوغایی که نوپردازان و نیماگرایان در دهه سی خورشیدی به بعد بهراهانداختهبودند و "خروسجنگی" و "جیغ بنفش" بخشی از نماد و نمود آن بود؛ شنیدن صدایی سرشار از احساسات جانسوز و بیان دردهای دوستداشتنی اهلعشق یادآور آن بود که رهیمعیری شاعر غزلپرداز آن روزگاران، چندان در تشخیص نیاز هنری بخشی گسترده از جامعه اشتباه نکردهاست و هنر خود را در تراز غزلهای شورانگیز مولوی و سعدی نگاه داشتهاست حتی اگر کسانی چون شاملو از سر تعصب و نا داوری او را شاعری کهنهگرا و مناسب زیستن در روزگار سعدی بنامند.
در این که رهیمعیری شاعری توانا با طبعی تابناک بودهاست تردیدی نیست اما اگر کسی چون همان جناب شاملو شاعری خود را در وصال با آیدا تجربه میکند، عمده شاعری رهی البته مرهون نرسیدن به وصال مریم فیروز؛ بزرگزاده قاجاری است که ترجیح دادهبود با بریدن از رهی و قربانیکردن عشقی پرحرارت به پای باور سیاسی خود؛ با سیاسیترین چهره مخالف نظام حاکم در روزگار خود؛ کیانوری سردمدار حزب توده درایران ازدواج کند و فراز و نشیبهای عالم سیاست را به اوج و فرودهای عاشقانه زیستن ترجیح دهد و البته باعث شود که عاشق شکستهدل، تهمانده عمر خود را در تنهایی و خلوت بگذراند.
اما به هر روی آنگونه که چنین ناکامیای پیشبینی نشده و دور از انتظار در پایان عشقی جانسوز، کسانی چون شهریار و حمیدی شیرازی را به خاکستر سرد فراق نشانیدهبود و در عوض بر قدرت و حرارت شاعریشان افزودهبود، اینجا هم برای رهی ماجرا با همان شدت و تلخی پیش آمد.
اگر رهی حتی طنزهای قوی و ماندگار و ترانههای خاطرهساز در باغ "گلهای رنگارنگ" رادیو را هم نمیداشت، باز غزل پر شور و تاثیرگذارش، او را از مسیر غبارآلود هیاهو و جدال بر سر کهنه و نو عبور میداد و به روزگار ما تقدیم میکرد.
رهی به هر دلیل شعر جدی سیاسی و حاوی طعن و مدح ارباب قدرت ندارد و این اگر چه او را در چشم برخی منتقدان عصر، شاعری بیخیال و عاری از واکنش نشان میدادهاست اما اولا قرار نیست همه اهلهنر در گرایشهای سیاسی به یک شیوه رفتار کنند و ثانیا اگر هم چنین میکردند، پس چه کسی بایست انتظار دوستداران عشقورزی صمیمانه و پر سوز و گداز را برآورده میکرد؟ ضمن این که گرایش برخی از نامداران عصر به مسایل سیاسی خالی از لغزشها و بهرهبرداری از فرصتها نبودهاست که در اینحالت، تحسین برای کسانی چون رهی است که کار دل خویش را پیش بردهاند و واعظ غیرمتعظ بر منبر سیاست نبودهاند.
با گذشت پنجدهه از درگذشت این استاد نامدار غزلپرداز، هم علاقه دوستداران شعر احساسگرای فارسی به غزل عاشقانه و هم رونق روزافزون بازار غزلسرایی، یادآور آن است که وقتی جوهره شاعری در کسی قوام بگیرد و شاعر توان گذار هنرمندانه از تنگناهای پیوستشده با وزن و قافیه را داشتهباشد، دیگر چه باک که برخی بر اساس پسند خود، او را کهنهگرا و سنتی و بازمانده دودمان پیشینیان شعر بخوانند و در سازشی پنهانی بر نام او مُهر سکوت بزنند؟
** زادروز رهی معیری شاعر عشق و احساس
(دهم اردیبهشت ١٢٨٨ خورشیدی)
✍#دکترعبدالرضا_مدرسزاده
🍏🍎🍃
❤🔥1👍1
○
#آشنایی_با_نویسنده:
#آشنایی_با_صادق_چوبک
▼
#صادق_چوبک در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.
اولین مجموعه داستانش را با نام #خیمه_شب_بازی در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و #چرا_دریا_طوفانی_شد (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر میپردازد، ضمن اینکه شخصیتهای داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده میشود. در سال ۱۳۲۸ اثر دیگرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان #انتری_که_لوطی_اش_مرده_بود به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای #تنگسیر (۱۳۴۲) و #سنگ_صبور (۱۳۴۵) است.
#تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در #سنگ_صبور جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شدهاست. این اثر بحثهای زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتاند از: #چراغ_آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، #روز_اول_قبر (مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت.
وی قصه معروف #پینوکیو را با نام #آدمک_چوبی به فارسی برگرداند. شعر #غُراب اثر #ادگار_آلن_پو نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانهای به نام #مهپاره بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از #محمد_علی_جمالزاده و #صادق_هدایت، میتوان از او به عنوان یکی از پیشروان قصهنویسی جدید ایران نام برد.
در #سنگ_صبور قصه را از زبان شخصیتهای مختلف میخوانیم، نحوه بیانی که در قصهنویسی نوپای ایران کاملاً تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیتها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب میشد. در آثار #چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن میگوید؛ کودک، کودکانه میاندیشد و کودکانه هم حرف میزند، زن زنانه فکر میکند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیتها به بهترین وجه شکل میگیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد میشود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان میدهد. وی در توصیف واقعیتهای زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگیهای آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگریها و درون بینیها، رئالیست افراطی و گاهی حتی ناتورالیست خواندهاند.
آثار #چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتابهای مختلفی از جمله «قصهنویسی» #رضا_براهنی، «نویسندگان پیشرو ایران» #محمد_علی_سپانلو، «صد سال داستاننویسی در ایران» #حسن_عابدینی و «نویسندگان پیشگام در قصهنویسی امروز ایران» (علی اکبر کسمایی، نوشتههایش تحلیل شدهاند.
چوبک در سال ۷۳ خود را بازنشسته کرده و راهی انگلستان و سپس آمریکا شد.
#صادق_چوبک در اواخر عمر بیناییاش را از دست داد و در اوایل تابستان (۱۳ تیر) ۱۳۷۷، در برکلی آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشتهای منتشر نشدهاش را سوزاندند. همچنین بنا به در خواست خودش جسدش را نیز سوزاندند.
🍏🍎🍃
#آشنایی_با_نویسنده:
#آشنایی_با_صادق_چوبک
▼
#صادق_چوبک در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.
اولین مجموعه داستانش را با نام #خیمه_شب_بازی در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و #چرا_دریا_طوفانی_شد (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر میپردازد، ضمن اینکه شخصیتهای داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده میشود. در سال ۱۳۲۸ اثر دیگرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان #انتری_که_لوطی_اش_مرده_بود به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای #تنگسیر (۱۳۴۲) و #سنگ_صبور (۱۳۴۵) است.
#تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در #سنگ_صبور جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شدهاست. این اثر بحثهای زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتاند از: #چراغ_آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، #روز_اول_قبر (مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت.
وی قصه معروف #پینوکیو را با نام #آدمک_چوبی به فارسی برگرداند. شعر #غُراب اثر #ادگار_آلن_پو نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانهای به نام #مهپاره بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از #محمد_علی_جمالزاده و #صادق_هدایت، میتوان از او به عنوان یکی از پیشروان قصهنویسی جدید ایران نام برد.
در #سنگ_صبور قصه را از زبان شخصیتهای مختلف میخوانیم، نحوه بیانی که در قصهنویسی نوپای ایران کاملاً تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیتها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب میشد. در آثار #چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن میگوید؛ کودک، کودکانه میاندیشد و کودکانه هم حرف میزند، زن زنانه فکر میکند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیتها به بهترین وجه شکل میگیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد میشود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان میدهد. وی در توصیف واقعیتهای زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگیهای آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگریها و درون بینیها، رئالیست افراطی و گاهی حتی ناتورالیست خواندهاند.
آثار #چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتابهای مختلفی از جمله «قصهنویسی» #رضا_براهنی، «نویسندگان پیشرو ایران» #محمد_علی_سپانلو، «صد سال داستاننویسی در ایران» #حسن_عابدینی و «نویسندگان پیشگام در قصهنویسی امروز ایران» (علی اکبر کسمایی، نوشتههایش تحلیل شدهاند.
چوبک در سال ۷۳ خود را بازنشسته کرده و راهی انگلستان و سپس آمریکا شد.
#صادق_چوبک در اواخر عمر بیناییاش را از دست داد و در اوایل تابستان (۱۳ تیر) ۱۳۷۷، در برکلی آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشتهای منتشر نشدهاش را سوزاندند. همچنین بنا به در خواست خودش جسدش را نیز سوزاندند.
🍏🍎🍃
صادق چوبک - @isfahanbooks
03 تنگسیر - @isfahanbooks
📕✨📕
🔺mp3 → 3️⃣
#نمایش_رادیویی 🎭 🎧
🎭 #نمایش: #تنگسیر
✍️ نویسنده: #صادق_چوبک
👤 کارگردان: #بهزاد_فراهانی
⏳ زمان: 00:24:02
🗜 حجم: 11.1 mb
🍏🍎🍃
🔺mp3 → 3️⃣
#نمایش_رادیویی 🎭 🎧
🎭 #نمایش: #تنگسیر
✍️ نویسنده: #صادق_چوبک
👤 کارگردان: #بهزاد_فراهانی
⏳ زمان: 00:24:02
🗜 حجم: 11.1 mb
🍏🍎🍃
○
تاریخ 29 آوریل به عنوان روز جهانی آرزو توسط سازمانی که تنها هدفش کمک به کودکان بیمار است نامگذاری شد. این روز داستان زیبایی دارد که شاید افراد کمی بدانند.
کریستوفر گراسیوس" تقریبا هفت ساله بود که پلیس افسر شده بود. یک فرد بیمار بود که عده ای، او را به آرزو هایش رسانده بودند. این اتفاق در 29 آوریل سال 1980 روی داد. به همین دلیل افراد دیگر هم بعد از شنیدن داستان زندگی اش، به این فکر افتادند که به دنبال برآورده کردن آرزوی کودکان بیمار باشند و همین باعث ایجاد بزرگترین سازمان خیریه کودکان در جهان شد.
بعد از آن، روز جهانی آرزو را نام گذاری کردند که مصادف با سالگرد برآورده شدن آرزوی "کریس" بود. اکنون بیش از 28 کشور در سراسر جهان روز جهانی آرزو را جشن می گیرند و به دنبال برآورده کردن آرزوی کودکان بیمار هستند.
اگر همین امیدواری برای آرزو کردن باعث شود که یک نفر به خواسته خود برسد، چقدر حس خوبی ایجاد خواهد شد؟
"با آرزوی سلامتی و شادابی تک تک کودکان این جهان پهناور و اجابت آرزوهای نه تنها کودکان بیمار، که بر آورده شدن آرزوهای کودکانی که سال های کودکی خود را در لابلای چرخ دنده هایِ فقر، کار، تنهایی و غربتِ بی کسی، از یاد برده اند؛ کاش بتوانیم بال پرواز آرزوهای لااقل یک پرنده یِ معصومِ بی بال باشیم"
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تاریخ 29 آوریل به عنوان روز جهانی آرزو توسط سازمانی که تنها هدفش کمک به کودکان بیمار است نامگذاری شد. این روز داستان زیبایی دارد که شاید افراد کمی بدانند.
کریستوفر گراسیوس" تقریبا هفت ساله بود که پلیس افسر شده بود. یک فرد بیمار بود که عده ای، او را به آرزو هایش رسانده بودند. این اتفاق در 29 آوریل سال 1980 روی داد. به همین دلیل افراد دیگر هم بعد از شنیدن داستان زندگی اش، به این فکر افتادند که به دنبال برآورده کردن آرزوی کودکان بیمار باشند و همین باعث ایجاد بزرگترین سازمان خیریه کودکان در جهان شد.
بعد از آن، روز جهانی آرزو را نام گذاری کردند که مصادف با سالگرد برآورده شدن آرزوی "کریس" بود. اکنون بیش از 28 کشور در سراسر جهان روز جهانی آرزو را جشن می گیرند و به دنبال برآورده کردن آرزوی کودکان بیمار هستند.
اگر همین امیدواری برای آرزو کردن باعث شود که یک نفر به خواسته خود برسد، چقدر حس خوبی ایجاد خواهد شد؟
"با آرزوی سلامتی و شادابی تک تک کودکان این جهان پهناور و اجابت آرزوهای نه تنها کودکان بیمار، که بر آورده شدن آرزوهای کودکانی که سال های کودکی خود را در لابلای چرخ دنده هایِ فقر، کار، تنهایی و غربتِ بی کسی، از یاد برده اند؛ کاش بتوانیم بال پرواز آرزوهای لااقل یک پرنده یِ معصومِ بی بال باشیم"
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
من برای زمستان دل ات
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم؛
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت، عاشقانه بشکفند؛
و جوانه هایِ سبزِ امید
شکوفه هایِ تردِ بادام را
در بلندایِ کوهستان هایِ
صعب، بارور کنند
من برای تو
بهار را، آرزو می کنم
تا در میعادِ سرخِ بنفشه و خاک؛
میلادِ تبسمِ آيه هایِ مقدسِ
عشق و زندگی باشد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی آرزو گرامی
🍏🍎🍃
من برای زمستان دل ات
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم؛
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت، عاشقانه بشکفند؛
و جوانه هایِ سبزِ امید
شکوفه هایِ تردِ بادام را
در بلندایِ کوهستان هایِ
صعب، بارور کنند
من برای تو
بهار را، آرزو می کنم
تا در میعادِ سرخِ بنفشه و خاک؛
میلادِ تبسمِ آيه هایِ مقدسِ
عشق و زندگی باشد!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی آرزو گرامی
🍏🍎🍃
○
ملت ها اینگونه تباه شدند؛
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
ملت ها اینگونه تباه شدند؛
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
ترانه ها و خاطره ها
مرغ حق ـ بنان
🎼❤️🎼
مرغ حق خواند هر دم در دل شب ای ماه
کز شب عاشق آه
چشم جهان خُفته، عاشق خون گرید
کی داند هر دل کو را سوز مُحبّت نیست
اشک مُحبّت چیست؟
گریه ز دل خیزد، بی دل چون گرید
شب تاری به بیداری، مرغ شباهنگم
کند با شب حکایت ها آه دل تنگم
وای وای وای از شب های سیاه من
جز شب کیست در عشق تو گواه من ؟
جفا کردی، وفا کردم
ستم راندی، دعا کردم
برو برو یارا از دل، ما را که بد خو یاری
کینه ی عاشق در دل داری
مرغ شب می نالد تا به سحرگه با من
آتشم زند به خرمن
گردش عالم گر نکند طی، شامِ غم را
آه رَهی آخر سوزد عالم را
✍#رهی_معیری
🗣#استاد_بنان
زاد روزشان گرامی 🎂
🍏🍎🍃
مرغ حق خواند هر دم در دل شب ای ماه
کز شب عاشق آه
چشم جهان خُفته، عاشق خون گرید
کی داند هر دل کو را سوز مُحبّت نیست
اشک مُحبّت چیست؟
گریه ز دل خیزد، بی دل چون گرید
شب تاری به بیداری، مرغ شباهنگم
کند با شب حکایت ها آه دل تنگم
وای وای وای از شب های سیاه من
جز شب کیست در عشق تو گواه من ؟
جفا کردی، وفا کردم
ستم راندی، دعا کردم
برو برو یارا از دل، ما را که بد خو یاری
کینه ی عاشق در دل داری
مرغ شب می نالد تا به سحرگه با من
آتشم زند به خرمن
گردش عالم گر نکند طی، شامِ غم را
آه رَهی آخر سوزد عالم را
✍#رهی_معیری
🗣#استاد_بنان
زاد روزشان گرامی 🎂
🍏🍎🍃
○
إن الصمت هو صراخ من النوع نفسه،
أكثر عمقاً، وأكثر لياقةً بكرامة الإنسان!
سكوت،
فریادیست از نوع خود،
عمیقتر، و برای عزّت انسان، سزاوارتر...
✍#غسان_کنفانی
🍏🍎🍃
إن الصمت هو صراخ من النوع نفسه،
أكثر عمقاً، وأكثر لياقةً بكرامة الإنسان!
سكوت،
فریادیست از نوع خود،
عمیقتر، و برای عزّت انسان، سزاوارتر...
✍#غسان_کنفانی
🍏🍎🍃
○
ناله ام گرچه
ندارد اثرى در دل تو
نكنم ناله اگر
در دل شب ها چه كنم ؟
در پى گمشده اى
گرد جهان ميگردم
اى خدا گر نشد اين
گمشده پيدا چه كنم ؟
مردمان قطرهء آبى
بكف آرند و خوش اند
من كه مردم ز عطش
بر لب دريا چه كنم ؟
چون طبيب دل بيمار من
از من شده دور
نكنم گر به تو اى درد !
مدارا چه كنم ؟
گرچه امروز مرا نيست
ز پى فردايى
گر نبندم دل از امروز
به فردا چه كنم ؟
روى بر تافت ز من
آنكه جهانم همه اوست
بعد از اين گر نكنم
پشت به دنيا چه كنم؟
✍#رهی_معیری
زاد روزش گرامی
🍏🍎🍃
ناله ام گرچه
ندارد اثرى در دل تو
نكنم ناله اگر
در دل شب ها چه كنم ؟
در پى گمشده اى
گرد جهان ميگردم
اى خدا گر نشد اين
گمشده پيدا چه كنم ؟
مردمان قطرهء آبى
بكف آرند و خوش اند
من كه مردم ز عطش
بر لب دريا چه كنم ؟
چون طبيب دل بيمار من
از من شده دور
نكنم گر به تو اى درد !
مدارا چه كنم ؟
گرچه امروز مرا نيست
ز پى فردايى
گر نبندم دل از امروز
به فردا چه كنم ؟
روى بر تافت ز من
آنكه جهانم همه اوست
بعد از اين گر نكنم
پشت به دنيا چه كنم؟
✍#رهی_معیری
زاد روزش گرامی
🍏🍎🍃
👍1