Hero
Mariah Carey
🎼❤️🎼
بابا لنگ درازِ عزیزم!
زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم، زندگی قلبهایی است که جذب میکنیم!
📕# بابا لنگ دراز
✍🏻 #جین_وبستر
🍏🍎🍃
بابا لنگ درازِ عزیزم!
زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم، زندگی قلبهایی است که جذب میکنیم!
📕# بابا لنگ دراز
✍🏻 #جین_وبستر
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه 🐠🌻
☀️ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
🌙 ۱۹ شوال ۱۴۴۵
🌲 ۲۸ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴------
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم اردیبهشت زیبا؛ به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید وسرشار از شور و نشاط
🌷🪻🌷
-------------🍃---🍃-----------🍃
---------🍃-------🍃------قدم های فردا در مسیری شاد 🌻 تیک تاک لحظه هایتان به عشق و دوستی و راستی 🍃--------------🍃-------🍃---
در زندگی وقتی،
کاری برای انجام دادن
چیزی برای عشق ورزیدن يا
انگیزه ای برای امیدوار بودن داشتی ...
بدان که فرد خوشبختی خواهی بود ...
✍🏻#ارسطو
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه 🐠🌻
☀️ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
🌙 ۱۹ شوال ۱۴۴۵
🌲 ۲۸ آوریل ۲۰۲۴
-----------------------------
--------🪴--------🪴------
با آرزوی اینکه برگ برگِ سبز
تقویم اردیبهشت زیبا؛ به شادمانی ورق بخورد
شاد باشید وسرشار از شور و نشاط
🌷🪻🌷
-------------🍃---🍃-----------🍃
---------🍃-------🍃------قدم های فردا در مسیری شاد 🌻 تیک تاک لحظه هایتان به عشق و دوستی و راستی 🍃--------------🍃-------🍃---
در زندگی وقتی،
کاری برای انجام دادن
چیزی برای عشق ورزیدن يا
انگیزه ای برای امیدوار بودن داشتی ...
بدان که فرد خوشبختی خواهی بود ...
✍🏻#ارسطو
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
وقتی در مقابل چیزهایی که دارید سپاسگزار باشید، صرفنظر از هر اندازه کوچک بودنشان، درخواهید یافت که روند افزایش آن چیزها خیلی زود شتاب میگیرد.
اگر برای ارتباطهاتان قدرشناس باشید، آنگاه خواهید دید که اگر روابط شما تاکنون خوب هم نبوده، به گونهی معجزهآسایی بهتر میشود.
اگر برای کاری که دارید سپاسگزار باشید، حتی اگر کار رویاییتان نیز نباشد، متوجه خواهید شد که شرایط آنچنان پیش خواهد رفت که از کارتان لذت میبرید و موقعیتهای کاریِ بهتری به سراغتان میآید.
وقتی موهبتهای داشتهی خود را درنظر نمیگیریم و آنها را سبک سنگین نمیکنیم، آن گاه به صورت ناخودآگاه به شمارش و درنظر گرفتن نقاط منفیِ کار میپردازیم.
📕 #معجزه_شکرگزاری
✍️🏻 #راندا_برن
🍏🍎🍃
وقتی در مقابل چیزهایی که دارید سپاسگزار باشید، صرفنظر از هر اندازه کوچک بودنشان، درخواهید یافت که روند افزایش آن چیزها خیلی زود شتاب میگیرد.
اگر برای ارتباطهاتان قدرشناس باشید، آنگاه خواهید دید که اگر روابط شما تاکنون خوب هم نبوده، به گونهی معجزهآسایی بهتر میشود.
اگر برای کاری که دارید سپاسگزار باشید، حتی اگر کار رویاییتان نیز نباشد، متوجه خواهید شد که شرایط آنچنان پیش خواهد رفت که از کارتان لذت میبرید و موقعیتهای کاریِ بهتری به سراغتان میآید.
وقتی موهبتهای داشتهی خود را درنظر نمیگیریم و آنها را سبک سنگین نمیکنیم، آن گاه به صورت ناخودآگاه به شمارش و درنظر گرفتن نقاط منفیِ کار میپردازیم.
📕 #معجزه_شکرگزاری
✍️🏻 #راندا_برن
🍏🍎🍃
○
اگر در بیعدالتیها؛
بیطرف هستید،بدانید
که؛طرف ستمگر را گرفتهاید!
👤دزموند_توتو
🍏🍎🍃
اگر در بیعدالتیها؛
بیطرف هستید،بدانید
که؛طرف ستمگر را گرفتهاید!
👤دزموند_توتو
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
سلام...! به صبح
که خورشید نگاه اش را
در شبنمِ چشم هایِ تو
نقش می زند؛
و دست هایِ من در زایشِ
زلالِ عشق سبز می شوند
تا گونه هایِ خاک
زیرِ بارشِ
بوسه هایِ یادِ تو
رویشی دوباره؛ آغاز کند__
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سلام...! به صبح
که خورشید نگاه اش را
در شبنمِ چشم هایِ تو
نقش می زند؛
و دست هایِ من در زایشِ
زلالِ عشق سبز می شوند
تا گونه هایِ خاک
زیرِ بارشِ
بوسه هایِ یادِ تو
رویشی دوباره؛ آغاز کند__
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
آدمها به فراموشی محتاجترند؛
تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذهن بیرون بیاید، بسکه تنوبدن و سروصورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیز جهان است.
✍#سیمین_دانشور
🍏🍎🍃
آدمها به فراموشی محتاجترند؛
تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذهن بیرون بیاید، بسکه تنوبدن و سروصورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیز جهان است.
✍#سیمین_دانشور
🍏🍎🍃
Lala Lar Azari
Rastak Group
🎼❤️🎼
👥#گروه_رستاك
🎼#لاله_لر
-------------------------------
بگو دوستم داری
تا شاپرک ها؛
از پیله یِ فصلی نو
به آسمان آغوشِ تو
پر بگیرند ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👥#گروه_رستاك
🎼#لاله_لر
-------------------------------
بگو دوستم داری
تا شاپرک ها؛
از پیله یِ فصلی نو
به آسمان آغوشِ تو
پر بگیرند ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
روز گذشته/ هشتم اردیبهشتماه زادروز دکتر سیمین دانشور
خانم دانشور را من اولینبار در سال ۱۳۴۵ دیدم. از آن دیدار چهرۀ سیاه مهربان او، قامت کشیدۀ او با قوسی اندک بر پشت، چون کسانی که وقت راه رفتن کمی قوز میکنند و لبخند او که بیشتر از دهانش در چشمهایش جلوه داشت و لباس سادۀ او همراه با سهلانگاری شلختهواری در انتخاب پوشاک به یادم مانده است و یک همراه تکیدهتر از خودش که هرچه این یکی بشاش بود آن یکی عبوس و عصبی و اخمو نشان میداد. اولین بار او را در زیر سقف دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران دیدم. سرسرای طبقۀ اول، با شویش، جلال آلاحمد که آن وقتها کشمکشی طولانیشده با دانشکدۀ ادبیات هم داشت. گویا در مسئلۀ دکتر شدنش و بر سر مقالۀ دکترایش یا چیزی از این دست و میشد حدس زد که به دانشکدۀ ادبیات آمدن جلال، بیشتر از آنکه برای دیدن همسرش باشد نوعی اعلام حضور زندهتر و جوری «گردگیری» با «رئیس»های مدرسۀ زنش بود که آبشان با جلال به یک جوی نمیرفت. مرد با لنگر راه میرفت. نگاهی در روبهرو، سیگاری لای انگشتها و کلاهی بر سر و زن آرام قدم برمیداشت. با همان لبخند که گفتم. کیفی حمایل ساعد و مشتی کاغذ در دست. با تمام تشخصی که در آن محیط به عنوان استاد داشت میخواست نشان دهد که در سایۀ مردش گام میزند ... نوعی پذیرش حمایت از مرد. شاید هم نمایشی خوشایند و مادروار، به دلجویی از مردش که او را شایستهتر از بسیاری میدانست که در آنجا کرسی و نیمکرسی داشتند.
کلاس سیمین خانم، حال و هوای خاص خودش را داشت. بیشتر مثل خانوادۀ پرجمعیتی بود که بر محور مادر میچرخید. از آن رابطههای خشک شاگرد و معلمی که از بقایای فرهنگ مکتبخانه به شمار میرفت و خودش را تا کلاسهای دانشگاه مخصوصاً دانشکدۀ ادبیات هم رسانده بود، نشانی در کلاس او نمیدیدی. تکیهکلامش «بچه جان!» بود که به همۀ ما از ریز و درشت و پسر و دختر خطاب میکرد. آنقدر از ته دل و آنچنان طبیعی که بیآنکه به یاد بیفتد که او از خود بچهای ندارد، تو را به صرافت این مطلب میانداخت که: چه ظرفیت شگفت مادرانهای در اوست که میتواند همۀ یتیمهای جهان را زیر بال بگیرد. راحت درس میداد. گریزهای ظریفی هم به مسائل اجتماعی میزد که در شرایط آن روزها خالی از گستاخی و شجاعت نبود.
#حسین_منزوی
#سیمین دانشور
"از نگاه ...حسین منزوی'
🍏🍎🍃
روز گذشته/ هشتم اردیبهشتماه زادروز دکتر سیمین دانشور
خانم دانشور را من اولینبار در سال ۱۳۴۵ دیدم. از آن دیدار چهرۀ سیاه مهربان او، قامت کشیدۀ او با قوسی اندک بر پشت، چون کسانی که وقت راه رفتن کمی قوز میکنند و لبخند او که بیشتر از دهانش در چشمهایش جلوه داشت و لباس سادۀ او همراه با سهلانگاری شلختهواری در انتخاب پوشاک به یادم مانده است و یک همراه تکیدهتر از خودش که هرچه این یکی بشاش بود آن یکی عبوس و عصبی و اخمو نشان میداد. اولین بار او را در زیر سقف دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران دیدم. سرسرای طبقۀ اول، با شویش، جلال آلاحمد که آن وقتها کشمکشی طولانیشده با دانشکدۀ ادبیات هم داشت. گویا در مسئلۀ دکتر شدنش و بر سر مقالۀ دکترایش یا چیزی از این دست و میشد حدس زد که به دانشکدۀ ادبیات آمدن جلال، بیشتر از آنکه برای دیدن همسرش باشد نوعی اعلام حضور زندهتر و جوری «گردگیری» با «رئیس»های مدرسۀ زنش بود که آبشان با جلال به یک جوی نمیرفت. مرد با لنگر راه میرفت. نگاهی در روبهرو، سیگاری لای انگشتها و کلاهی بر سر و زن آرام قدم برمیداشت. با همان لبخند که گفتم. کیفی حمایل ساعد و مشتی کاغذ در دست. با تمام تشخصی که در آن محیط به عنوان استاد داشت میخواست نشان دهد که در سایۀ مردش گام میزند ... نوعی پذیرش حمایت از مرد. شاید هم نمایشی خوشایند و مادروار، به دلجویی از مردش که او را شایستهتر از بسیاری میدانست که در آنجا کرسی و نیمکرسی داشتند.
کلاس سیمین خانم، حال و هوای خاص خودش را داشت. بیشتر مثل خانوادۀ پرجمعیتی بود که بر محور مادر میچرخید. از آن رابطههای خشک شاگرد و معلمی که از بقایای فرهنگ مکتبخانه به شمار میرفت و خودش را تا کلاسهای دانشگاه مخصوصاً دانشکدۀ ادبیات هم رسانده بود، نشانی در کلاس او نمیدیدی. تکیهکلامش «بچه جان!» بود که به همۀ ما از ریز و درشت و پسر و دختر خطاب میکرد. آنقدر از ته دل و آنچنان طبیعی که بیآنکه به یاد بیفتد که او از خود بچهای ندارد، تو را به صرافت این مطلب میانداخت که: چه ظرفیت شگفت مادرانهای در اوست که میتواند همۀ یتیمهای جهان را زیر بال بگیرد. راحت درس میداد. گریزهای ظریفی هم به مسائل اجتماعی میزد که در شرایط آن روزها خالی از گستاخی و شجاعت نبود.
#حسین_منزوی
#سیمین دانشور
"از نگاه ...حسین منزوی'
🍏🍎🍃