○
"فاش می گویم و
از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم"
زبان حافظ، به اندازۀ اندیشۀ او رندانه است. زبان رندی، چند ویژگی دارد که شاید مهمترین آن، آراستگی به طعن طنزآمیز یا طنز طعنآمیز است. این طعن و طنز باید به حدی ظریف و درهمآمیخته باشد که مخاطب گمان کند قصد گوینده، طنازی است، نه طعنهزنی؛ اما در واقع شاعر، نفرت و کینه خود را به زبانی بازمیگوید که در آن، شیرینی طنز، تلخی واقعیت را به سخره میگیرد و شنیدن آن را آسان، بلکه لذتبخش میکند.
حافظ، دریافته بود که پند و اندرز، از عهدۀ پلیدی ریا برنمیآید؛ زیرا ریاکاران، خود ماهرترین پندگویانند و در سخنوری و اندرزگویی، کسی به گرد آنان نمیرسد. زبان آنان، گوششان را بسته است. میگویند و نمیشنوند؛ در بازار اخلاق، به مقام طلبکاری رسیدهاند و خلایق را پیوسته گریبان میگیرند و بازخواست میکنند و به نمایندگی از سوی خدا، تازیانۀ تقوا در دست دارند. ریاکاران رندی میکنند؛ چون با ظاهری مقدس و باطنی پلید، به میدان میآیند. پس در مصاف با آنان، چارهای جز رندی معکوس نیست؛ یعنی ظاهری آلودهنما و باطنی پاک. حافظ، کسانی را که
*از برون طعنه زنند بر بایزید/ از درونشان ننگ میدارد یزید*
خوب میشناخت. میدانست آنان تعادل جامعه را بر هم میزنند و همۀ نهادهای اجتماعی را از کار و کارایی میاندازند. او در مصاف با ریاکاران، زبان و اندیشۀ رندی را برگزید؛ زیرا میدانست که جز رندی، از عهدۀ رندی آنان برنمیآید. ریاکاری، رندانگی فریبکارانه است برای پوشاندن باطن پلید. رندی حافظ، عکس آن است. وقتی میگوید:
*ای دل، طریق رندی از محتسب بیاموز*
*مست است و در حق او، کس این گمان ندارد*
از نوعی رندی سخن میگوید که محتسب ریاکار در آن به مقام استادی رسیده است. محتسب، شبها میخوارگی میکند و روزها گریبان میخواران را میگیرد. حافظ میگوید: ای دل، تو نیز مانند او باش. اما او اگر روزها بر سجاده مینشیند و در تاریکی شب، آن کار دیگر میکند، تو روزها به می سجاده رنگین کن، و شبها پرتوی از شعشعۀ ذات لایزالی برگیر و باده از جام تجلی صفات، بنوش.
*دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند*
*واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند*
*بیخود از شعشعۀ پرتو ذاتم کردند*
*باده از جام تجلی صفاتم دادند*
حافظ میداند که مستی زهد ریایی، هزار برابر خردسوزتر و پلیدتر از مستی شراب است. اگر شراب، عقل را لختی ضایع میکند، دوگانگی و چندرنگی، عقل و انصاف و نیکاندیشی را یکسره به مسلخ میبرد.
*ز خانقاه به میخانه میرود حافظ*
*مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد*
در زمانهای که ریاکاران، قرآن را دام تزویر کرده بودند، حافظ میگوید من این کتاب را با چهارده روایت، از بر میخوانم، اما همراه نیاز نیمشبی و ورد سحری؛ نه در کوچه و بازار و دولتسرا که مردم را خام کند و تخت قدرت و ثروت را فراهم.
*هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ*
*از یمن دعای شب و ورد سحری بود*
حافظ، رندی معکوس را چندان میستاید که اکنون ما از کلمۀ «رندی» همین نوعش را میشناسیم؛ اما رند یا مرد رند، در واقع همان محتسبان و ریاکارانند که نعل واژگونه میزنند. حافظ، همۀ هنر و مهارت خود را در سخن و غزل، علیه همین رندان بیمرام به کار بست و رندی معکوس را جاودانه کرد. از نظرگاه او، ریا و «تقولون ما لاتفعلون»، پلیدترین رذیلت انسانها است؛ زیرا آسیبهای آن، چنان فراگیر است که به هیچ یک از ساحتهای جامعه رحم نمیکند. پیش از همه، مهمترین و ارزشمندترین و کاراترین خصلت انسان را که آزادگی او است، میستاند و زبونی و بردگی را جای آن مینشاند. ریاکاران، هیچگاه لذت حقیقی زندگی را نمیچشند. آنان، آزادگی خویش را که موهبتی بیمانند و لذتی سرشار از خوشایندی و خرسندی است، میفروشند و جایگاه میخرند.
ریا، تنها در نماز و روزه و حج نیست؛ غول ریا تا همۀ جایگاههای معنوی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را درنوردد، آرام نمیگیرد. در چنین جامعهای، هیچکس آن نیست که میخواهد باشد یا میتواند باشد یا باید باشد. همه کاری را میکنند که امپراتوری ریا از آنان میخواهد. سرطان ریا، بدخیم است و روزی که بر پیکر جامعه چنگ اندازد، نخست حیات معنوی و سپس حیات مادی او را متلاشی میکند. میراث ریا و ریاکاری، مسخ عمومی جامعه است و پایان همۀ فضیلتها.
*آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت*
*حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز و برو*
ادامه👇🏼
انجیل از زبان عیسی میگوید: «حقیقت، شما را آزاد میکند.» چون حقیقت، عین آزادی و رهایی است؛ آزادی از اوهام و دیگرپرستی و زیادهخواهی و تقدسطلبی. حقیقت، به کسی دورتر از ریاکار نیست؛ زیرا حقیقت به چیزی شبیهتر از آزادگی نیست.
#رضا_بابایی
🍏🍎🍃
"فاش می گویم و
از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم"
زبان حافظ، به اندازۀ اندیشۀ او رندانه است. زبان رندی، چند ویژگی دارد که شاید مهمترین آن، آراستگی به طعن طنزآمیز یا طنز طعنآمیز است. این طعن و طنز باید به حدی ظریف و درهمآمیخته باشد که مخاطب گمان کند قصد گوینده، طنازی است، نه طعنهزنی؛ اما در واقع شاعر، نفرت و کینه خود را به زبانی بازمیگوید که در آن، شیرینی طنز، تلخی واقعیت را به سخره میگیرد و شنیدن آن را آسان، بلکه لذتبخش میکند.
حافظ، دریافته بود که پند و اندرز، از عهدۀ پلیدی ریا برنمیآید؛ زیرا ریاکاران، خود ماهرترین پندگویانند و در سخنوری و اندرزگویی، کسی به گرد آنان نمیرسد. زبان آنان، گوششان را بسته است. میگویند و نمیشنوند؛ در بازار اخلاق، به مقام طلبکاری رسیدهاند و خلایق را پیوسته گریبان میگیرند و بازخواست میکنند و به نمایندگی از سوی خدا، تازیانۀ تقوا در دست دارند. ریاکاران رندی میکنند؛ چون با ظاهری مقدس و باطنی پلید، به میدان میآیند. پس در مصاف با آنان، چارهای جز رندی معکوس نیست؛ یعنی ظاهری آلودهنما و باطنی پاک. حافظ، کسانی را که
*از برون طعنه زنند بر بایزید/ از درونشان ننگ میدارد یزید*
خوب میشناخت. میدانست آنان تعادل جامعه را بر هم میزنند و همۀ نهادهای اجتماعی را از کار و کارایی میاندازند. او در مصاف با ریاکاران، زبان و اندیشۀ رندی را برگزید؛ زیرا میدانست که جز رندی، از عهدۀ رندی آنان برنمیآید. ریاکاری، رندانگی فریبکارانه است برای پوشاندن باطن پلید. رندی حافظ، عکس آن است. وقتی میگوید:
*ای دل، طریق رندی از محتسب بیاموز*
*مست است و در حق او، کس این گمان ندارد*
از نوعی رندی سخن میگوید که محتسب ریاکار در آن به مقام استادی رسیده است. محتسب، شبها میخوارگی میکند و روزها گریبان میخواران را میگیرد. حافظ میگوید: ای دل، تو نیز مانند او باش. اما او اگر روزها بر سجاده مینشیند و در تاریکی شب، آن کار دیگر میکند، تو روزها به می سجاده رنگین کن، و شبها پرتوی از شعشعۀ ذات لایزالی برگیر و باده از جام تجلی صفات، بنوش.
*دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند*
*واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند*
*بیخود از شعشعۀ پرتو ذاتم کردند*
*باده از جام تجلی صفاتم دادند*
حافظ میداند که مستی زهد ریایی، هزار برابر خردسوزتر و پلیدتر از مستی شراب است. اگر شراب، عقل را لختی ضایع میکند، دوگانگی و چندرنگی، عقل و انصاف و نیکاندیشی را یکسره به مسلخ میبرد.
*ز خانقاه به میخانه میرود حافظ*
*مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد*
در زمانهای که ریاکاران، قرآن را دام تزویر کرده بودند، حافظ میگوید من این کتاب را با چهارده روایت، از بر میخوانم، اما همراه نیاز نیمشبی و ورد سحری؛ نه در کوچه و بازار و دولتسرا که مردم را خام کند و تخت قدرت و ثروت را فراهم.
*هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ*
*از یمن دعای شب و ورد سحری بود*
حافظ، رندی معکوس را چندان میستاید که اکنون ما از کلمۀ «رندی» همین نوعش را میشناسیم؛ اما رند یا مرد رند، در واقع همان محتسبان و ریاکارانند که نعل واژگونه میزنند. حافظ، همۀ هنر و مهارت خود را در سخن و غزل، علیه همین رندان بیمرام به کار بست و رندی معکوس را جاودانه کرد. از نظرگاه او، ریا و «تقولون ما لاتفعلون»، پلیدترین رذیلت انسانها است؛ زیرا آسیبهای آن، چنان فراگیر است که به هیچ یک از ساحتهای جامعه رحم نمیکند. پیش از همه، مهمترین و ارزشمندترین و کاراترین خصلت انسان را که آزادگی او است، میستاند و زبونی و بردگی را جای آن مینشاند. ریاکاران، هیچگاه لذت حقیقی زندگی را نمیچشند. آنان، آزادگی خویش را که موهبتی بیمانند و لذتی سرشار از خوشایندی و خرسندی است، میفروشند و جایگاه میخرند.
ریا، تنها در نماز و روزه و حج نیست؛ غول ریا تا همۀ جایگاههای معنوی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را درنوردد، آرام نمیگیرد. در چنین جامعهای، هیچکس آن نیست که میخواهد باشد یا میتواند باشد یا باید باشد. همه کاری را میکنند که امپراتوری ریا از آنان میخواهد. سرطان ریا، بدخیم است و روزی که بر پیکر جامعه چنگ اندازد، نخست حیات معنوی و سپس حیات مادی او را متلاشی میکند. میراث ریا و ریاکاری، مسخ عمومی جامعه است و پایان همۀ فضیلتها.
*آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت*
*حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز و برو*
ادامه👇🏼
انجیل از زبان عیسی میگوید: «حقیقت، شما را آزاد میکند.» چون حقیقت، عین آزادی و رهایی است؛ آزادی از اوهام و دیگرپرستی و زیادهخواهی و تقدسطلبی. حقیقت، به کسی دورتر از ریاکار نیست؛ زیرا حقیقت به چیزی شبیهتر از آزادگی نیست.
#رضا_بابایی
🍏🍎🍃
👍1
Helwa Ya Baladi
Elisa
🎼❤️🎼
Elissa
Helwa Ya Baladi
ببینمت تو کجایی؟!
که چهره ات باغی ست،
که از هزار پنجره؛
نور می وزد هر صبح ...
#رضا_براهنی
🍏🍎🍃
Elissa
Helwa Ya Baladi
ببینمت تو کجایی؟!
که چهره ات باغی ست،
که از هزار پنجره؛
نور می وزد هر صبح ...
#رضا_براهنی
🍏🍎🍃
❤1
Audio
🎼❤️🎼
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من ....
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من ...
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک ...
🍏🍎🍃
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من ....
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من ...
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک ...
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
مهربان باشیم؛
دست هایِ من؛
با دست هایِ تو؛
پلی می شود؛ برایِ
گذر از این همه غربت؛
برای عبور از این همه دیوار
دست های من با دست هایِ
تو آشناست...
آفتاب را؛
به خانه یِ دلت دعوت کن!
نگاهِ من با نگاهِ تو؛ آشناست!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
مهربان باشیم؛
دست هایِ من؛
با دست هایِ تو؛
پلی می شود؛ برایِ
گذر از این همه غربت؛
برای عبور از این همه دیوار
دست های من با دست هایِ
تو آشناست...
آفتاب را؛
به خانه یِ دلت دعوت کن!
نگاهِ من با نگاهِ تو؛ آشناست!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2
○
عمیقا غرق در اندیشههای خویش
در جنگل گام برمیداشتم
به جستجوی هیچچیز نبودم
و همین هدف اصلیام بود.
در سایه،
گل کوچکی را دیدم
که همچون ستارگان میدرخشید،
زیبا همچون دیدگانی مهربان!
خواستم بچینمش که ناگهان
با نهایت ظرافت ندا در داد:
اگر ساقهام چیده شود
آیا لازم است پژمرده گردم؟
همه وجودش را از زیر خاک،
بیرون کشیدم
حتی ریشههای کوچکش را
و به باغم
در خانۀ زیبایم آوردمش.
و دیگربار،
در زمین کاشتمش
در گوشهای آرام
اینک تا ابد
ساق و برگی گسترده خواهد داشت
و به شکوفایی خود ادامه خواهد داد ...
#یوهان_ولفگانگ_گوته
ترجمه: فریده مهدوی دامغانی
🍏🍎🍃
عمیقا غرق در اندیشههای خویش
در جنگل گام برمیداشتم
به جستجوی هیچچیز نبودم
و همین هدف اصلیام بود.
در سایه،
گل کوچکی را دیدم
که همچون ستارگان میدرخشید،
زیبا همچون دیدگانی مهربان!
خواستم بچینمش که ناگهان
با نهایت ظرافت ندا در داد:
اگر ساقهام چیده شود
آیا لازم است پژمرده گردم؟
همه وجودش را از زیر خاک،
بیرون کشیدم
حتی ریشههای کوچکش را
و به باغم
در خانۀ زیبایم آوردمش.
و دیگربار،
در زمین کاشتمش
در گوشهای آرام
اینک تا ابد
ساق و برگی گسترده خواهد داشت
و به شکوفایی خود ادامه خواهد داد ...
#یوهان_ولفگانگ_گوته
ترجمه: فریده مهدوی دامغانی
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
°
خدا هیچ وقت
میز نساخته است او درخت را
خلق کرده و بقیه کارها را؛
به ما سپرده ...
#توماس_دکستر_جیکس
کلیپی فوقالعاده انگیزشی
🍏🍎🍃
خدا هیچ وقت
میز نساخته است او درخت را
خلق کرده و بقیه کارها را؛
به ما سپرده ...
#توماس_دکستر_جیکس
کلیپی فوقالعاده انگیزشی
🍏🍎🍃
❤1
○
آنهایی که صد یا دویست سالِ دیگر پس از ما بیایند ما را بهخاطر اینکه این طور زندگیمان را احمقانه و این اندازه مبتذل گذراندهایم، نخواهند بخشید شاید آنها وسیلهیی برای خوشبختی بیابند ولی ما ...
من و تو فقط به یک امید زندهایم و آن اینکه وقتی برای همیشه در تابوتمان خوابیدیم، اشباحی شاید خوشآیند به سراغمان بیایند.
✍#آنتون_چخوف
کتاب: نمایشنامه "«دایی وانیا'
🍏🍎🍃
آنهایی که صد یا دویست سالِ دیگر پس از ما بیایند ما را بهخاطر اینکه این طور زندگیمان را احمقانه و این اندازه مبتذل گذراندهایم، نخواهند بخشید شاید آنها وسیلهیی برای خوشبختی بیابند ولی ما ...
من و تو فقط به یک امید زندهایم و آن اینکه وقتی برای همیشه در تابوتمان خوابیدیم، اشباحی شاید خوشآیند به سراغمان بیایند.
✍#آنتون_چخوف
کتاب: نمایشنامه "«دایی وانیا'
🍏🍎🍃
👍1
○
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
○
از کودکی بیرون می آییم، بی آنکه بدانیم جوانی چیست.
ازدواج میکنیم، بی آنکه بدانیم متاهل بودن چیست.
و حتی زمانی که قدم به دوره پیری میگذاریم، نمی دانیم به کجا میرویم.
سالخوردگان، کودکانِ معصومِ کهنسالیِ خویش اند.
از این جهت، سرزمین انسان، سیاره بی تجربگی است.
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
از کودکی بیرون می آییم، بی آنکه بدانیم جوانی چیست.
ازدواج میکنیم، بی آنکه بدانیم متاهل بودن چیست.
و حتی زمانی که قدم به دوره پیری میگذاریم، نمی دانیم به کجا میرویم.
سالخوردگان، کودکانِ معصومِ کهنسالیِ خویش اند.
از این جهت، سرزمین انسان، سیاره بی تجربگی است.
✍#میلان_کوندرا
🍏🍎🍃
👍2
○
گفتم که روی خوبت
از من چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی
ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم
جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی
آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو
خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما
غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم
از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را
کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی
گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است
گفتا سخن همانست...
✍#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
گفتم که روی خوبت
از من چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی
ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم
جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی
آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو
خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما
غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم
از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را
کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی
گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است
گفتا سخن همانست...
✍#فیض_کاشانی
🍏🍎🍃
❤🔥2👍1