○
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِکهاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسلهاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بیآلایش و روشنتری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسانها را تغییر دهد.
این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خردنامهی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
Dele Sheida
Eftekhari
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
✍ #حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
●Painting Time
●Artist : #Zayasaikhan_Sambuu
Zayasaikhan Sambuu, also known as Zaya, was born in 1975 in a small town called Baatsagaan in the Gobi desert of Mongolia ...
هنرمندنقاش #زایاسایخان_سامبو
، در سال 1975 در شهر کوچکی به نام Baatsagaan در صحرای گبی مغولستان متولد شد
🍏🍎🍃
●Artist : #Zayasaikhan_Sambuu
Zayasaikhan Sambuu, also known as Zaya, was born in 1975 in a small town called Baatsagaan in the Gobi desert of Mongolia ...
هنرمندنقاش #زایاسایخان_سامبو
، در سال 1975 در شهر کوچکی به نام Baatsagaan در صحرای گبی مغولستان متولد شد
🍏🍎🍃
○
من برگشتم و دیدم همه قبرها باز شده، همه مردهها بیرون آمدهاند، همگى نوشتههاى روى سنگ قبرشان را پاک کردهاند و به جایش حقیقت را نوشتهاند. و دیدم همه آنان بدخواه، متقلب، دغل، دورو، دروغگو و رذل بوده اند؛ دیدم همه آنها دزدى کردهاند، فریب دادهاند، همسایگانشان را آزردهاند، هر کار ننگین و نفرت انگیزى را مرتکب شدهاند؛ همان پدران خوب، همان زنان وفادار، همان فرزندان دلسوز، همان دختران پاکدامن، همان تاجران صادق. همه آنها در آستانه منزلگاه ابدىشان، همزمان با هم، داشتند حقیقت را مىنوشتند، حقیقت خوفناک و مقدسى را که مردم از آن بىخبر بودند یا در زمان حیات آنان، خود را به بىخبرى مىزدند.
با خود گفتم شاید او هم چیزى بر سنگ قبرش نوشته باشد، و این بار، بىهیچ ترسى، به سویش دویدم. حتم داشتم او را بىمعطلى پیدا مىکنم. بىاینکه صورت او را ببینم، شناختمش، و بر صلیب مرمرینى که مدت کوتاهى قبل خوانده بودم:
او دوست داشت، دوست داشته شد، و درگذشت.
خواندم:
او در روزى بارانى به قصد خیانت به دلدارش
از خانه بیرون رفت، زکام گرفت و مرد.
صبح که شد، مردم مرا در کنار قبر او یافتند؛ بیهوش افتاده بودم.
نویسنده: گى.دو موپاسان
مترجم: امیرمهدى حقیقت
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
من برگشتم و دیدم همه قبرها باز شده، همه مردهها بیرون آمدهاند، همگى نوشتههاى روى سنگ قبرشان را پاک کردهاند و به جایش حقیقت را نوشتهاند. و دیدم همه آنان بدخواه، متقلب، دغل، دورو، دروغگو و رذل بوده اند؛ دیدم همه آنها دزدى کردهاند، فریب دادهاند، همسایگانشان را آزردهاند، هر کار ننگین و نفرت انگیزى را مرتکب شدهاند؛ همان پدران خوب، همان زنان وفادار، همان فرزندان دلسوز، همان دختران پاکدامن، همان تاجران صادق. همه آنها در آستانه منزلگاه ابدىشان، همزمان با هم، داشتند حقیقت را مىنوشتند، حقیقت خوفناک و مقدسى را که مردم از آن بىخبر بودند یا در زمان حیات آنان، خود را به بىخبرى مىزدند.
با خود گفتم شاید او هم چیزى بر سنگ قبرش نوشته باشد، و این بار، بىهیچ ترسى، به سویش دویدم. حتم داشتم او را بىمعطلى پیدا مىکنم. بىاینکه صورت او را ببینم، شناختمش، و بر صلیب مرمرینى که مدت کوتاهى قبل خوانده بودم:
او دوست داشت، دوست داشته شد، و درگذشت.
خواندم:
او در روزى بارانى به قصد خیانت به دلدارش
از خانه بیرون رفت، زکام گرفت و مرد.
صبح که شد، مردم مرا در کنار قبر او یافتند؛ بیهوش افتاده بودم.
نویسنده: گى.دو موپاسان
مترجم: امیرمهدى حقیقت
داستانهای کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃
○
فقر فجیع ترین درد مجسمِ این
زمانه یِ تلخِ ناترکیب است؛
چگونه می شود، شاد بود، عشق ورزید و زندگی را معنا داد،
وقتی دردِ شرمندگی سراپای قلب
و روحِ خسته ات را می خراشد!
--------------🥀-----
__من آتشِ سوزنده یِ دوزخ را
در رگ هایِ کبودِ تن خسته و
روحِ پریشانم، بارها تجربه کرده ام؛
برای بهشتی که قرار است،
تحمل فقر و گرسنگی، اجر صبر
در دنیایی باشد،
که عمری ست؛ به پاسِ
پاداشی کور مرا فریفته اند
هر روز و هر شب؛
هزاران بار بی صدا می میرم؛
تا پلشتانِ روزگار
در بهشت های شان
با حوریان و جام های شراب؛
مرغانِ بریان و چشمه هایِ شیر
و عسل خوش باشند ...
و در کاخ هایِ بهشتی شان؛
جهنمِ کوخ هایِ زخمی؛
و دست هایِ پینه بسته یِ مرا؛
به ریشخندِ وقاحت بگیرند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
روزهای پایانی اسفند با شتاب
در گذر است، کابوسِ خواب های زمستانی من آیا؟ رویایِ خوش بهاری سبز هم؛ خواهد داشت؟
🍏🍎🍃
فقر فجیع ترین درد مجسمِ این
زمانه یِ تلخِ ناترکیب است؛
چگونه می شود، شاد بود، عشق ورزید و زندگی را معنا داد،
وقتی دردِ شرمندگی سراپای قلب
و روحِ خسته ات را می خراشد!
--------------🥀-----
__من آتشِ سوزنده یِ دوزخ را
در رگ هایِ کبودِ تن خسته و
روحِ پریشانم، بارها تجربه کرده ام؛
برای بهشتی که قرار است،
تحمل فقر و گرسنگی، اجر صبر
در دنیایی باشد،
که عمری ست؛ به پاسِ
پاداشی کور مرا فریفته اند
هر روز و هر شب؛
هزاران بار بی صدا می میرم؛
تا پلشتانِ روزگار
در بهشت های شان
با حوریان و جام های شراب؛
مرغانِ بریان و چشمه هایِ شیر
و عسل خوش باشند ...
و در کاخ هایِ بهشتی شان؛
جهنمِ کوخ هایِ زخمی؛
و دست هایِ پینه بسته یِ مرا؛
به ریشخندِ وقاحت بگیرند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
روزهای پایانی اسفند با شتاب
در گذر است، کابوسِ خواب های زمستانی من آیا؟ رویایِ خوش بهاری سبز هم؛ خواهد داشت؟
🍏🍎🍃
❤1