معمای عشق
735 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


فیلم کوتاه The Lift (آسانسور)

روایتیِ از هزاران داستانِ عشقی
که هرگز به زبان آورده نشده اند
---------------------

__دوستم داشته باش
                فردا؛ دیر است
عمر قاصدک ها؛   
شمعی؛ بازیچه یِ دستِ باد است

و من شاید
قاصدکی باشم، ویرانِ باد
که چشمانِ منتظرم هرگز
     نامه یِ عشقِ تو را؛ نخواند

دوستم داشته باش
            فردا؛ دیر است!!

#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Audio
🎼❤️🎼

#مولانا
🗣#احمد_ظاهر
 
عاشق شده ای دل
سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی
آن جات مبارک باد

از هر دو جهان بگذر
تنها زن و تنها خور
تا مُلک و مَلِک گویند
تنهات مبارک باد ...

🍏🍎🍃

معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِک‌هاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسل‌هاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بی‌آلایش و روشن‌تری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسان‌ها را تغییر دهد.

این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خرد‌نامه‌ی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
📚


گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دستِ
فتاده‌ ای بگیری، مردی

#جعلی
حکیم رودکی

🍏🍎🍃
👍1
Dele Sheida
Eftekhari
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
---------------------
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته می‌دارد دوست
زین پس من و دل‌شکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست

#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
●Painting Time
●Artist : #Zayasaikhan_Sambuu

Zayasaikhan Sambuu, also known as Zaya, was born in 1975 in a small town called Baatsagaan in the Gobi desert of Mongolia ...

هنرمندنقاش #زایاسایخان_سامبو

، در سال 1975 در شهر کوچکی به نام Baatsagaan در صحرای گبی مغولستان متولد شد

🍏🍎🍃
🎨


من برگشتم و دیدم همه قبرها باز شده، همه مرده‌ها بیرون آمده‌اند، همگى نوشته‌هاى روى سنگ قبرشان را پاک کرده‌اند و به جایش حقیقت را نوشته‌اند. و دیدم همه آنان بدخواه، متقلب، دغل، دورو، دروغگو و رذل بوده اند؛ دیدم همه آنها دزدى کرده‌اند، فریب داده‌اند، همسایگانشان را آزرده‌اند، هر کار ننگین و نفرت انگیزى را مرتکب شده‌اند؛ همان پدران خوب، همان زنان وفادار، همان فرزندان دلسوز، همان دختران پاکدامن، همان تاجران صادق. همه آنها در آستانه منزلگاه ابدى‌شان، همزمان با هم، داشتند حقیقت را مى‌نوشتند، حقیقت خوفناک و مقدسى را که مردم از آن بى‌خبر بودند یا در زمان حیات آنان، خود را به بى‌خبرى مى‌زدند.
با خود گفتم شاید او هم چیزى بر سنگ قبرش نوشته باشد، و این بار، بى‌هیچ ترسى، به سویش دویدم. حتم داشتم او را بى‌معطلى پیدا مى‌کنم. بى‌اینکه صورت او را ببینم، شناختمش، و بر صلیب مرمرینى که مدت کوتاهى قبل خوانده بودم:
او دوست داشت، دوست داشته شد، و درگذشت.
خواندم:
او در روزى بارانى به قصد خیانت به دلدارش
از خانه بیرون رفت، زکام گرفت و مرد.
صبح که شد، مردم مرا در کنار قبر او یافتند؛ بیهوش افتاده بودم.


نویسنده: گى.دو موپاسان
مترجم: امیرمهدى حقیقت

داستان‌های کوتاه جهان...!
🍏🍎🍃