🌨
ماهِ من!... تو نیامدی
روزها و شب هایِ کبودِ انتظار
سبز شدند
در قابِ پنجره یِ خیسِ نگاه ام
و کوچه...
زیر بارانِ خیال ات
با چشمانِ شب،،، گریست!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ماهِ من!... تو نیامدی
روزها و شب هایِ کبودِ انتظار
سبز شدند
در قابِ پنجره یِ خیسِ نگاه ام
و کوچه...
زیر بارانِ خیال ات
با چشمانِ شب،،، گریست!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستان 🌙⭐💛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستان صبح به خیر
۰
تا زمانیکه در وجودت نغمه سرایی نکنی و زندگیت رقص نشود، تا زمانیکه هستی را جشن نگیری، ممکن نیست خدا را بشناسی، زیرا خدا اوج آواز و ترانه، اوج رقص و پایکوبی و اوج جشن زندگی است.
خدا به مردم غمگین تعلق ندارد. خدا از آن کسانی است که اهل عشق و خنده اند. هستی یک بازی بزرگ است. آنرا جدی نگیر. آنرا با ترانه ای در قلبت بپذیر و شادمانه از آن سپاسگزاری کن. با گامهای سبک و با خنده ای در درون قلبت در دنیا پیش برو تا ناگهان در کنار همه هستی الهی شوی.
🍏🍎🍃
تا زمانیکه در وجودت نغمه سرایی نکنی و زندگیت رقص نشود، تا زمانیکه هستی را جشن نگیری، ممکن نیست خدا را بشناسی، زیرا خدا اوج آواز و ترانه، اوج رقص و پایکوبی و اوج جشن زندگی است.
خدا به مردم غمگین تعلق ندارد. خدا از آن کسانی است که اهل عشق و خنده اند. هستی یک بازی بزرگ است. آنرا جدی نگیر. آنرا با ترانه ای در قلبت بپذیر و شادمانه از آن سپاسگزاری کن. با گامهای سبک و با خنده ای در درون قلبت در دنیا پیش برو تا ناگهان در کنار همه هستی الهی شوی.
🍏🍎🍃
۰
محمد علی سپانلو، مشهور به شاعر تهران (زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران – درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، منتقد ادبی و مترجم ایرانی بود.
چشمانش را ببوس
اگر چه دیگر نمیتابد
میان سکوتها
میان پرخاشها
میان فاصلهی دراز
و شکجهی بیاجر
میان خاطره و افسوس...
صبور و سمج، گاهی
سپیدهدمها اخم میکُند؛
غروبها میبارد
پلک به هم نمیگذارد
مرز ندارد...
در فرصت عشق تا آزادی
پاسِ لحظهای شادی:
چشمانش را ببوس
زهرِ سبز را بنوش!
#محمدعلی_سپانلو
«از دفترِ ژالیزیانا»
یادش سبزو گرامی ☘
🍏🍎🍃
محمد علی سپانلو، مشهور به شاعر تهران (زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران – درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، منتقد ادبی و مترجم ایرانی بود.
چشمانش را ببوس
اگر چه دیگر نمیتابد
میان سکوتها
میان پرخاشها
میان فاصلهی دراز
و شکجهی بیاجر
میان خاطره و افسوس...
صبور و سمج، گاهی
سپیدهدمها اخم میکُند؛
غروبها میبارد
پلک به هم نمیگذارد
مرز ندارد...
در فرصت عشق تا آزادی
پاسِ لحظهای شادی:
چشمانش را ببوس
زهرِ سبز را بنوش!
#محمدعلی_سپانلو
«از دفترِ ژالیزیانا»
یادش سبزو گرامی ☘
🍏🍎🍃
○
عشق حد وسط ندارد؛ یا تباه میکند یا رستگاری میبخشد. بشر پیوسته بر سر همین دو راهی است: تباهی یا رستگاری. هیچ تقدیری نمیتواند مانند عشق چنین قاطعانه این امر را جلوهگر سازد. عشق، اگر مرگ نباشد، زندگی است؛ گهواره است، و همین طور تابوت. احساسی در دل انسان میگوید آری و میگوید نه. از همهی چیزهایی که خداوند آفریده است، دل انسان بیش از هر چیز نور میافشاند، ولی افسوس که تاریکی نیز میگستراند.
📗 بینوایان
✍#ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃
عشق حد وسط ندارد؛ یا تباه میکند یا رستگاری میبخشد. بشر پیوسته بر سر همین دو راهی است: تباهی یا رستگاری. هیچ تقدیری نمیتواند مانند عشق چنین قاطعانه این امر را جلوهگر سازد. عشق، اگر مرگ نباشد، زندگی است؛ گهواره است، و همین طور تابوت. احساسی در دل انسان میگوید آری و میگوید نه. از همهی چیزهایی که خداوند آفریده است، دل انسان بیش از هر چیز نور میافشاند، ولی افسوس که تاریکی نیز میگستراند.
📗 بینوایان
✍#ویکتور_هوگو
🍏🍎🍃