معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


«شاعری عهدی است با تنهایی. میثاقی یکسره آتش که وفای به آن، سوختن است، شعله‌ورشدن و سرسپردگی راستین. می‌مانی در عمق تاریکی و تنهایی، تخیل‌ات را نیرومند و توانا می‌کنی، شاخک‌های احساس و دریافتت را تیز و تند نگه می‌داری و مراقب خودت و هشیاری و هویت پیچیده درونی‌ات هستی. تا به ابد. هر روز و هر ثانیه. شاعر ساعت کار ندارد. شاعر، در خواب هم بی‌وقفه و مستمر کار می‌کند. رؤیایش هم ابزار کارش است و وظیفه‌اش است هر آنچه می‌بیند و پیرامونش در جریان است، هر ذره‌ای در رقص، هر حرکت، گردش، نَوسان یا سکون را ناگسیخته و بلاوقفه به چیزی تبدیل کند که
شعر شود. که به آتش بکشد، که بسوزاند و شعله‌ور کند.»

#خورخه_لوئیس_بورخس،

نویسنده و شاعر آرژانتینی، کسی که از کودکی مشکل بینایی داشت و از همان ابتدا می‌دانست، سرنوشت پدر و پدربزرگش، نابینایی، تقدیر او هم هست، ۳۰ سال آخر حیاتش را یکسره در تاریکی زندگی کرد، اما هر لحظه از این تاریکی را در نور غرق بود.

وظیفه‌ٔ خودش می‌دانست که از هر روزنه در اندرونش، نور را ببیند و در آن ظلمتی که لحظه به لحظه می‌گذراند، روشنایی خلق کند.

🍏🍎🍃

✌️✌️✌️

خورخه/لوئیس_بورخس

زرد، آخرین رنگی بود که به بورخس وفادار ماند. رنگ‌های دیگر پیش از آن او را ترک کرده بودند؛ کُند و بی‌شتاب و زجرآور. سال‌ها طول کشید تا کاملا از افق دید او محو شوند. اول از همه سرخ و سیاه او را ترک کردند. یکی از آرزو‌های پیرمرد در آخر‌های عمرش دیدن رنگ قرمز روشن بود؛ رنگ پرقدرتِ خواهش و انتقام و خون، اما ندید.
او در مهی شیری رنگ زندگی می‌کرد، اما درباره رنگ سیاه، این یک سوءتفاهم بزرگ است که کوران در سیاهی زندگی می‌کنند و اگر تاریکی را معادل سیاهی بگیریم، در تاریکی. این تصویر دروغین ساخته بینایان است، احتمالا به این دلیل بسیار ساده و ساده‌لوحانه که وقتی چشم‌هایمان را می‌بندیم یا در جایی بی‌نور از دیدن عاجزیم، نتیجه می‌گیریم که نابینایان نیز در سیاهی مطلق سیر می‌کنند، اما این طور نیست.
یک نابینا که تجربه دست‌کم نیم قرن بینایی را داشت و اتفاقا در به کلمه در آوردن وقایع و دیده‌ها و تخیلات تواناست، کوری‌اش را چنین توصیف می‌کند: «من در مرکز مِهی درخشان زندگی می‌کنم که مایل به خاکستری، آبی یا سبز است؛ اما همیشه نورانی است.... من که پیش از این به خوابیدن در تاریکی عادت داشتم، تا مدت‌ها از اینکه مجبور بودم در این دنیای مه‌آلود، در درون این مه متمایل به سبز یا آبی، با آن درخشش ضعیفش، که دنیای نابینایان است بخوابم معذب بودم.»
کوری در خانواده خورخه لوئیس بورخس به چیزی مثل ارث یا سنت تبدیل شده بود. پدرِ پدربزرگش، مادربزرگش و پدرش نیاکان نابینا شده‌اش بودند و او چهارمین نسل این خانواده بود که چشمانش بی‌سو می‌شد: «مورد من به نحو خاصی چشمگیر نیست. مورد کسانی چشمگیر است که یک‌باره بینایی خود را از دست می‌دهند. درباره من آن غروب کُند، آن از دست دادن تدریجی بینایی، از زمانی که چشم بر جهان گشودم آغاز شد. این مسئله از سال ۱۸۹۹ تاکنون بدون هیچ فراز و نشیب خاصی به درازا کشیده است. سال ۱۹۵۵ لحظه اسفباری فرا رسید که فهمیدم دید خود را، دید خواندن و نوشتن را از دست داده‌ام.»
زندگی شوخی‌های چرک و مزخرفی دارد، یکی از آن‌ها را با آقای بورخس کرد: «من همیشه بهشت را به صورت کتابخانه‌ای مجسم کرده بودم.» و می‌دانید او کی وارد بهشت شد؟ درست سال ۱۹۵۵. درست همان سالی که با واقعیت اسفبارِ عاجز شدن از خواندن مواجه شد. طی حکمی به او ابلاغ شد مسئول نهصد هزار جلد کتاب است: «در آخر سال ۱۹۵۵ حکم انتصاب خود [برای مدیریت کتابخانه ملی آرژانتین]را دریافت کردم.... اندک اندک طنز عجیب وقایع بر من آشکار شد... من در میان نهصد هزار جلد کتاب به زبان‌های گوناگون بودم، اما متوجه شدم که دیگر به زحمت می‌توانم نوشته‌های روی جلد‌ها و عطف‌های آن‌ها را بخوانم. «شعر عطایا» را سرودم که چنین آغاز می‌شود:
«کس نباید که ترحم یا ملامت روا دارد/ بر این مشیت حضرت حق/ که با چنین طعن باشکوهی/ کتاب و کوری را توأمان به من عطا فرمود.»
از آن روز به بعد و تا آخر عمر به کمک کس دیگری کتاب خواند. هیچ‌وقت خط بریل یاد نگرفت، چون فکر می‌کرد دستانش برای آموختن زیادی پیرند، اما ذهنش برای آموختن و نوشتن و شعر گفتن هنوز جان‌دار بود و نوشت، البته با یاری دستان دیگران که به آن‌ها دیکته می‌کرد.
🍏🍎🍃

معرفی کتاب چهار میثاق
کتاب چهار میثاق اثری برجسته و ماندگار از دون میگوئل روئیز از نوادگان تولتِک‌هاست. او در این کتاب سعى داشته تا والاترین مفاهیم و مصادیق انسانى را از نسل‌هاى گذشته به نسل حال و آینده منتقل کند و جهانی بی‌آلایش و روشن‌تری را با ودیعه گذاشتنِ باورهاى بنیادین ایجاد کند و رویای مشترک دنیا و انسان‌ها را تغییر دهد.

این کتاب با عنوان فرعی خرد سرخپوستان تولتِک، خرد‌نامه‌ی سرخ پوستان است!
🍏🍎🍃
📚


#خورخه_لوئیس_بورخس

از روزی که فهمید نمی‌تواند بخواند تا حدود ۳۰ سال بعد زندگی کرد، اما نه در سکون و انفعال: «نابینا بودن امتیازات خاص خود را دارد.... یک نویسنده، یا هر انسانی باید باور داشته باشد که هر چه بر او می‌گذرد ابزاری است؛ هر چیزی برای هدفی به او داده شده است. درباره هنرمند این مسئله حتی از قوت بیشتری برخوردار است. هر واقعه ناخوشایندی که بر او بگذرد، از جمله تحقیرها، سراسیمگی‌ها، بداقبالی‌ها، مانند گل رس، مانند ماده اولیه کارش، در اختیار او گذاشته شده است. باید آن را بپذیرد. به همین دلیل من در شعری از مائده باستانی قهرمانان سخن می‌گویم: تحقیر، بدبختی، ناسازگاری.
چنین چیز‌هایی به ما داده می‌شوند تا آن‌ها را تغییر شکل دهیم، به طوری که بتوانیم از شرایط فلاکت‌بار زندگی‌مان چیز‌هایی را بسازیم که جاودانه هستند، یا آرزو داریم که چنین باشند.... نابینایی موهبت است. نابینایی زبان انگلوساکسون را به من داد، مقداری زبان اسکاندیناوی را به من داد، دانشی از ادبیات قرون وسطا را که به آن بی‌توجهی کرده بودم به من داد، نوشتن کتاب‌های گوناگونی را به من داد که چه خوب بودند چه بد، لحظه‌ای را که نوشته می‌شدند توجیه می‌کردند. علاوه بر این‌ها، نابینایی باعث شده است که خود را محصور در مهربانی دیگران ببینیم. مردم همیشه نسبت به نابینایان حسن نیت دارند.... کوری طریقی از زندگی است، طریقی از زندگی که تماما ناگوار نیست.... بنا بر آن عبارت سقراطی، چه کسی بیشتر از انسان نابینا می‌تواند خود را بشناسد؟»

🍏🍎🍃
1
Derakht
Ebi~گیتار موزیک
🎼❤️🎼


”رقص دست نرمت ای تبر بدست با هجوم تبر گشنه
و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه توی ذهن سبز آخرین درخت”

#ایرج_جنتی_عطایی
🗣#ابی 🎼#درخت

🍏🍎🍃


نوشتن از خود یک جور دستِ پیش
گرفتن در برابر مرگ است و هراس فراموشی و فنا؛ مومیایی کردن نفس است، تمنای پیش انداختن محاکمه است؛ شلاق تطهیر است بر خود و بر میدان دید یا خواست فراهم آمدن پیشاپیش طومار اعمالی‌ست برای روز مبادا؛ چنان‌که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش می‌نویسد در صور که بدمند، خواهم آمد این نوشته را به دست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم.

#خورخه_لوئیس_بورخس
🍏🍎🍃
Mara Bebakhsh
Alireza Ghorbani
🎼❤️🎼

نام این آتش، تنها عشق بود
و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف
رو به زوال می رفت
هزاران هزار نیستی در این
سه حرف
هزاران ترک شدن در سه
حرف، نامش تو بود
و اگر می ماندی، ما می شد
مرا ببخش؛
نباید دوستت می داشتم...

#جمال_ثریا
🍏🍎🍃


تو رفتی؛
در خیابانِ طویلِ
یک شبِ سردِ زمستانی؛
نرم نرمک، گم شدی در مه
دلم یخ زد، از بورانِ تنهایی؛

بهاران هم، چو رودی رفت ...
رسید از راه، تنِ تبدارِ تابستان
و من هر روز، پاییزم!

زمستانی
که تو رفتی؛ هنوز
سرما و یخبندانِ سنگین اش؛
برویِ بامِ پر برفِ دلم، باقی ست!


#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو هم کنارم نمی مونی
shoosah
🎼❤️🎼

🗣#ناصر_عبدالهی
🎼تو هم کنارم نمی مونی


یه زخم کهنه رویِ بالم، یه آسمون که
چشم برام نیست ....
به غیر واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست
حتا یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره .....

🍏🍎🍃
○ 
 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز‌ دو شنبه 🐇🌨

☀️  ۱۴ اسفند  ۱۴۰۲
🌙  ۲۳ شعبان     ۱۴۴۵
🌲 ۴ مارس      ۲۰۲۴
-----------------------------
-----------------------
تیک تاک لحظه هایتان به عشق و امید و آرامش 💚🔥💚
-----------------------
------------------
من برای زمستان دلت عشق
آرزو می کنم؛
تا که در سراشیبی های مسیر
پر پیچ و تاب زندگی
دستت را گرم و عاشقانه بفشارد!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق

🍏🍎🍃
📆
Regard
Keyvan Saket
🎼❤️🎼

🎼🪕#کیوان_ساکت


"بزرگترین گناهی را که
یک انسان می‌ تواند مرتکب شود
مرتکب شده‌ ام
خوشبخت نبوده‌ ام

*خورخه_لوئیس_بورخس

🍏🍎🍃
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


هر که شد
بنده عشق تو ز خلق آزاد است
جانم آن لحظه
که غمگين تو باشد شاد است

الم و درد تو سرمايه روح و راحت
ستم عشق تو پيرايه عدل و داد است

عشق تو شاه سراپرده ملک ازل است
کانچه فرمود بجان کيش و بجان منقاد است
ز آتش عشق بسوز اي دل و خاک ره شو
زانکه جز شيوه عشق آنچه شنيدي باد است
عمر باقي طلب از عشق که اين چند نفس
که بر آنست حيات همه بي بنياد است

#منصور_حلاج
🍏🍎🍃
👍1