من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست
به يادگار دردي دارم
كان درد
به صد هزار درمان ندهم ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست
به يادگار دردي دارم
كان درد
به صد هزار درمان ندهم ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
۰
نمی دانم تو ملتفت شدهای یا نه
که بعضی مردها
از عمری که دارند، پیرترند...!
📖 #کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
نمی دانم تو ملتفت شدهای یا نه
که بعضی مردها
از عمری که دارند، پیرترند...!
📖 #کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
در تاریخ، هیچ عدالتی نیست. وقتی که مصیبتی به بار میآید، تقریبا همیشه فقرا به مراتب بیش از ثروتمندان گرفتارش میشوند، حتی اگر در وهله اول ثروتمندان مسبب آن فاجعه بوده باشند.
📖 #انسان_خداگونه
✍🏻 #یووال_نوح_هراری
🍏🍎🍃
📖 #انسان_خداگونه
✍🏻 #یووال_نوح_هراری
🍏🍎🍃
۰
دوستت دارم، نه بهخاطر شخصیت ات،
بلکه بهخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
📖 #صد_سال_تنهایی
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
دوستت دارم، نه بهخاطر شخصیت ات،
بلکه بهخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
📖 #صد_سال_تنهایی
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
رضا پیربادیان
هر که سودای "تو" دارد، چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از "یار" تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کُرّهی توسَن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفتهی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید، به تن مُرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست، چنین سروِ روانش
گفتم از وَرطهی عشقت به صبوری به درآیم
باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیُر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟!
بنده بی جرم و خطایی، نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
شعر: #سعدی
خوانش: #رضا_پیربادیان
🍏🍎🍃
.
"سلامُ عَلی القَصیده الَتی ضَلّت قافیتها من بَعدک"
سلام بر قصیدهای که
قافیهاش پس از تو گم شد...
👤 #محمود_درویش
🍏🍎🍃
"سلامُ عَلی القَصیده الَتی ضَلّت قافیتها من بَعدک"
سلام بر قصیدهای که
قافیهاش پس از تو گم شد...
👤 #محمود_درویش
🍏🍎🍃
Khab Setareh
Aref
🎼💖🎼
عشق یعنی:
دیر بیاید زود برود ...
و تو سالها با خاطرهای کوتاه
نفس بکشی، بخوابی خواب ببینی
قدم بزنی و ساده بگویم دیگر
زندگی نکنی ...
🍏🍎🍃
عشق یعنی:
دیر بیاید زود برود ...
و تو سالها با خاطرهای کوتاه
نفس بکشی، بخوابی خواب ببینی
قدم بزنی و ساده بگویم دیگر
زندگی نکنی ...
🍏🍎🍃
گناه بوسه _ مرضیه
@baritonmosighi
"گناه بوسه "
باصدای بانو #مرضیه
آهنگساز: #جواد_لشگری
شعر : #هدایتاله_نیرسینا
دستگاه: #ماهور
چه کنم ز غمی که دهد بر بادم
چه کنم که دمی نروی از یادم
چه کنم که از این دل رسوا من
شده عشق و بلا همه دنیا من
به آتشم هر شب چو لاله رویت
شبی سیه دارم چو شام گیسویت
تو شبی غوغا کردی نگهی گیرا کردی
به نگاهی ناگهان بردی ز سر هوشم
ز هوس چو پروانه ، که بسوزد مستانه
بنهادم در آن شب
به لبت چو ساغر لب
که می نوشین جامی نوشم
که ببوسم لبهایت بنهم جان در پایت
که دگر چشم از هستی پوشم
بگرفتم بوسه ای چو زان دو لب گلناری
با قهر از هم گسستی رشته مهر و یاری
از این درد جانسوز سیه
چون شب شد روزم
بماندم من در این شب غم تنها
تو رفتی چو برقی که جهد شب ها
🍏🍎🍃
باصدای بانو #مرضیه
آهنگساز: #جواد_لشگری
شعر : #هدایتاله_نیرسینا
دستگاه: #ماهور
چه کنم ز غمی که دهد بر بادم
چه کنم که دمی نروی از یادم
چه کنم که از این دل رسوا من
شده عشق و بلا همه دنیا من
به آتشم هر شب چو لاله رویت
شبی سیه دارم چو شام گیسویت
تو شبی غوغا کردی نگهی گیرا کردی
به نگاهی ناگهان بردی ز سر هوشم
ز هوس چو پروانه ، که بسوزد مستانه
بنهادم در آن شب
به لبت چو ساغر لب
که می نوشین جامی نوشم
که ببوسم لبهایت بنهم جان در پایت
که دگر چشم از هستی پوشم
بگرفتم بوسه ای چو زان دو لب گلناری
با قهر از هم گسستی رشته مهر و یاری
از این درد جانسوز سیه
چون شب شد روزم
بماندم من در این شب غم تنها
تو رفتی چو برقی که جهد شب ها
🍏🍎🍃