This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰
الهی ..
ابوجهل از کعبه می آید
و ابراهیم از بتخانه
کار به عنایت بود
باقی بهانه ...
#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
الهی ..
ابوجهل از کعبه می آید
و ابراهیم از بتخانه
کار به عنایت بود
باقی بهانه ...
#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستان🌷صبح به خیر
تنها وسوسهای که کسی هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: "وسوسهی امید !"
📖 #پرندگان_میروند_در_پرو_میمیرند
✍🏻 #رومن_گاری
🍏🍎🍃
📖 #پرندگان_میروند_در_پرو_میمیرند
✍🏻 #رومن_گاری
🍏🍎🍃
۰
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد. او از دودمان معیرالممالک بود که از زمان نادر شاه افشار وزیر ضرابخانه و خزانه دار بوده اند تا زمان قاجار. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۳۰ آوریل ۱۹۰۹، تهران، ایران
فوت: ۱۵ نوامبر ۱۹۶۸، تهران، ایران
محل دفن: آرامستان ظهیرالدوله، تهران، ایران
مادر: محمدحسن خان مؤید خلوت
آرامگاه: مقبره ظهیرالدوله شمیران
سبک: غزل
یادش سبز و جاودانه 💚💫
🍏🍎🍃
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد. او از دودمان معیرالممالک بود که از زمان نادر شاه افشار وزیر ضرابخانه و خزانه دار بوده اند تا زمان قاجار. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۳۰ آوریل ۱۹۰۹، تهران، ایران
فوت: ۱۵ نوامبر ۱۹۶۸، تهران، ایران
محل دفن: آرامستان ظهیرالدوله، تهران، ایران
مادر: محمدحسن خان مؤید خلوت
آرامگاه: مقبره ظهیرالدوله شمیران
سبک: غزل
یادش سبز و جاودانه 💚💫
🍏🍎🍃
○
می درخشد خورشید
با لباسی زیبا که طلادوزی و زربافته است
در دلش نور ستایش جاریست
دست هایش پُر پرواز
قناری هایی ست.
که به آزادی می اندیشند
عطر سوزان تَنَش شادی دلهای پریشان شب و ناهید است
که به هنگام طلوع
موجسان از سر ما میگذرند
باز هم روزی نو
زخم بی خوابی نرگس ها را
دست پرقدرت خورشید سخاوتمند
با حرارت می شویَد ...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
می درخشد خورشید
با لباسی زیبا که طلادوزی و زربافته است
در دلش نور ستایش جاریست
دست هایش پُر پرواز
قناری هایی ست.
که به آزادی می اندیشند
عطر سوزان تَنَش شادی دلهای پریشان شب و ناهید است
که به هنگام طلوع
موجسان از سر ما میگذرند
باز هم روزی نو
زخم بی خوابی نرگس ها را
دست پرقدرت خورشید سخاوتمند
با حرارت می شویَد ...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
مژگان به زیر سایه ی ابروی تاق توست
علیرضا بدیع
مژگان به زیر سایه ابروی طاق توست
یا مردم نمازگزار رواق توست؟
آهسته روزگار مرا هم سیاه کن
با خط چشم و آنچه که باب مذاق توست
قندان نقره کاری بازار اصفهان
تقلید ناشیانه ای از سیم ساق توست
افتاده است هشت بهشت از نگاه من
هرجا که چشم کار کند چارباغ توست
افتاده این که در سر تو نفخه من است
افتاده آن چه در دل من اتفاق توست
ما تشنه همیم و به هم چون که می رسیم
آغاز احتیاج من و اشتیاق توست
قشلاق کرده ام به تو از دست زندگی
چندی ست پایتخت جهانم، اتاق توست
#علیرضا_بدیع
🍏🍎🍃
یا مردم نمازگزار رواق توست؟
آهسته روزگار مرا هم سیاه کن
با خط چشم و آنچه که باب مذاق توست
قندان نقره کاری بازار اصفهان
تقلید ناشیانه ای از سیم ساق توست
افتاده است هشت بهشت از نگاه من
هرجا که چشم کار کند چارباغ توست
افتاده این که در سر تو نفخه من است
افتاده آن چه در دل من اتفاق توست
ما تشنه همیم و به هم چون که می رسیم
آغاز احتیاج من و اشتیاق توست
قشلاق کرده ام به تو از دست زندگی
چندی ست پایتخت جهانم، اتاق توست
#علیرضا_بدیع
🍏🍎🍃
●
هزار عزیزم
دریغ که شما را ندیدم . دریغ که ( خورشید ) را حتی به اندازه همان یک پنجشنبه که به لاهیجان آمده بود ندیدم . و چه بسیار دریغ و دریغا و دریغ دیگر ...
در نامهات نوشته ای«مرگ، این باور سیاه» از این بگذریم که باید اجازه دهی نام یکی از نوشته هایم را، آن، بنامم ...به راستی فکر کردم که چرا نباید پس از مرگ عزیزی، چنان دنیا، آبی بنماید که سوگواران سفید بپوشند؟ از کجا معلوم آنکه از دست ما می رود خود سرشار از لذت نباشد و پر از آبی های یک دیدار ؟ از چیست که برای ما ، ماندگان ، مرگ ، این چنین باوری است که همه در سیاهی آن تردید نداریم؟
📃 از میان نامه ها
✍ بیژن نجدی به علی مسعود هزارجریبی
🍏🍎🍃
هزار عزیزم
دریغ که شما را ندیدم . دریغ که ( خورشید ) را حتی به اندازه همان یک پنجشنبه که به لاهیجان آمده بود ندیدم . و چه بسیار دریغ و دریغا و دریغ دیگر ...
در نامهات نوشته ای«مرگ، این باور سیاه» از این بگذریم که باید اجازه دهی نام یکی از نوشته هایم را، آن، بنامم ...به راستی فکر کردم که چرا نباید پس از مرگ عزیزی، چنان دنیا، آبی بنماید که سوگواران سفید بپوشند؟ از کجا معلوم آنکه از دست ما می رود خود سرشار از لذت نباشد و پر از آبی های یک دیدار ؟ از چیست که برای ما ، ماندگان ، مرگ ، این چنین باوری است که همه در سیاهی آن تردید نداریم؟
📃 از میان نامه ها
✍ بیژن نجدی به علی مسعود هزارجریبی
🍏🍎🍃
نشکن دلمو - محسن یگانه، محسن چاوشی
T.me/StoryeKhas
🎵 نشڪن دلمو
👤 محسن یگانه، محسن چاوشے
🍏🍎🍃
👤 محسن یگانه، محسن چاوشے
🍏🍎🍃