Audio
🎼❤️🎼
🗣#دمیس_روسس
صدای باد را گوش بده
که آواز قدیمی و غم انگیزی را می خواند
باد میداند که من امروز از پیش تو میروم
گریه نکن
خدانگهدارت محبوب من، خدانگهدار
و به امید دیدار
"تا هر وقت که مرا بخاطر بیاوری
من چندان از تو دور نخواهم بود"..
🍏🍎🍃
🗣#دمیس_روسس
صدای باد را گوش بده
که آواز قدیمی و غم انگیزی را می خواند
باد میداند که من امروز از پیش تو میروم
گریه نکن
خدانگهدارت محبوب من، خدانگهدار
و به امید دیدار
"تا هر وقت که مرا بخاطر بیاوری
من چندان از تو دور نخواهم بود"..
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
فیلمی از قلعه بابك در آذربايجان شرقی و در بالای کوهی به ارتفاع 2300 متر قرار دارد !
بابك خرمدين 22 سال در این
قلعه در برابر تجاوز اعراب به
ایران، ايستادگی كرد..
آخرین گفتار بابک چنین بوده است :
«..تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد، من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام، که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود ..
تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
------------------------
از غریوِ تندرِ خاموش؛ قرن ها
و از شراره هایِ آتشینِ عشق!
و از رویشِ بذرِ باورهای ام،
جنگلی سبز خواهید رویید!
که ریشه هایِ درختِ حضورم را
تا ابدیّت یک باورِ نامیرا،
آبیاری خواهد کرد،،،
از هر ذره یِ خاکِ تن ام
در جای جایِ این سرزمین زخمی،
دشتی از گل هایِ سرخِ آتشین؛
خواهد رویید، که عطرِ آن
مشامِ عشق و آزادگی را؛
تا طلوعِ گلگونِ
یک باورِ خوش،
معطّر خواهد کرد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#بابک_خرمدین
نام و یادش تا همیشه ی عشق و
ایثار سبز و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
فیلمی از قلعه بابك در آذربايجان شرقی و در بالای کوهی به ارتفاع 2300 متر قرار دارد !
بابك خرمدين 22 سال در این
قلعه در برابر تجاوز اعراب به
ایران، ايستادگی كرد..
آخرین گفتار بابک چنین بوده است :
«..تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد، من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام، که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود ..
تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
------------------------
از غریوِ تندرِ خاموش؛ قرن ها
و از شراره هایِ آتشینِ عشق!
و از رویشِ بذرِ باورهای ام،
جنگلی سبز خواهید رویید!
که ریشه هایِ درختِ حضورم را
تا ابدیّت یک باورِ نامیرا،
آبیاری خواهد کرد،،،
از هر ذره یِ خاکِ تن ام
در جای جایِ این سرزمین زخمی،
دشتی از گل هایِ سرخِ آتشین؛
خواهد رویید، که عطرِ آن
مشامِ عشق و آزادگی را؛
تا طلوعِ گلگونِ
یک باورِ خوش،
معطّر خواهد کرد!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
#بابک_خرمدین
نام و یادش تا همیشه ی عشق و
ایثار سبز و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
👍1
○
غم از من؛
گريه از من،
ناله آوارگی از من
تو هم ای مرغ
شب بيدار شو
بانگی بزن امشب
✍#معینی_کرمانشاهی
🍏🍎🍃
غم از من؛
گريه از من،
ناله آوارگی از من
تو هم ای مرغ
شب بيدار شو
بانگی بزن امشب
✍#معینی_کرمانشاهی
🍏🍎🍃
👍1
Audio
🎼❤️🎼
🗣#جهان
دلا! ... امشب سفر دارم
چه سودایی به سر دارم
حکایت های پرشرر دارم
چه بزمی با تو؛ تا سحر
دارم .....
------------------------
و گریستیم به یاد تمام
رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم؛ پژمردند
#جان_اشتاین_بک
🍏🍎🍃
🗣#جهان
دلا! ... امشب سفر دارم
چه سودایی به سر دارم
حکایت های پرشرر دارم
چه بزمی با تو؛ تا سحر
دارم .....
------------------------
و گریستیم به یاد تمام
رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم؛ پژمردند
#جان_اشتاین_بک
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🎄
☀️ ۱۸ دی ماه ۱۴۰۲
🌙 ۲۶جمادی الثانی۱۴۴۵
🌲 ۸ ژانویه. ۲۰۲۴
----------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز دوشنبه 🐇🎄
☀️ ۱۸ دی ماه ۱۴۰۲
🌙 ۲۶جمادی الثانی۱۴۴۵
🌲 ۸ ژانویه. ۲۰۲۴
----------------------
من برای زمستان دل ات؛
آتشِ افروخته یِ عشق را،
آرزو می کنم؛
تا در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
شکست همچون کورهای است که سفالها را در دل خود میپزد.
شکست انسان را آبدیده و مقاوم میکند، هرچند که باعث عصبانیت، دلسردی و افسردگیاش میشود و بهطور مقطعی او را ناامید میکند.
👤#ناپلئون_هیل
🍏🍎🍃
شکست همچون کورهای است که سفالها را در دل خود میپزد.
شکست انسان را آبدیده و مقاوم میکند، هرچند که باعث عصبانیت، دلسردی و افسردگیاش میشود و بهطور مقطعی او را ناامید میکند.
👤#ناپلئون_هیل
🍏🍎🍃
👍1
Avaze Baraye To
Alireza Ghorbani
🎼❤️🎼
🗣# علیرضا قربانی
🎼#برای_تو
----------------------
نهادم جان شیرین را که میسوزد برای تو
چو شیرین تر نمود ای جان مها شور و بلای تو
روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد
مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو ....
🍏🍎🍃
🗣# علیرضا قربانی
🎼#برای_تو
----------------------
نهادم جان شیرین را که میسوزد برای تو
چو شیرین تر نمود ای جان مها شور و بلای تو
روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد
مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو ....
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام دوستانم 💚 روزتان سراسر شادی و امید 🩵 نگاه عاشقانه و پرمهرخداوند مهربان به همراه تان
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
○
کنفوسیوس می گوید:
"بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند
و گروهی در پایین تر از او
ولی خوشبختی درست به قامت آدمی است".
#نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
کنفوسیوس می گوید:
"بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند
و گروهی در پایین تر از او
ولی خوشبختی درست به قامت آدمی است".
#نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
👍1
حال همه ما خوب است
◽️ حال همه ما خوب است!
سلام!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...
#شعر: #سید_علی_صالحی
#دکلمه: #خسرو_شکیبایی
🍏🍎🍃
سلام!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...
#شعر: #سید_علی_صالحی
#دکلمه: #خسرو_شکیبایی
🍏🍎🍃
👍1
○
روستای اسک وآیین های زیبا
در زمان اشکانیان به نام اشک بوده،
پس از ان ساسانیان آن را به اسک نام گذاری کردند
مثل سفره هفت شین اشکانیان که شده سفره هفت سین ساسانیان
"هشتاد کیلومتر که از تهران دور بشویم و به سوی شمال و شهر آمل برویم به روستایی میرسیم به نام «اسک». این روستا که در شگفتانگیزی یکی از آیینهایش، سرآمد همهی شهرها و روستاهای دیگر سرزمین ماست، از بخشهای لاریجان است. زنان روستا، 600 سال است که آیین «زنشاهی» را هر سال در یکی از روزهای نیمهی اردیبهشت ماه برگزار میکنند. در این روز مردها را، از پنج ساله تا آنهایی که توانایی راه رفتن دارند، از روستا بیرون میکنند و خود، آنگونه که میخواهند و میپسندند، روستا را در چنگ میگیرند!
در روز زنشاهی، هیچ مردی، به هیچ بهانهای، حق ماندن در روستا را ندارد. در آن روز، زنان روستای اسک، مردان را صبح زود راهی سفری یک روزه میکنند. آن گاه دور هم گِرد میآیند و از میان خود زنی را که شایستگی و کاردانیاش بیش از دیگران است، به نام «شهبانو» برمیگزینند. ادارهی روستا برای همان یک روز به شهباانو سپرده میشود
شهباانو ی اسک، نخست نگاهبانانی از میان دختران جوان روستا برمیگزیند؛ وزیر خود را بر می گزنید و آرامآرام، در میان هلهله و پایکوبی زنان، به کار و بار و گرفتاریهای زنان روستا رسیدگی میکند. به سراغ سوگواران میرود و جامهی عزا را از تن آنها بیرون میآورد؛ به گرفتاریهای زنان شوی کرده میپردازد و چارهای برای آن میجوید؛ از بیماران عیادت میکند؛ نوعروسان را شادباش میگوید و با بردباری بسیار دهها کار دیگر از این دست انجام میدهد.
روستاییان هم با پیشکش شیرینی ... تا شده دانهای خرما، آیین مهماننوازی از شهبانو و همراهانش را بهجا میآورند.
از آنسو،
دختران جوانِ نگهبان، به همه جای روستای اسک سرکشی میکنند و ساعت به ساعت اوضاع روستا را به ملکه گزارش میدهند. نگهبانان که جامهی یونیفرم مانندی پوشیدهاند،
مراقب نظم کارها هستند. بهویژه چشم میگردانند که مبادا مردی خود را در روستا پنهان کرده باشد.
اگر مردی را بیایند، او را کشانکشان نزد ملکه میبرند. آن گاه کیفری برای او درنظر میگیرند،
بدینگونه: نخست او را ناگزیر میکنند برقصد، سپس کتک جانانهای به او میزنند، آن گاه به دستور ملکه چشمانش را میبندند و پشت و رو سوار الاغ میکنند و در کوچههای روستا میگردانند. اما این همهی کیفر او نیست. در آخر، هلهلهزنان، او را در طویلهای زندانی میکنند!
در روزِ زنشاهی، زنان آزادند که هر گونه که دوست دارند لباس بپوشند، آرایش و تفریح کنند. کسی از خواست آنان جلوگیری نمیکند.
اما مردان رانده شده از روستا به کجا میروند؟
آنها نیز برای خود راه و چارهای اندیشیدهاند و آیینی برگزار میکنند که پیشینهی درازدامنی دارد و همهی روز سرگرمشان میسازد.
مردان اسک که بامدادان از روستا رانده شدهاند، به کوههای پیرامون روستا پناه میبرند و میکوشند که یک روز شاد را در کنار هم بگذرانند. افزونبر این که کاری هم انجام میدهند که برای گذران زندگی آنان سودمند باشد. این کار و آیین «ورفچال» نام گرفته است:
مانیک «گودال بزرگ».
داستان ورفچال چنین است که
مردان روستای اسک در روز زنشاهی به دامنهی کوه دماوند میروند و در چاهی که ژرفای آن دوازده متر است، ( شمارش ماه سال) برف میریزند تا در تابستان به کار اهالی روستا بیاید.
این چاه را در سدهها پیش (سدهی نهم مهی) کندهاند.
مردان قطعههای یخزده را دستبهدست از کوه میآورند و در چاه انبار میکنند و روی آن را میپوشانند. این کار را سپندینه میدانند و نشانهای از سفیدبختی
. در پایان روز هم به روستا بازمیگردند
شگفتی هم دارد که در اسک هیچ زنی به پیشواز مرد هایشان نمیآید!
مردمان اسک باور دارند که اگر کسی در این آیین شرکت نکند دچار حادثهای ناگوار میشود. پس بزرگ و کوچک روستا خود را پایبند به انجام آیین زنشاهی و ورفچال میدانند.
روستای اسک، زیبا است و
طبیعتی دلربا دارد. می گویند
بانی روستا اشک اول، پادشاه اشکانیان، بوده است. هنگامی که او در شمال کوههای البرز تاجگذاری کرد، دستور داد در کنار آب اسک روستایی بنا کنند.
روستای اسک در کنار رود خروشان هراز جای دارد و به دو بخش جنوبی و شمالی بخشبندی میشود.
چشمههای آب گرم آن از دل زمین میجوشد و در درمان بیماریهای پوستی سودمندیهای بسیار دارد.
چشمهای هم در روستا هست که به آن «آب آهن» میگویند
برای درمان بیماران کمخونی به کار میآید.
غار اسک نیز بسیار دیدنی و تاریخی است. این غار ژرفایی نزدیک به۴۰۰ متر دارد.
اسک:
نام یکی از ایلهای هجدهگانهی آمل است. این روستا، برپایهی واپسین سرشماریها، ۱۷۰ خانوار دارد"
🍏🍎🍃
روستای اسک وآیین های زیبا
در زمان اشکانیان به نام اشک بوده،
پس از ان ساسانیان آن را به اسک نام گذاری کردند
مثل سفره هفت شین اشکانیان که شده سفره هفت سین ساسانیان
"هشتاد کیلومتر که از تهران دور بشویم و به سوی شمال و شهر آمل برویم به روستایی میرسیم به نام «اسک». این روستا که در شگفتانگیزی یکی از آیینهایش، سرآمد همهی شهرها و روستاهای دیگر سرزمین ماست، از بخشهای لاریجان است. زنان روستا، 600 سال است که آیین «زنشاهی» را هر سال در یکی از روزهای نیمهی اردیبهشت ماه برگزار میکنند. در این روز مردها را، از پنج ساله تا آنهایی که توانایی راه رفتن دارند، از روستا بیرون میکنند و خود، آنگونه که میخواهند و میپسندند، روستا را در چنگ میگیرند!
در روز زنشاهی، هیچ مردی، به هیچ بهانهای، حق ماندن در روستا را ندارد. در آن روز، زنان روستای اسک، مردان را صبح زود راهی سفری یک روزه میکنند. آن گاه دور هم گِرد میآیند و از میان خود زنی را که شایستگی و کاردانیاش بیش از دیگران است، به نام «شهبانو» برمیگزینند. ادارهی روستا برای همان یک روز به شهباانو سپرده میشود
شهباانو ی اسک، نخست نگاهبانانی از میان دختران جوان روستا برمیگزیند؛ وزیر خود را بر می گزنید و آرامآرام، در میان هلهله و پایکوبی زنان، به کار و بار و گرفتاریهای زنان روستا رسیدگی میکند. به سراغ سوگواران میرود و جامهی عزا را از تن آنها بیرون میآورد؛ به گرفتاریهای زنان شوی کرده میپردازد و چارهای برای آن میجوید؛ از بیماران عیادت میکند؛ نوعروسان را شادباش میگوید و با بردباری بسیار دهها کار دیگر از این دست انجام میدهد.
روستاییان هم با پیشکش شیرینی ... تا شده دانهای خرما، آیین مهماننوازی از شهبانو و همراهانش را بهجا میآورند.
از آنسو،
دختران جوانِ نگهبان، به همه جای روستای اسک سرکشی میکنند و ساعت به ساعت اوضاع روستا را به ملکه گزارش میدهند. نگهبانان که جامهی یونیفرم مانندی پوشیدهاند،
مراقب نظم کارها هستند. بهویژه چشم میگردانند که مبادا مردی خود را در روستا پنهان کرده باشد.
اگر مردی را بیایند، او را کشانکشان نزد ملکه میبرند. آن گاه کیفری برای او درنظر میگیرند،
بدینگونه: نخست او را ناگزیر میکنند برقصد، سپس کتک جانانهای به او میزنند، آن گاه به دستور ملکه چشمانش را میبندند و پشت و رو سوار الاغ میکنند و در کوچههای روستا میگردانند. اما این همهی کیفر او نیست. در آخر، هلهلهزنان، او را در طویلهای زندانی میکنند!
در روزِ زنشاهی، زنان آزادند که هر گونه که دوست دارند لباس بپوشند، آرایش و تفریح کنند. کسی از خواست آنان جلوگیری نمیکند.
اما مردان رانده شده از روستا به کجا میروند؟
آنها نیز برای خود راه و چارهای اندیشیدهاند و آیینی برگزار میکنند که پیشینهی درازدامنی دارد و همهی روز سرگرمشان میسازد.
مردان اسک که بامدادان از روستا رانده شدهاند، به کوههای پیرامون روستا پناه میبرند و میکوشند که یک روز شاد را در کنار هم بگذرانند. افزونبر این که کاری هم انجام میدهند که برای گذران زندگی آنان سودمند باشد. این کار و آیین «ورفچال» نام گرفته است:
مانیک «گودال بزرگ».
داستان ورفچال چنین است که
مردان روستای اسک در روز زنشاهی به دامنهی کوه دماوند میروند و در چاهی که ژرفای آن دوازده متر است، ( شمارش ماه سال) برف میریزند تا در تابستان به کار اهالی روستا بیاید.
این چاه را در سدهها پیش (سدهی نهم مهی) کندهاند.
مردان قطعههای یخزده را دستبهدست از کوه میآورند و در چاه انبار میکنند و روی آن را میپوشانند. این کار را سپندینه میدانند و نشانهای از سفیدبختی
. در پایان روز هم به روستا بازمیگردند
شگفتی هم دارد که در اسک هیچ زنی به پیشواز مرد هایشان نمیآید!
مردمان اسک باور دارند که اگر کسی در این آیین شرکت نکند دچار حادثهای ناگوار میشود. پس بزرگ و کوچک روستا خود را پایبند به انجام آیین زنشاهی و ورفچال میدانند.
روستای اسک، زیبا است و
طبیعتی دلربا دارد. می گویند
بانی روستا اشک اول، پادشاه اشکانیان، بوده است. هنگامی که او در شمال کوههای البرز تاجگذاری کرد، دستور داد در کنار آب اسک روستایی بنا کنند.
روستای اسک در کنار رود خروشان هراز جای دارد و به دو بخش جنوبی و شمالی بخشبندی میشود.
چشمههای آب گرم آن از دل زمین میجوشد و در درمان بیماریهای پوستی سودمندیهای بسیار دارد.
چشمهای هم در روستا هست که به آن «آب آهن» میگویند
برای درمان بیماران کمخونی به کار میآید.
غار اسک نیز بسیار دیدنی و تاریخی است. این غار ژرفایی نزدیک به۴۰۰ متر دارد.
اسک:
نام یکی از ایلهای هجدهگانهی آمل است. این روستا، برپایهی واپسین سرشماریها، ۱۷۰ خانوار دارد"
🍏🍎🍃
👏3