Taryagh
Mohsen Chavoshi
🎼❤️🎼
🗣#محسن_چاوشی
-------------------------
تو مستِ مستِ سرخوشی
من مستِ بی سر،سرخوشم
تو عاشق خندان لبی
من بی دهان، خندیده ام
من از برای مصلحت ،
در حبس دنیا مانده ام...
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
🗣#محسن_چاوشی
-------------------------
تو مستِ مستِ سرخوشی
من مستِ بی سر،سرخوشم
تو عاشق خندان لبی
من بی دهان، خندیده ام
من از برای مصلحت ،
در حبس دنیا مانده ام...
✍#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
📕
بترسید از زمانی که
بشریت
از رنج بُردن،
از مُردن
برای اندیشهای
سر باز زند ...
📕#خوشه_های_خشم
✍#جان_اشتاین_بک
🍏🍎🍃
بترسید از زمانی که
بشریت
از رنج بُردن،
از مُردن
برای اندیشهای
سر باز زند ...
📕#خوشه_های_خشم
✍#جان_اشتاین_بک
🍏🍎🍃
آهنگ قدیمی خواننده ترکیه ای با نام سودالیم ماهسون
Unknown
🎼❤️🎼
آهنگ قدیمی ترکیه ای
🎼سودالیم
--------------------------
باید خطر
خطا کردن و عاشق بودن
را بر
" تردیدِ بودن ...
و عاشق نبودن "
ترجیح داد...!
🍏🍎🍃
آهنگ قدیمی ترکیه ای
🎼سودالیم
--------------------------
باید خطر
خطا کردن و عاشق بودن
را بر
" تردیدِ بودن ...
و عاشق نبودن "
ترجیح داد...!
🍏🍎🍃
❤2
📕
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
مترجم : سارنگ ملکوتی
گوینده : آرمان سلطان زاد
کتاب عقاید یک دلقک، شاهکار نویسنده آلمانی؛هاینریش بل است. نویسنده در کتاب مذکور سعی کرده که زشتیها و تلخیهای روزگار را از پشت نقاب یک دلقک شرح دهد.
به طور کلی کتاب صوتی عقاید یک دلقک از ژانری عاشقانه برخوردار است، اما نمیتوان از مضامین انتقادی، روانشناسی، اجتماعی، تاریخی، مذهبی، سیاسی و اعتقادی آن چشمپوشی نمود. به جرات میتوان این کتاب را در رده تاثیرگذارترین کتابهای قرن بیستم دستهبندی نمود.
🍏🍎🍃
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
مترجم : سارنگ ملکوتی
گوینده : آرمان سلطان زاد
کتاب عقاید یک دلقک، شاهکار نویسنده آلمانی؛هاینریش بل است. نویسنده در کتاب مذکور سعی کرده که زشتیها و تلخیهای روزگار را از پشت نقاب یک دلقک شرح دهد.
به طور کلی کتاب صوتی عقاید یک دلقک از ژانری عاشقانه برخوردار است، اما نمیتوان از مضامین انتقادی، روانشناسی، اجتماعی، تاریخی، مذهبی، سیاسی و اعتقادی آن چشمپوشی نمود. به جرات میتوان این کتاب را در رده تاثیرگذارترین کتابهای قرن بیستم دستهبندی نمود.
🍏🍎🍃
Bia Benevesem
Mahasti
🎼❤️🎼
🗣#بانو_مهستی
🎼#بیا بنویسیم
--------------------------
بیا بنویسیم که خدا
ته قلب آیینه ست؛
مثه شور فریاد یا نفس
تو حصار سینه ست
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه
که شکستنی نیست...
با صدا میام همه جا
تو رو می نویسم ....
روی آینه ی گریه هام
گونه های خیس ام
ای که معنی عشق؛ تو
آسمون پاکه ....
🍏🍎🍃
🗣#بانو_مهستی
🎼#بیا بنویسیم
--------------------------
بیا بنویسیم که خدا
ته قلب آیینه ست؛
مثه شور فریاد یا نفس
تو حصار سینه ست
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه
که شکستنی نیست...
با صدا میام همه جا
تو رو می نویسم ....
روی آینه ی گریه هام
گونه های خیس ام
ای که معنی عشق؛ تو
آسمون پاکه ....
🍏🍎🍃
▪️
تصنیفی قدیمی در اسکاتلند به نام " سه زاغ"، حکایت سه زاغ گرسنه را بازگو می کند. زاغ ها می دانستند به زودی شوالیه شکست خورده ای را خواهند یافت که به تازگی زخمی شده است و می توانستند از گوشت او تغذیه کنند. سگ شکاری شوالیه به شکار خرگوش ها رفته بود؛ شاهینش به دنبال طعمه می گشت و محبوبه اش نیز به مرد دیگری دلباخته بود. شوالیه تنها و بی دفاع مانده بود. بنابراین زاغ ها می توانستند در استخوان های او لانه کنند؛ با موهایش خود را بپوشانند و از گوشتش تغذیه کنند.
بسیاری اوقات به نظر می رسد سه احوال هراس آور افسردگی، درماندگی و نومیدی پشت پنجره ی ما روی شاخه ی درخت می نشینند و مانند آن سه زاغ منتظرند تا بلغزیم و طعمه ی آنها شویم.
🔖 مرداب روح: جیمز هالیس، ترجمه ی فریبا مقدم
زاغ پرنده ای است خوار و بی مقدار که غذایش از مُردار و پلیدی هاست و سکونتگاهش در مغاک و ویرانه ها و گورستان ها. در نمادشناسی عرفانی، زاغ تمثیلی است از تمایلات نفس امّاره که صاحبش را از باغ و گلستان جمیل و دل افروزِ عالم معنا به سوی مرداب هوا و هوس ها و مردار و جیفه ی دنیا سوق می دهد. مولانا می کوشد تا آدمیان را از دنباله روی زاغ نفس برحذر دارد. او می گوید اگر قرار است از کسی پیروی کنی مرید حقیقت متعالی و شاهبازِ قدسی جانِ خویش باش که تو را پای کوبان و دست افشان به جانب گلستان معنا و مسجد اقصای دل می کشاند.
جان که او دنباله ی زاغان پَرَد
زاغ، او را سوی گورستان بَرَد
هین مدو اندر پیِ نفسِ چو زاغ
کو به گورستان بَرَد، نه سوی باغ
گر روی، رو، در پیِ عنقای دل
سویِ قاف و مسجدِ اقصایِ دل
افسردگی، درماندگی و نومیدی در بسیاری از موقعیت ها_ البته نه لزوما در تمام موقعیت ها_ ریشه در اسراف کاری، بی حفاظی و ناخویشتن داری و گوش سپاری به ندای تمایلات و خواهش های بی حد و حصر نفسانی ما دارد. آلودگی و تن سپاری به گناهان، صرفا به جزا و حساب و عقاب آجل اخروی محدود نمی شود بلکه پیامدها و آثارِ عاجلِ روان شناختی این جهانی دارد. گشایش و گشودگی و صفای قلبی، آیینه وارگی و تازگی و طهارت و طراوت باطنی، پرش ها و پریدن ها و سبکباری و سبکبالی روحی، و یکدلگی و آرامش و جمعیت خاطر در اثر اسراف کاری های نفسانی، جای خود را به تیرگی و گرانجانی و مرداب وارگی، و بستگی و خمودی و پریشانی و آشفته حالی و در نهایت افسردگی و درماندگی و نومیدی می دهد. همه آنچه انبیا و اولیا و آموزگاران معنوی در این باب گفته اند، "بایزید بسطامی" به گمانم در یک جمله به گونه ای کوتاه و فشرده در بیان آورده است:
"قبضِ دلها در بسطِ نفوس است و بسط دلها در قبضِ نفوس!"
بدین معنا که بسط و میدان دادن بی حد و حصر تمایلات نفس، جان و روح و ساحت معنوی و الهی وجود آدمی را دچار انقباض و گرفتگی می کند. بال و پرِ پرواز او را می کَنَد و شوق جهیدن و پریدن و رسیدن را از خاطر و نهاد انسان می زداید و او را در لجن و مرداب مردگی و هرزگی هر روز بیش از پیش فرو می بَرَد.
✍#ایرج_رضایی
🍏🍎🍃
تصنیفی قدیمی در اسکاتلند به نام " سه زاغ"، حکایت سه زاغ گرسنه را بازگو می کند. زاغ ها می دانستند به زودی شوالیه شکست خورده ای را خواهند یافت که به تازگی زخمی شده است و می توانستند از گوشت او تغذیه کنند. سگ شکاری شوالیه به شکار خرگوش ها رفته بود؛ شاهینش به دنبال طعمه می گشت و محبوبه اش نیز به مرد دیگری دلباخته بود. شوالیه تنها و بی دفاع مانده بود. بنابراین زاغ ها می توانستند در استخوان های او لانه کنند؛ با موهایش خود را بپوشانند و از گوشتش تغذیه کنند.
بسیاری اوقات به نظر می رسد سه احوال هراس آور افسردگی، درماندگی و نومیدی پشت پنجره ی ما روی شاخه ی درخت می نشینند و مانند آن سه زاغ منتظرند تا بلغزیم و طعمه ی آنها شویم.
🔖 مرداب روح: جیمز هالیس، ترجمه ی فریبا مقدم
زاغ پرنده ای است خوار و بی مقدار که غذایش از مُردار و پلیدی هاست و سکونتگاهش در مغاک و ویرانه ها و گورستان ها. در نمادشناسی عرفانی، زاغ تمثیلی است از تمایلات نفس امّاره که صاحبش را از باغ و گلستان جمیل و دل افروزِ عالم معنا به سوی مرداب هوا و هوس ها و مردار و جیفه ی دنیا سوق می دهد. مولانا می کوشد تا آدمیان را از دنباله روی زاغ نفس برحذر دارد. او می گوید اگر قرار است از کسی پیروی کنی مرید حقیقت متعالی و شاهبازِ قدسی جانِ خویش باش که تو را پای کوبان و دست افشان به جانب گلستان معنا و مسجد اقصای دل می کشاند.
جان که او دنباله ی زاغان پَرَد
زاغ، او را سوی گورستان بَرَد
هین مدو اندر پیِ نفسِ چو زاغ
کو به گورستان بَرَد، نه سوی باغ
گر روی، رو، در پیِ عنقای دل
سویِ قاف و مسجدِ اقصایِ دل
افسردگی، درماندگی و نومیدی در بسیاری از موقعیت ها_ البته نه لزوما در تمام موقعیت ها_ ریشه در اسراف کاری، بی حفاظی و ناخویشتن داری و گوش سپاری به ندای تمایلات و خواهش های بی حد و حصر نفسانی ما دارد. آلودگی و تن سپاری به گناهان، صرفا به جزا و حساب و عقاب آجل اخروی محدود نمی شود بلکه پیامدها و آثارِ عاجلِ روان شناختی این جهانی دارد. گشایش و گشودگی و صفای قلبی، آیینه وارگی و تازگی و طهارت و طراوت باطنی، پرش ها و پریدن ها و سبکباری و سبکبالی روحی، و یکدلگی و آرامش و جمعیت خاطر در اثر اسراف کاری های نفسانی، جای خود را به تیرگی و گرانجانی و مرداب وارگی، و بستگی و خمودی و پریشانی و آشفته حالی و در نهایت افسردگی و درماندگی و نومیدی می دهد. همه آنچه انبیا و اولیا و آموزگاران معنوی در این باب گفته اند، "بایزید بسطامی" به گمانم در یک جمله به گونه ای کوتاه و فشرده در بیان آورده است:
"قبضِ دلها در بسطِ نفوس است و بسط دلها در قبضِ نفوس!"
بدین معنا که بسط و میدان دادن بی حد و حصر تمایلات نفس، جان و روح و ساحت معنوی و الهی وجود آدمی را دچار انقباض و گرفتگی می کند. بال و پرِ پرواز او را می کَنَد و شوق جهیدن و پریدن و رسیدن را از خاطر و نهاد انسان می زداید و او را در لجن و مرداب مردگی و هرزگی هر روز بیش از پیش فرو می بَرَد.
✍#ایرج_رضایی
🍏🍎🍃
مازیار فلاحی حواست به منه
@miladmuzik
🎶❤️🎶
🗣#مازیار_فلاحی
🎼#حواست_به_منه
-----------------------
به هر كجا مي گذرم،
به هر كسي مي نگرم
عكس تو قاب مي كند،
آینه ى ضمير من.....
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
🗣#مازیار_فلاحی
🎼#حواست_به_منه
-----------------------
به هر كجا مي گذرم،
به هر كسي مي نگرم
عكس تو قاب مي كند،
آینه ى ضمير من.....
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
○
صدف در بازوانِ موج؛
می خندید و می نازید
به عریانیِ بی فردایِ ماهی ها
که درّ و گوهری دردانه؛
در آغوشِ خود دارد
و یک دنیا، پر از رویا
ولیکن؛
غافل و مدهوش بود
از ظلمت و عصیانِ
بی هنگامه یِ طوفان
و از سیلیِ بی رحمانه یِ دریا
و دامِ و دانه یِ صیاد
دریغ از نیشگونِ موج
دریغ از بازیِ تقدیر
دریغ از سایه هایِ زخمیِ تقصیر!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
صدف در بازوانِ موج؛
می خندید و می نازید
به عریانیِ بی فردایِ ماهی ها
که درّ و گوهری دردانه؛
در آغوشِ خود دارد
و یک دنیا، پر از رویا
ولیکن؛
غافل و مدهوش بود
از ظلمت و عصیانِ
بی هنگامه یِ طوفان
و از سیلیِ بی رحمانه یِ دریا
و دامِ و دانه یِ صیاد
دریغ از نیشگونِ موج
دریغ از بازیِ تقدیر
دریغ از سایه هایِ زخمیِ تقصیر!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
آسمان را بگویم که امشب
یاسهای ره کهکشان را
بر سر رهگذارت فشاند ...
یک سبد لاله
از تازهتر باغ سرخ شفق
در کنارت نشاند
شب بخیر ای دو دریای روشن
شب بخیر ای دو دریای خاموش...
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
آسمان را بگویم که امشب
یاسهای ره کهکشان را
بر سر رهگذارت فشاند ...
یک سبد لاله
از تازهتر باغ سرخ شفق
در کنارت نشاند
شب بخیر ای دو دریای روشن
شب بخیر ای دو دریای خاموش...
✍#شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃