معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
ایلا چیلیک - بغداد
@Sheidaei تلگرام ما
🎼❤️🎼

🗣#ایلا_چیلیک
---------------------


پاییز در قلبِ من
یادِ قشنگی ست
که تمامیّتِ فصول را

در چشمانِ ماهِ تو
          شعر می کند!...


#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍21


اگر تمام شب را؛
به خاطر از دست دادن
خورشید گریه کنی؛
لذت دیدن ستاره ها را
از دست خواهی داد ...


#شکسپیر
‌‌🍏🍎🍃
👍2
💫
☀️

درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم
که کریمی ‌و حکیمی‌ و علیمی ‌و قدیری
خالق خلق‌ و نگارندهٔ ایوان رفیعی
خالق صبح ‌و برآرندهٔ خورشید منیری

#سعدی
🍏🍎🍃
👍2
🐠
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓 امروز‌ چهار شنبه 🐇🦩

☀️  ۲۲ آذرماه   ‌      ۱۴۰۲
🌙  ۲۹ جمادی الاول ۱۴۴۵
🌲  ۱۳ دسامبر        ۲۰۲۳

..........🍂......🍂🍁.......
قلب زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍂🍂

آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه‌، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دور شود و ناکامی و
ناامیدی برگ های خشکیده ای
باشند ؛رها در دست هایِ بیقرار  باد ....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
📚


جای تو خالی ست!
در تنهایی هایی که مرا
تا عمیق ترین دره های بی قراری
می کشانند
جای تو خالی ست
در سردترین شبهایی
که لبخند های مهربانی را به تبعید
می برند...
جای تو خالی ست
در دریغ نا مکرری
که به پایان رسیدن را فریاد می کنند
جای تو خالی ست
در هر آن نا کجایی
                   که منم ...

#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


آنقدر برده بودمت به گذشته
که انگار دیگر نمی‌شناختمت
‏هر چیز قاعده‌ای دارد

‏جز عشق
‏و عشق،
انگار تا ابد بی‌قاعده است!
---------🎂
رضا براهنی شاعر، داستان‌نویس و منتقد برجستهٔ ایرانی، و فعال سیاسی اهل ایران بود. او عضو هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران و همچنین رئیس انجمن قلم کانادا بود. بسیاری از آثار او به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده‌است.
تاریخ تولد: ۱۳ دسامبر ۱۹۳۵، تبریز
فوت: ۲۵ مارس ۲۰۲۲، تورنتو، کانادا
رضا براهنی (Reza Baraheni) به عنوان شاعر و ناقد ادبی چپگرا در سال ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد. دارای درجه دکترای در رشته زبان و ادبیات انگلیسی است و نیز از اعضا و بنیان‌گذاران کانون نویسندگان ایران بود. او با نوشتن «کتاب چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» و نیز اشعار مجموعه «خطاب به پروانه‌ها» سبک شعر ست‌مدرن فارسی را شروع کرد. بسیاری اشعار رضا براهنی را در شعر معاصر فارسی پیشرو و مدرن می شناسند

زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
🎂
Tuğba Yurt - Aşk Ateşi
🎼❤️🎼


انقدر برده
بودمت به گذشته
که انگار
دیگر نمی‌شناختمت

‏هر چیز قاعده‌ای دارد
‏جز عشق
‏و عشق،
انگار تا ابد بی‌قاعده است!

#رضا_براهنی
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بمن بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟
بمن بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟

من از درخت زاده ام
تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درخت‌ها
بمن بگو، بگو،
درخت را که زاده است؟

#رضا_براهنی
زاد روزش_ گرامی
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Yek Asheghaneye Aram
Nader Ebrahimi

بخشی از کتاب یک عاشقانه آرام
● اثر لطیف نادر ابراهیمی

----------------------

🎙#یک عاشقانه آرام /پیام_ دهکردی
🎼
#کریستف رضاعی 
-----------------------------------

«نادر ابراهیمی» می‌نویسد:

عشق یعنی پویش ناب دائمی ،
به سراغ خسته گان روح نمی آید .
خسته دل نباش محبوب خوب آذری
من ...

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

این عشق
به این سختی
به این تردی
به این نازکی
به این نومیدی،

این عشق
به زیبایی روز و
به زشتی زمان
وقتی که زمانه بد است،

این عشق
این اندازه حقیقی
این عشق
به این زیبایی به این خجسته‌گی به این شادی و
این اندازه ریشخند‌آمیز
لرزان از وحشت چون کودکی درظلمات
و این اندازه متکی به خود
آرام، مثل مردی در دل شب،

این عشقی که وحشت به جان دیگران می‌اندازد
به حرفشان می‌آورد
و رنگ از رخسارشان می‌پراند،

این عشقِ بُزخو شده - چرا که ما خود در کمینشیم-
این عشقِ جرگه شده زخم خورده پامال شده پایان یافته انکارشده از یاد رفته
- چرا که ما خود جرگه‌اش کرده‌ایم زخمش زده‌ایم پامالش کرده‌ایم تمامش کرده‌ایم منکرش شده‌ایم از یادش برده‌ایم،
این عشقِ دست نخورده‌ هنوز این اندازه زنده و سراپا آفتابی
از آنِ توست از آنِ من است
این چیزِ همیشه تازه که تغییری نکرده است،
واقعی است مثل گیاهی
لرزان است مثل پرنده‌یی
به گرمی و جانبخشیِ تابستان.
ما دو می‌توانیم برویم و برگردیم
می‌توانیم از یاد ببریم و بخوابیم
بیدار شویم و رنج بکشیم و پیر بشویم
دوباره بخوابیم و خوابِ مرگ ببینیم
بیدار شویم و بخوابیم و بخندیم و جوانی از سر بگیریم،
اما عشق‌مان به جا می‌ماند
لجوج مثل موجود بی‌ادراکی
زنده مثل هوس
ستمگر مثل خاطره
ابله مثل حسرت
مهربان مثل یادبود
به سردیِ مرمر
به زیباییِ روز
به تردیِ کودک
لبخندزنان نگاه‌مان می‌کند و
خاموش باما حرف می‌زند
ما لرزان به او گوش می‌دهیم
و به فریاد در می‌آییم
برای تو و
برای خودمان،
به خاطر تو، به خاطر من
و به خاطر همه‌ی دیگران که نمی‌شناسیم‌شان
دست به دامنش می‌شویم استغاثه‌کنان
که بمان
همان جا که هستی
همان جا که پیش از این بودی،
حرکت مکن
مرو
بمان
ماکه عشق آشناییم از یادت نبرده‌ایم
تو هم از یادمان نبر
جز تو در عرصه‌ی خاک کسی نداریم
نگذار سرد شویم
هر روز و از هر کجا که شد
ازحیات نشانه‌یی به ما برسان
دیر ترک، از کنجِ بیشه‌یی در جنگلِ خاطره‌ها
ناگهان پیدا شو
دست به سوی ما دراز کن و
نجات‌مان بده.

#ژاک_پره‌ور
برگردان از #احمد شاملو
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM