This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم 🩵❤️🩵 صبح زیبای پاییزی تان به خیر و شادی
❤1
○
با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا وآن سوی صحرای خدا رفتم
من نمیگویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمیگویم که باران طلا آمد؛
با تو لیک ای عطرِ سبزِ سایهپَروَرده!
ای پری که باد میبردت
از چمنزار حریر پر گل پرده
تا حریم سایههای سبز
تا بهار سبزههای عطر
تا دیاری که غریبیهاش میآمد به چشمم آشنا، رفتم
با تو دیشب تا کجا رفتم!
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا وآن سوی صحرای خدا رفتم
من نمیگویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمیگویم که باران طلا آمد؛
با تو لیک ای عطرِ سبزِ سایهپَروَرده!
ای پری که باد میبردت
از چمنزار حریر پر گل پرده
تا حریم سایههای سبز
تا بهار سبزههای عطر
تا دیاری که غریبیهاش میآمد به چشمم آشنا، رفتم
با تو دیشب تا کجا رفتم!
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
👍1
○
هر جا که دیدی
با زحمت دیواری بنا میشود
تا سرما و بیمِ آدمی را از میان بردارد
نزدیک شو و چند آجر
که تماس دستهایت گرمشان کرده، کار بگذار.
هر جا که دیدی
مرد دهقان نان و شراب تدارک میبیند
نزدیک شو و دانههای خود را در چرخش بریز.
هر جا که دیدی
مردی تنها و شاید نابینا قدم برمیدارد
و بی چوبدست و شاید راهگمکرده باشد
نزدیک شو و در کنار او قدم بردار
روشناییِ خود را به او ببخش و با دهان او آواز سر ده.
هر جا که دیدی پسر جوانی میخندد و دختری را
در زیر نور ماه یا خورشید، یا زیر رگبار میبوسد
خاموش و بیصدا نزدیک شو و جزیی
از قلبت را در کنار لبانشان بگذار.
هر جا که دیدی
کودکی تنها میگرید یا مادری
در زیر بارِ فرزندانش کمر خم کرده
با بازوان پُرتوان نزدیک شو
شریک نانش شو و از آتشدانش نگهداری کن.
هر جا که دیدی
شلاق یا شمشیری بالا رفت
قفل و بندِ زندانی محکم شد
و تفنگها مردمان را به مرگ تهدید کردند
نزدیک شو و سینهبرهنه
چنان پُرهراس فریاد کن «نه» که جهان را نجات دهی.
✍# آنخلا فیگهرا
#آئیمهریچ (شاعر اسپانیایی)
🍏🍎🍃
هر جا که دیدی
با زحمت دیواری بنا میشود
تا سرما و بیمِ آدمی را از میان بردارد
نزدیک شو و چند آجر
که تماس دستهایت گرمشان کرده، کار بگذار.
هر جا که دیدی
مرد دهقان نان و شراب تدارک میبیند
نزدیک شو و دانههای خود را در چرخش بریز.
هر جا که دیدی
مردی تنها و شاید نابینا قدم برمیدارد
و بی چوبدست و شاید راهگمکرده باشد
نزدیک شو و در کنار او قدم بردار
روشناییِ خود را به او ببخش و با دهان او آواز سر ده.
هر جا که دیدی پسر جوانی میخندد و دختری را
در زیر نور ماه یا خورشید، یا زیر رگبار میبوسد
خاموش و بیصدا نزدیک شو و جزیی
از قلبت را در کنار لبانشان بگذار.
هر جا که دیدی
کودکی تنها میگرید یا مادری
در زیر بارِ فرزندانش کمر خم کرده
با بازوان پُرتوان نزدیک شو
شریک نانش شو و از آتشدانش نگهداری کن.
هر جا که دیدی
شلاق یا شمشیری بالا رفت
قفل و بندِ زندانی محکم شد
و تفنگها مردمان را به مرگ تهدید کردند
نزدیک شو و سینهبرهنه
چنان پُرهراس فریاد کن «نه» که جهان را نجات دهی.
✍# آنخلا فیگهرا
#آئیمهریچ (شاعر اسپانیایی)
🍏🍎🍃
❤1
○
داریوش مهرجویی (Dariush Mehrjui) در روز هفدهم آذرماه سال 1318 در تهران زاده شد. او از کودکی تا نوجوانی تحت تأثیر مادربرزگ معتقد و مسلمانش بود و بعد از آن دوره، به موسیقی و نقاشی علاقهمند شد.
مهرجویی علاوهبر اینکه در کنار پدرش دستگاههای آواز ایرانی و نوازندگی سنتور را میآموخت، با موسیقی کلاسیک غربی هم آشنا شد و نوازندگی پیانو را هم فراگرفت.آنجایی که تعداد پرشماری از آثار داریوش مهرجویی در حوزهی فیلمسازی، با اقتباس از آثار ادبی ایران و جهان ساخته شدهاند، میتوان او را یکی از مهمترین فیلمسازان سینمای اقتباسی ایران دانست که هیچگاه از پیوند میان سینما و ادبیات غافل نبوده است. این پیوند دیرینه با ادبیات سبب شد که خود مهرجویی نیز دست به قلم ببرد و در سال 1388 اولین رمانش با نام «بهخاطر یک فیلم بلند لعنتی» را به چاپ برساند.
زاد روزش گرامی🎂🌷
یاد و خاطره اش جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
داریوش مهرجویی (Dariush Mehrjui) در روز هفدهم آذرماه سال 1318 در تهران زاده شد. او از کودکی تا نوجوانی تحت تأثیر مادربرزگ معتقد و مسلمانش بود و بعد از آن دوره، به موسیقی و نقاشی علاقهمند شد.
مهرجویی علاوهبر اینکه در کنار پدرش دستگاههای آواز ایرانی و نوازندگی سنتور را میآموخت، با موسیقی کلاسیک غربی هم آشنا شد و نوازندگی پیانو را هم فراگرفت.آنجایی که تعداد پرشماری از آثار داریوش مهرجویی در حوزهی فیلمسازی، با اقتباس از آثار ادبی ایران و جهان ساخته شدهاند، میتوان او را یکی از مهمترین فیلمسازان سینمای اقتباسی ایران دانست که هیچگاه از پیوند میان سینما و ادبیات غافل نبوده است. این پیوند دیرینه با ادبیات سبب شد که خود مهرجویی نیز دست به قلم ببرد و در سال 1388 اولین رمانش با نام «بهخاطر یک فیلم بلند لعنتی» را به چاپ برساند.
زاد روزش گرامی🎂🌷
یاد و خاطره اش جاودانه 🕊
🍏🍎🍃
جمعه ( شهرزاد )
محسن چاووشی
🎼❤️🎼
🗣#محسن_چاووشی
🎼#جمعه(شهرزاد)
🤍محبوب من!
هر روز شما را دوست دارم.
هر روز دلم میتپد.
کاش جمعه دل آدمی تعطیل بود.
"محمد_صالح_علاء "
#حیف_حوصلهام_پیر_شده
🍎🍏🍃
🗣#محسن_چاووشی
🎼#جمعه(شهرزاد)
🤍محبوب من!
هر روز شما را دوست دارم.
هر روز دلم میتپد.
کاش جمعه دل آدمی تعطیل بود.
"محمد_صالح_علاء "
#حیف_حوصلهام_پیر_شده
🍎🍏🍃
❤1
○
در ساختار دموکراتیک،
همیشه مجبور بودیم؛
نگران جهالت بیسوادان باشیم.
امروز باید نگران جهالت مردمی
با مدارک دانشگاهی باشیم.
✍#توماس_سوول
🍏🍎🍃
در ساختار دموکراتیک،
همیشه مجبور بودیم؛
نگران جهالت بیسوادان باشیم.
امروز باید نگران جهالت مردمی
با مدارک دانشگاهی باشیم.
✍#توماس_سوول
🍏🍎🍃
👍2👏1
33پایان,مدار صفر درجه,نویسنده احمد محمود,گوینده رضا عمرانی
@behtarinhayesoti
📕✨📕
33 مدار صفر درجه
(مجموعه سه جلدی)
قسمت سی و سوم
#(پایان)
نویسنده: احمد محمود
گوینده: رضا عمرانی
🍏🍎🍃
33 مدار صفر درجه
(مجموعه سه جلدی)
قسمت سی و سوم
#(پایان)
نویسنده: احمد محمود
گوینده: رضا عمرانی
🍏🍎🍃
○
گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، می توانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند.
✍#احمد_محمود
🍏🍎🍃
گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، می توانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند.
✍#احمد_محمود
🍏🍎🍃
○
همه می توانند؛
بدبختی را تحمل کنند
اگر میخواهید
اخلاق کسی را
امتحان کنید
به او قدرت بدهید !
👤#آبراهام_لینکلن
🍏🍎🍃
همه می توانند؛
بدبختی را تحمل کنند
اگر میخواهید
اخلاق کسی را
امتحان کنید
به او قدرت بدهید !
👤#آبراهام_لینکلن
🍏🍎🍃
○
این همه مرگ
این همه پاییز
از طاقت ما بیرون است
وقتی رفت پاییز بود
افسانهی برگ بود و تنهایی
من چگونه میتوانستم
فراتر از پاییز بروم
نگران بودم که برگها ناگهان محو شوند
من تازه به برگها خو گرفته بودم
چه میخواستم
چه نمیخواستم
من مطیع پاییز شده بودم
در پایان پاییز میدانستم
همهی ما ویران میشویم
اگر از ما چیزی بر زمین بماند
یک جفت کفش
و دو کروات کهنه است
در پاییز گم شدهاند
این همه مرگ
این همه پاییز
از طاقت ما بیرون است
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
این همه مرگ
این همه پاییز
از طاقت ما بیرون است
وقتی رفت پاییز بود
افسانهی برگ بود و تنهایی
من چگونه میتوانستم
فراتر از پاییز بروم
نگران بودم که برگها ناگهان محو شوند
من تازه به برگها خو گرفته بودم
چه میخواستم
چه نمیخواستم
من مطیع پاییز شده بودم
در پایان پاییز میدانستم
همهی ما ویران میشویم
اگر از ما چیزی بر زمین بماند
یک جفت کفش
و دو کروات کهنه است
در پاییز گم شدهاند
این همه مرگ
این همه پاییز
از طاقت ما بیرون است
✍#احمدرضا_احمدی
🍏🍎🍃
👍1
عالیجناب عشق (کوردی) - کمند
@popmusickurdi ❤
🎼❤️🎼
عالیجناب عشق به کوردی
.....................
به همه باید احترام گذاشت ؛ اما عشق را باید به کسی تقدیم کرد که لایقش است !
✍#اریک_فروم
🍏🍎🍃
عالیجناب عشق به کوردی
.....................
به همه باید احترام گذاشت ؛ اما عشق را باید به کسی تقدیم کرد که لایقش است !
✍#اریک_فروم
🍏🍎🍃
○
آه...
ای کلاغِ پیر
در اندوهِ کدامین
عشقِ رفته بر باد...؟!
این چنین زار... می گریی
باران،،،
مرثیه خوانِ کدامین شبِ
خیس است...؟!
که می بارد، این چنین بی تاب
اشک هایِ شبانه ات
هر شب.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
آه...
ای کلاغِ پیر
در اندوهِ کدامین
عشقِ رفته بر باد...؟!
این چنین زار... می گریی
باران،،،
مرثیه خوانِ کدامین شبِ
خیس است...؟!
که می بارد، این چنین بی تاب
اشک هایِ شبانه ات
هر شب.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃