■
حرفهای ما
هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم
همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو
. ناگزیر میشود
آی…
ای دریغ و حسرتِ همیشگی
ناگهان، چقدر زود
دیر میشود!
متولد" دوم اردیبهشت ماه ۱۳۳۸" گتوند پس از مصدوم شدن در حادثه رانندگی در سال ۱۳۷۸ بامداد سهشنبه هشتم آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی تهران درگذشت و در زادگاهش گتوند خوزستان به خاک سپرده شد.
تنفس صبح و در کوچه آفتاب (۱۳۶۳)، آینههای ناگهان (۱۳۷۲)، گلها همه آفتابگردانند (۱۳۸۰) و دستور زبان عشق (۱۳۸۶) از مجموعههای شعر قیصر هستند.
سالروز سفرش گرامی🕊
نام و یادش سبز و جاودانه🍃
🍏🍎🍃
حرفهای ما
هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم
همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو
. ناگزیر میشود
آی…
ای دریغ و حسرتِ همیشگی
ناگهان، چقدر زود
دیر میشود!
متولد" دوم اردیبهشت ماه ۱۳۳۸" گتوند پس از مصدوم شدن در حادثه رانندگی در سال ۱۳۷۸ بامداد سهشنبه هشتم آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی تهران درگذشت و در زادگاهش گتوند خوزستان به خاک سپرده شد.
تنفس صبح و در کوچه آفتاب (۱۳۶۳)، آینههای ناگهان (۱۳۷۲)، گلها همه آفتابگردانند (۱۳۸۰) و دستور زبان عشق (۱۳۸۶) از مجموعههای شعر قیصر هستند.
سالروز سفرش گرامی🕊
نام و یادش سبز و جاودانه🍃
🍏🍎🍃
👍1😢1
●
میجویمت
به نام و نشانی که نیستی
دیرآشنای من
تو همانی، که نیستی
میجویمت به باغ خیال و گمان و وهم
در کوچههای دل، به گمانی که نیستی
شبگرد کوچههای خیالم، به جستجو
آیم به آن محل و نشانی، که نیستی
احوال من نپرس،
که اقرار میکنم
حالم بد است،
مثل زمانی که نیستی...
👤#قیصر_امین_پور
نام و یادش گرامی 🕊
روان زلال و آفتابی اش انوشه
🍏🍎🍃
میجویمت
به نام و نشانی که نیستی
دیرآشنای من
تو همانی، که نیستی
میجویمت به باغ خیال و گمان و وهم
در کوچههای دل، به گمانی که نیستی
شبگرد کوچههای خیالم، به جستجو
آیم به آن محل و نشانی، که نیستی
احوال من نپرس،
که اقرار میکنم
حالم بد است،
مثل زمانی که نیستی...
👤#قیصر_امین_پور
نام و یادش گرامی 🕊
روان زلال و آفتابی اش انوشه
🍏🍎🍃
حجت اشرف زاده_سخت نگیر
@Taranehaye_irani
🎼❤️🎼
🗣#حجت_اشرف_زاده
🎼#سخت_نگیر
میگذرن روزای بی حوصلگی سخت نگیر
دلتو بده به دست زندگی سخت نگیر
به خودت بیا و چشماتو رو غصه ها ببند
به خودت بیا و تو چشمای آینه ها بخند
آرزوهاتو بغل بگیر و بال و پر بگیر
چشماتو ببند یه لحظه از دلت خبر بگیر
برو سمت آسمون و روی ابرا دست بکش
این غبار روی شهرو پس بزن نفس بکش ...
آرامش داری وقتی که
روزای خوبت نزدیکه
بی ترس از دوری عاشق باش
این دنیا خیلی کوچیکه ...
🍏🍎🍃
🗣#حجت_اشرف_زاده
🎼#سخت_نگیر
میگذرن روزای بی حوصلگی سخت نگیر
دلتو بده به دست زندگی سخت نگیر
به خودت بیا و چشماتو رو غصه ها ببند
به خودت بیا و تو چشمای آینه ها بخند
آرزوهاتو بغل بگیر و بال و پر بگیر
چشماتو ببند یه لحظه از دلت خبر بگیر
برو سمت آسمون و روی ابرا دست بکش
این غبار روی شهرو پس بزن نفس بکش ...
آرامش داری وقتی که
روزای خوبت نزدیکه
بی ترس از دوری عاشق باش
این دنیا خیلی کوچیکه ...
🍏🍎🍃
👍1
■
بشر تا زمانی که زندگی را؛
به عنوان چیزی مقدس باور نداشته باشد و به همنوعان خود به چشم برادر نگاه نکند
زندگی دیگران را تباه خواهد کرد...!
✍#لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
بشر تا زمانی که زندگی را؛
به عنوان چیزی مقدس باور نداشته باشد و به همنوعان خود به چشم برادر نگاه نکند
زندگی دیگران را تباه خواهد کرد...!
✍#لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
👏1
■
من اینجا کسی را ندیدم بخنده.
اینجا هیچکس خنده بلد نیست.
من خیلی خنده را دوست دارم.
گاهی تو تنهایی خودم پیش خودم میخندم؛
اما خندهی یه آدم تنها چه فایده داره.
دلم میخواد خندهی یکی دیگه را هم مثل خندهی خودم ببینم.
من دیگر هیچ غمی ندارم.
دیگر از تنهایی نمی ترسم.
من و تو باید بخاطر همدیگر همیشه زنده باشیم...
📕#سنگ_صبور
✍#صادق_چوبک
🍏🍎🍃
من اینجا کسی را ندیدم بخنده.
اینجا هیچکس خنده بلد نیست.
من خیلی خنده را دوست دارم.
گاهی تو تنهایی خودم پیش خودم میخندم؛
اما خندهی یه آدم تنها چه فایده داره.
دلم میخواد خندهی یکی دیگه را هم مثل خندهی خودم ببینم.
من دیگر هیچ غمی ندارم.
دیگر از تنهایی نمی ترسم.
من و تو باید بخاطر همدیگر همیشه زنده باشیم...
📕#سنگ_صبور
✍#صادق_چوبک
🍏🍎🍃
👏1
●
دستم بر زانوی
شعرت بود؛ که رفتی
که مرگ کودک شعر را
از تو باز گرفت
و او را
بی پناه و سرگردان خواست
دستم را
بر زانوی شعرت گذاشته بودم ،
که برخیزم ...
که رفتی... که مرگ ...
زانوانت را از شعر تهی کرد...
کاش بودی؛ کاش می ماندی...
کاش بیشتر می دانستمت...
کاش بارش
حضور دریایی ات را
با لیوان کوچک
جانم می اندوختم
من که با بارش
سروده هایِ تو؛ از دلِ
واژه ها؛ جوانه زده بودم
کبریت بازی روزگار تمام نشده
بنزینش ته نکشیده
از آن روست،
که همچنان در شعله های فراق
بی تو بودن، می سوزم؟
آه .....
آتش گرفتم از بس که نیستی
قیصر عزیزم!!!...
یادت در قلب هستی همچنان سبز
#سیمین_ورنام
بیاد قیصر_ امین_پور عزیز
🍏🍎🍃
دستم بر زانوی
شعرت بود؛ که رفتی
که مرگ کودک شعر را
از تو باز گرفت
و او را
بی پناه و سرگردان خواست
دستم را
بر زانوی شعرت گذاشته بودم ،
که برخیزم ...
که رفتی... که مرگ ...
زانوانت را از شعر تهی کرد...
کاش بودی؛ کاش می ماندی...
کاش بیشتر می دانستمت...
کاش بارش
حضور دریایی ات را
با لیوان کوچک
جانم می اندوختم
من که با بارش
سروده هایِ تو؛ از دلِ
واژه ها؛ جوانه زده بودم
کبریت بازی روزگار تمام نشده
بنزینش ته نکشیده
از آن روست،
که همچنان در شعله های فراق
بی تو بودن، می سوزم؟
آه .....
آتش گرفتم از بس که نیستی
قیصر عزیزم!!!...
یادت در قلب هستی همچنان سبز
#سیمین_ورنام
بیاد قیصر_ امین_پور عزیز
🍏🍎🍃
❤1👍1
60Madame Bovary
@morsal_saba📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/60
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/60
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
■
... درد
رنگ و بوی غنچهی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را
ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازهی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
🖋#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
... درد
رنگ و بوی غنچهی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را
ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازهی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
🖋#قیصر_امین_پور
🍏🍎🍃
○
در روزهایی که در پیش است
نخواهند گفت:
روزگاری ظلمانی داشتیم!
اما خواهند پرسید:
شاعران چرا خاموش بودند؟!
✍#برتولت_برشت
🍏🍎🍃
در روزهایی که در پیش است
نخواهند گفت:
روزگاری ظلمانی داشتیم!
اما خواهند پرسید:
شاعران چرا خاموش بودند؟!
✍#برتولت_برشت
🍏🍎🍃