●
- میخوام یه قرص اختراع کنم
که آدمهارو مقابل
غم و غصه بیمه کنه !!
#داریوش_مهرجویی /مهمان مامان
روان شان شاد و انوشه🖤🕊🕊
🍏🍎🍃
- میخوام یه قرص اختراع کنم
که آدمهارو مقابل
غم و غصه بیمه کنه !!
#داریوش_مهرجویی /مهمان مامان
روان شان شاد و انوشه🖤🕊🕊
🍏🍎🍃
👍1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
●
🎬سکانسی ماندگار از فیلم "گاو"
💢ساختهٔ داریوش مهرجویی برگرفته از داستان چهارم کتاب "عزاداران بیل"نوشته غلامحسین ساعدی
📆محصول: ۱۳۴۸
روان شانشاد🕊یادشان گرامی
🍏🍎🍃
🎬سکانسی ماندگار از فیلم "گاو"
💢ساختهٔ داریوش مهرجویی برگرفته از داستان چهارم کتاب "عزاداران بیل"نوشته غلامحسین ساعدی
📆محصول: ۱۳۴۸
روان شانشاد🕊یادشان گرامی
🍏🍎🍃
❤2👏1
46Madame Bovary
📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/چهل و ششم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/چهل و ششم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●●●
خاطرهی داریوش مهرجویی از سکانس سیلی زدن خسرو شکیبایی به بیتا فرهی در فیلم هامون
بهترین کار این بود که به بیتا فرهی نگوییم که خسرو میخواهد بزندش، چون ناخودآگاه گارد میگرفت و این روی بازیاش اثر میگذاشت.
این را به خسرو گفتم و توضیح دادم که یک سیلی بیشتر نیست دیگر، حالا بعداً خودمان یکجوری توجیهش میکنیم!
این پلان را در یک برداشت گرفتیم و بعدش دیدم خسرو رفته یک گوشه و دارد زارزار گریه میکند، از بس که وجدانش ناراحت شده بود و بیتا هم همینقدر شوکه بود. ولی پلان خیلی خوب از آب درآمد! البته من ته دلم بابت این حقهبازی شرمگین بودم، ولی چارهای نبود.
جبر هنر خِرم را گرفته بود!
اگر بیتا خبر داشت قرار است سیلی بخورد محال بود بتواند این حیرت و جا خوردن را در بازیاش به این خوبی اجرا کند!
....................
آه .. پاییزان .. پاییزان ...
دست هایِ وحشیِ باد
چه بیرحمانه برگ برگِ
آرزوهایِ مهر را؛ ویران می کند
و بال هایِ مجروحِ
کبوترانِ این دیار را
پنجه پنجه؛ زخم می زند!
و چه افسونگرانه؛
جام هایِ سرخوشانِ
مست را، از اشک سرخِ
تاک هایِ زخمیِ
هرس شده، لبریز می کند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
خاطرهی داریوش مهرجویی از سکانس سیلی زدن خسرو شکیبایی به بیتا فرهی در فیلم هامون
بهترین کار این بود که به بیتا فرهی نگوییم که خسرو میخواهد بزندش، چون ناخودآگاه گارد میگرفت و این روی بازیاش اثر میگذاشت.
این را به خسرو گفتم و توضیح دادم که یک سیلی بیشتر نیست دیگر، حالا بعداً خودمان یکجوری توجیهش میکنیم!
این پلان را در یک برداشت گرفتیم و بعدش دیدم خسرو رفته یک گوشه و دارد زارزار گریه میکند، از بس که وجدانش ناراحت شده بود و بیتا هم همینقدر شوکه بود. ولی پلان خیلی خوب از آب درآمد! البته من ته دلم بابت این حقهبازی شرمگین بودم، ولی چارهای نبود.
جبر هنر خِرم را گرفته بود!
اگر بیتا خبر داشت قرار است سیلی بخورد محال بود بتواند این حیرت و جا خوردن را در بازیاش به این خوبی اجرا کند!
....................
آه .. پاییزان .. پاییزان ...
دست هایِ وحشیِ باد
چه بیرحمانه برگ برگِ
آرزوهایِ مهر را؛ ویران می کند
و بال هایِ مجروحِ
کبوترانِ این دیار را
پنجه پنجه؛ زخم می زند!
و چه افسونگرانه؛
جام هایِ سرخوشانِ
مست را، از اشک سرخِ
تاک هایِ زخمیِ
هرس شده، لبریز می کند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1
❌✅
این مطالب از محمدرضا شفیعی کدکنی نیست.
یک: هفتهٔ گذشته خاطرهای را که این روزها دست به دست میشود، از استا پرسیدیم.
[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران بود و بهار بود و پنجره باز... استاد شفیعی رو به ما دانشجوها کردند و گفتند: خاک بر سر دانشجویی که عاشق نشود...همین!]
ایشان فرمودند: بنده همچه چیزی نگفتم. بنابراین این نقلقول جعلیست.
دو: قطعهٔ سستِ ناتندرستِ
[گیریم خنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست/
نوشدارویی/ شرابی / شیونی / شعری به کارش میکنیم / دل که چرکین شد / چکارش میکنیم] از محمدرضا شفیعی کدکنی نیست و جعلیست.
سه:نَفَسَم گرفت ازین✅شَب درست است. نَفَسَم گرفت ازین شهر❌ غلط است. [آدرس: دفترِ شعری «از بودن و سرودن» غزلی در مایهٔ شور و شکستن]
نَفَسَم گرفت ازین شب، درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چهار: خاطرهٔ مسخرهٔ
❌[من بیستویک ساله معلم بودم در مشهد. پدرم گریه میکرد که ما پول عیدی نداریم به بچهها بدهیم. مادرم او را آرام میکرد. من فهمیدم. دست کردم در جیبم کل پول معلمیام را گذاشتم روی گیوههای پدرم. آن سال نوروز، خواهرها و برادرهایم آمدند مشهد و پدر به همهٔ آنها عیدی داد!] به محمدرضا شفیعی کدکنی ارتباطی ندارد.
این خاطره تا چند سال گذشته به کتاب درسی آموزش و پرورش هم راه یافته بود. [ریاضی دوم دبستان، چاپ ۹۱، صفحهٔ ۷۲]
محمدرضا شفیعی کدکنی اصلاً خواهر و برادری ندارد. ایشان تکفرزند است. مادر گرامی استاد وقتی محمدرضا سیزدهساله بوده فوت میکنند.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مدرسه معلمی نکردهاند. اولین سابقهٔ معلمی ایشان در دانشگاه تهران بوده است.
اینها مواردی بود که در فضای مجازی، خبرگزاریهای رسمی، صفحات پرمخاطب و حتی تا سالهای گذشته در کتاب درسی [ریاضی دوم دبستان، چاپ ۹۱، صفحهٔ ۷۲] آمده است. وضعیت کتاب ریاضی دوم دبستان امسال را نمیدانیم.
امیدواریم هر کسی برای تولید محتوا اعم از خوانندگی و تولید آلبوم، نویسندگی و روزنامهنگاری و کارهای رسانهای دیگر به کتاب و کتاب و کتاب مراجعه کند. ما بارها این جعلیات را به مخاطبان و صاحبان خبرگزاریها و صفحات دیگر متذکر شدیم. به هایلایت «جعلیات» مراجعه کنید.
اصالت در هنر، ادبیات و فرهنگ از هر چیزی زیباتر است.
#شفیعی_کدکنی
#جعلیات_ادبی
#جعلیات_فرهنگی
🍏🍎🍃
این مطالب از محمدرضا شفیعی کدکنی نیست.
یک: هفتهٔ گذشته خاطرهای را که این روزها دست به دست میشود، از استا پرسیدیم.
[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران بود و بهار بود و پنجره باز... استاد شفیعی رو به ما دانشجوها کردند و گفتند: خاک بر سر دانشجویی که عاشق نشود...همین!]
ایشان فرمودند: بنده همچه چیزی نگفتم. بنابراین این نقلقول جعلیست.
دو: قطعهٔ سستِ ناتندرستِ
[گیریم خنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست/
نوشدارویی/ شرابی / شیونی / شعری به کارش میکنیم / دل که چرکین شد / چکارش میکنیم] از محمدرضا شفیعی کدکنی نیست و جعلیست.
سه:نَفَسَم گرفت ازین✅شَب درست است. نَفَسَم گرفت ازین شهر❌ غلط است. [آدرس: دفترِ شعری «از بودن و سرودن» غزلی در مایهٔ شور و شکستن]
نَفَسَم گرفت ازین شب، درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چهار: خاطرهٔ مسخرهٔ
❌[من بیستویک ساله معلم بودم در مشهد. پدرم گریه میکرد که ما پول عیدی نداریم به بچهها بدهیم. مادرم او را آرام میکرد. من فهمیدم. دست کردم در جیبم کل پول معلمیام را گذاشتم روی گیوههای پدرم. آن سال نوروز، خواهرها و برادرهایم آمدند مشهد و پدر به همهٔ آنها عیدی داد!] به محمدرضا شفیعی کدکنی ارتباطی ندارد.
این خاطره تا چند سال گذشته به کتاب درسی آموزش و پرورش هم راه یافته بود. [ریاضی دوم دبستان، چاپ ۹۱، صفحهٔ ۷۲]
محمدرضا شفیعی کدکنی اصلاً خواهر و برادری ندارد. ایشان تکفرزند است. مادر گرامی استاد وقتی محمدرضا سیزدهساله بوده فوت میکنند.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مدرسه معلمی نکردهاند. اولین سابقهٔ معلمی ایشان در دانشگاه تهران بوده است.
اینها مواردی بود که در فضای مجازی، خبرگزاریهای رسمی، صفحات پرمخاطب و حتی تا سالهای گذشته در کتاب درسی [ریاضی دوم دبستان، چاپ ۹۱، صفحهٔ ۷۲] آمده است. وضعیت کتاب ریاضی دوم دبستان امسال را نمیدانیم.
امیدواریم هر کسی برای تولید محتوا اعم از خوانندگی و تولید آلبوم، نویسندگی و روزنامهنگاری و کارهای رسانهای دیگر به کتاب و کتاب و کتاب مراجعه کند. ما بارها این جعلیات را به مخاطبان و صاحبان خبرگزاریها و صفحات دیگر متذکر شدیم. به هایلایت «جعلیات» مراجعه کنید.
اصالت در هنر، ادبیات و فرهنگ از هر چیزی زیباتر است.
#شفیعی_کدکنی
#جعلیات_ادبی
#جعلیات_فرهنگی
🍏🍎🍃
👍2
بخوان به نام گل سرخ «دیباچه»
محمدرضا شفیعی کدکنی
"بخوان به نام گل سرخ،
در صحاری شب،
که باغها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان،
تا کبوتران سپید
به آشیانهی خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ،
در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
موسیقی: فریدون شهبازیان
شاعر:استاد_شفیعی کدکنی
دکلمه: زنده یاد مولود کنعانی
🍏🍎🍃
در صحاری شب،
که باغها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان،
تا کبوتران سپید
به آشیانهی خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ،
در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
موسیقی: فریدون شهبازیان
شاعر:استاد_شفیعی کدکنی
دکلمه: زنده یاد مولود کنعانی
🍏🍎🍃
👍1
○
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند
و روشن و صریح این عبارت را به خودشان میگویند، فقط به خودشان:
«آیا من حق اشتباه کردن دارم؟»
فقط همین چند واژه ...
شهامتِ نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
شهامتِ همهچیز را شکستن،
همهچیز را زیر و رو کردن.
شهامتِ با خود روبهرو شدن.
دستِکم یک بار در زندگی،
روبهرو با خود، تنها خود، همین.
«حقِ اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها است،
بخش کوچکی از یک جمله،
اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
چه کسی جز خودت...؟!
📕من او را دوست داشتم
✍#آنا_گاوالدا
🍏🍎🍃
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند
و روشن و صریح این عبارت را به خودشان میگویند، فقط به خودشان:
«آیا من حق اشتباه کردن دارم؟»
فقط همین چند واژه ...
شهامتِ نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
شهامتِ همهچیز را شکستن،
همهچیز را زیر و رو کردن.
شهامتِ با خود روبهرو شدن.
دستِکم یک بار در زندگی،
روبهرو با خود، تنها خود، همین.
«حقِ اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها است،
بخش کوچکی از یک جمله،
اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
چه کسی جز خودت...؟!
📕من او را دوست داشتم
✍#آنا_گاوالدا
🍏🍎🍃
○
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍#هکتور_گارسیا
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد
که شگفتانگیز است:
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان،
چرا امروز از خواب بیدار شدم،
دلیلش را پیدا کنید،
برایش راه بروید،
نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما،
مهارت شما،
علاقههای شما،
شغل شما،
درآمد شما،
ماموریتهای شما
و تخصصهای شما مربوط باشد،
امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
آنچه دنیا از من میخواهد و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
✍#هکتور_گارسیا
📕#ایکیگای
🍏🍎🍃