○
باز پیمان تازه کردم با پریشان زلف جانان
باز امشب وعده ها دادم دل دیوانه ام را
آرزوهای دل شوریده بر بالش نوشتم
نیمه شب پرواز دادم در فضا پروانه ام را
گفتمش پروانه جان! پرواز کن تا دوردستان
من دگر رُفتم ز گرد آرزوها خانه ام را...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
باز پیمان تازه کردم با پریشان زلف جانان
باز امشب وعده ها دادم دل دیوانه ام را
آرزوهای دل شوریده بر بالش نوشتم
نیمه شب پرواز دادم در فضا پروانه ام را
گفتمش پروانه جان! پرواز کن تا دوردستان
من دگر رُفتم ز گرد آرزوها خانه ام را...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
علی زند وکیلی
جاده شب
🎼❤️🎼
🗣#علی_زند_وکیلی
🎼#جاده_شب
رفتی از دنیای خاموشم صدایت را گرفتم
غصه های کهنه برگشتن و جایت را گرفتند
در کجای جاده شب راه تو از من جدا شد
در کجای قصه از من دست هایت را گرفتند
گر چه شاید روز دیدار تو در تقویم من نیست
با نگاهت تا شب جان دادنم همراه من باش
من که برگی در شب پایان پاییزم غریبم
لااقل تا لحظه افتادنم همراه من باش ...
🍏🍎🍃
🗣#علی_زند_وکیلی
🎼#جاده_شب
رفتی از دنیای خاموشم صدایت را گرفتم
غصه های کهنه برگشتن و جایت را گرفتند
در کجای جاده شب راه تو از من جدا شد
در کجای قصه از من دست هایت را گرفتند
گر چه شاید روز دیدار تو در تقویم من نیست
با نگاهت تا شب جان دادنم همراه من باش
من که برگی در شب پایان پاییزم غریبم
لااقل تا لحظه افتادنم همراه من باش ...
🍏🍎🍃
○
الهی...
در هزار تویِ درد کم گشته گانیم
تارهایِ کبودِ اندوه؛
شاخ و برگ هایِ این جنگل
سترگ را چون عنکبوتی پیر
در هم تنیده ...
و شاخه هایِ تردِ نورس
همه در چنگالِ
بادِ ویرانگر اسیرند
الهی!
خسته ایم از زخم هایِ
این همه خار
پشتِ این درهایِ بسته؛ پشتِ
این بی پنجره؛ دیوار ...
الهی!
می خوانمت؛ می دانم
که می دانی، که می بینی
که می خوانی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
الهی...
در هزار تویِ درد کم گشته گانیم
تارهایِ کبودِ اندوه؛
شاخ و برگ هایِ این جنگل
سترگ را چون عنکبوتی پیر
در هم تنیده ...
و شاخه هایِ تردِ نورس
همه در چنگالِ
بادِ ویرانگر اسیرند
الهی!
خسته ایم از زخم هایِ
این همه خار
پشتِ این درهایِ بسته؛ پشتِ
این بی پنجره؛ دیوار ...
الهی!
می خوانمت؛ می دانم
که می دانی، که می بینی
که می خوانی ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
.....
لحظههایی در زندگی من بودهاند که فکر میکردم دیگر قادر به ادامه دادن نیستم. دیگر نمیتوانم بایستم یا نفس بکشم...
زمانی که فکر میکردم که همه چیز را از دست دادهام...
که هیچ چیز ممکن نیست
که همه زندگی پوچ و باطل است
که سرنوشتِ همه نابودی است
که به آخر خط رسیدم
به انتهای سلامت عقلم
به آخر همه دانستههایم...
دیگر نمیتوانستم خودم را نگه دارم
و آن موقع نیرویی گسترده و بدون نام من را نگه داشت و از میان آن تاریکی، زندگی جدیدی پدیدار شد.
بسیار غیر منتظره بود و ذهن قادر به درک آن نیست. (ذهن را ببخشید- بسیار جوان است..)
پس اگر اکنون احساس تنهایی و طرد شدگی داری
اگر ترسیدهای و گم شدهای
اگر تمام دانستههایت سقوط کردهاند
اگر آیندهات مبهم و مهآلود است
بدان که تنها نیستی
و افراد بسیاری با تو همراهند. (تو قادر به دیدن آنها نیستی)
این یک مسیرِ ویرانی است
گاهی باید فرو بریزیم تا شفا یابیم
در هر دردی نجوایی هست
و درد خودش یک مسیر است.
روزی تو کتاب تغییر خودت را خواهی نوشت
امروز کتاب ترسها و اشتیاقت را بنویس.
تمام ناامیدیهای آن کودک گم شده را با نفسهایت بیرون بده
و در تاریکی شب نفس بکش
به این لحظه اسرارآمیز اکنون برگرد...
در این حالت، ممکن است عاشق خود شوی و فارغ از هر اتفاقی در آینده، امروز برای داشتن یک روز دیگر، با شکرگزاری زانو بزنی…
گوش کن
گوش کن
ماه دارد زمزه می کند:
«این لحظه» دوست من
«این لحظه»...
✍# جف_فاستر
🍏🍎🍃
لحظههایی در زندگی من بودهاند که فکر میکردم دیگر قادر به ادامه دادن نیستم. دیگر نمیتوانم بایستم یا نفس بکشم...
زمانی که فکر میکردم که همه چیز را از دست دادهام...
که هیچ چیز ممکن نیست
که همه زندگی پوچ و باطل است
که سرنوشتِ همه نابودی است
که به آخر خط رسیدم
به انتهای سلامت عقلم
به آخر همه دانستههایم...
دیگر نمیتوانستم خودم را نگه دارم
و آن موقع نیرویی گسترده و بدون نام من را نگه داشت و از میان آن تاریکی، زندگی جدیدی پدیدار شد.
بسیار غیر منتظره بود و ذهن قادر به درک آن نیست. (ذهن را ببخشید- بسیار جوان است..)
پس اگر اکنون احساس تنهایی و طرد شدگی داری
اگر ترسیدهای و گم شدهای
اگر تمام دانستههایت سقوط کردهاند
اگر آیندهات مبهم و مهآلود است
بدان که تنها نیستی
و افراد بسیاری با تو همراهند. (تو قادر به دیدن آنها نیستی)
این یک مسیرِ ویرانی است
گاهی باید فرو بریزیم تا شفا یابیم
در هر دردی نجوایی هست
و درد خودش یک مسیر است.
روزی تو کتاب تغییر خودت را خواهی نوشت
امروز کتاب ترسها و اشتیاقت را بنویس.
تمام ناامیدیهای آن کودک گم شده را با نفسهایت بیرون بده
و در تاریکی شب نفس بکش
به این لحظه اسرارآمیز اکنون برگرد...
در این حالت، ممکن است عاشق خود شوی و فارغ از هر اتفاقی در آینده، امروز برای داشتن یک روز دیگر، با شکرگزاری زانو بزنی…
گوش کن
گوش کن
ماه دارد زمزه می کند:
«این لحظه» دوست من
«این لحظه»...
✍# جف_فاستر
🍏🍎🍃
👍1
○
آنچه آموختیم این بود که همه جزئی از یک کل واحد و عظیم جهانی هستیم، اگر خیال میکنیم که میتوانیم شخص دیگری یا موجود زندهی دیگری را بدون اینکه به خود صدمه وارد آوریم آزار دهیم، کاملا در اشتباهیم.
به جنگل، گل یا پرنده نگاه میکنم و میگویم: «این منم، این جزئی از من است.» ما به همه چیز متصلیم و اگر بکوشیم عشق و محبت خود را نثار آن وصلت کنیم؛ آدمهای خوشبختی خواهیم بود.
📕جهان_هولوگرافیک
✍🏻 #مایکل_تالبوت
🍏🍎🍃
آنچه آموختیم این بود که همه جزئی از یک کل واحد و عظیم جهانی هستیم، اگر خیال میکنیم که میتوانیم شخص دیگری یا موجود زندهی دیگری را بدون اینکه به خود صدمه وارد آوریم آزار دهیم، کاملا در اشتباهیم.
به جنگل، گل یا پرنده نگاه میکنم و میگویم: «این منم، این جزئی از من است.» ما به همه چیز متصلیم و اگر بکوشیم عشق و محبت خود را نثار آن وصلت کنیم؛ آدمهای خوشبختی خواهیم بود.
📕جهان_هولوگرافیک
✍🏻 #مایکل_تالبوت
🍏🍎🍃
👏1
Audio
🎼❤️🎼
🎤#حافظ_ناظری
✍ #پرتو_کرمانشاهی
( کم بویش بچم دیره لی شرشر وارانه
یی شو بمنه لامان مر ایره بیاوانه )
🍏🍎🍃
🎤#حافظ_ناظری
✍ #پرتو_کرمانشاهی
( کم بویش بچم دیره لی شرشر وارانه
یی شو بمنه لامان مر ایره بیاوانه )
🍏🍎🍃
❤1
○
دگربار باز خواهم گشت؛
به خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشت
و با چشمان حیران خویش
به نیمروز زرّین و جنگل سوخته مینگرم،
و دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمیخیزد.
سلانه باز میگردم همراه با جویبارانی
که برگهای سوختهی علفزاران خمیده را میشوید.
و یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آبهایی میاندیشم
که شتابان از کوهها فرو میریزند.
باز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولن
در پایکوبیهای دهکده،
نغمههای محبوب دلنواز
که ژرفای نهان حیات بومی را برمیانگیزند،
و نواهای سرگشتهی مبهم که یادآور سحر و افسوناند.
باز خواهم گشت، دگربار باز خواهم گشت،
برای رهایی اندیشهام از سالهای طولانی پر درد.
#کلود_مککی
#مستانه_پور_مقدم
🍏🍎🍃
دگربار باز خواهم گشت؛
به خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشت
و با چشمان حیران خویش
به نیمروز زرّین و جنگل سوخته مینگرم،
و دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمیخیزد.
سلانه باز میگردم همراه با جویبارانی
که برگهای سوختهی علفزاران خمیده را میشوید.
و یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آبهایی میاندیشم
که شتابان از کوهها فرو میریزند.
باز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولن
در پایکوبیهای دهکده،
نغمههای محبوب دلنواز
که ژرفای نهان حیات بومی را برمیانگیزند،
و نواهای سرگشتهی مبهم که یادآور سحر و افسوناند.
باز خواهم گشت، دگربار باز خواهم گشت،
برای رهایی اندیشهام از سالهای طولانی پر درد.
#کلود_مککی
#مستانه_پور_مقدم
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
سپیده دمان؛
کلمات سرگردان برمی خیزند
و خواب آلوده
دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
سپیده دمان؛
کلمات سرگردان برمی خیزند
و خواب آلوده
دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
❤1
📕
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگی و اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست.
در این مجموعه سه جلدی، اقتباس نمایشی از یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب ارائه شده است .
📕درنگ (جلد دوم)
✍#سعدی_شیرازی
🎤#کتاب_صوتی
🍏🍎🍃
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگی و اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست.
در این مجموعه سه جلدی، اقتباس نمایشی از یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب ارائه شده است .
📕درنگ (جلد دوم)
✍#سعدی_شیرازی
🎤#کتاب_صوتی
🍏🍎🍃
درنگ - جلد دوم
قسمت هفتم و هشتم