○
بال های آزادی را
نشانه نروید
گاهی
افتادن یک پر گنجشک
می تواند جنگلی را
به فریاد وادارد.
✍#مسعود_ایمانی
🍏🍎🍃
بال های آزادی را
نشانه نروید
گاهی
افتادن یک پر گنجشک
می تواند جنگلی را
به فریاد وادارد.
✍#مسعود_ایمانی
🍏🍎🍃
👍1
Hamseda
Dariush @Takmusic1
🎼❤️🎼
🗣#داریوش
🎼#همصدا
اگه هم صدام بودی ...
هیشکی حریفم نمی شد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمی شد ...
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمی شد
اگه زخمی می شدم ...
به دستِ تو مرهم بود
زخمِ قیمتی ی من؛
محتاج مرهم نمی شد
اگر بارونِ عزیِزِ با تو بودن؛
می گرفت
گل سرخِ قصه مون
تشنه ی شبنم نمی شد ...
🍏🍎🍃
🗣#داریوش
🎼#همصدا
اگه هم صدام بودی ...
هیشکی حریفم نمی شد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمی شد ...
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمی شد
اگه زخمی می شدم ...
به دستِ تو مرهم بود
زخمِ قیمتی ی من؛
محتاج مرهم نمی شد
اگر بارونِ عزیِزِ با تو بودن؛
می گرفت
گل سرخِ قصه مون
تشنه ی شبنم نمی شد ...
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
○
چرخی بزن
ای دایره یِ مینا؛
چرخی بزن؛
و دامنِ رنگینِ
دخترکانِ پاییز را
پرکن از دانه هایِ سرخِ انار
چرخی بزن؛
و در آغوشِ تاک هایِ بیقرار؛
نقطه یِ پرگار وجود را؛
مستانه برقص آر
بگذار؛ تا انگورهایِ اندوه
له شوند و از پی آن
شرابی بزاید؛ سکرآورِ عشق؛
تا مدهوش کند
جان هایِ خسته را...
چرخی بزن؛
شاید از پسِ افتادنِ آخرین
برگِ زرد ...
بهاران؛ بوسه ای باشد
بر گونه هایِ رنجورِ پاییز!!...
#فرح_فریماااا_معمای عشق
🍏🍎🍃
چرخی بزن
ای دایره یِ مینا؛
چرخی بزن؛
و دامنِ رنگینِ
دخترکانِ پاییز را
پرکن از دانه هایِ سرخِ انار
چرخی بزن؛
و در آغوشِ تاک هایِ بیقرار؛
نقطه یِ پرگار وجود را؛
مستانه برقص آر
بگذار؛ تا انگورهایِ اندوه
له شوند و از پی آن
شرابی بزاید؛ سکرآورِ عشق؛
تا مدهوش کند
جان هایِ خسته را...
چرخی بزن؛
شاید از پسِ افتادنِ آخرین
برگِ زرد ...
بهاران؛ بوسه ای باشد
بر گونه هایِ رنجورِ پاییز!!...
#فرح_فریماااا_معمای عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
Parvanegi
Nima Masiha (Babak Bayat)
🎼❤️🎼
🗣#نیما_مسیحا
🎼#پروانگی
🎧#بابک_بیات
مرا تا خلوت جانان ببر ای جان...
مثلِ یه پروانه ببین
اسیرِ مشت بستهام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خستهام
توو لحظههای بیکسی
اسیر ناباوریام
تو قابِ خالی جنون
یه عکسِ خاکستری ام ...
🍏🍎🍃
🗣#نیما_مسیحا
🎼#پروانگی
🎧#بابک_بیات
مرا تا خلوت جانان ببر ای جان...
مثلِ یه پروانه ببین
اسیرِ مشت بستهام
از این همه پرسه زدن
کوچه به کوچه خستهام
توو لحظههای بیکسی
اسیر ناباوریام
تو قابِ خالی جنون
یه عکسِ خاکستری ام ...
🍏🍎🍃
❤1
✍
روستای خود را شرح دهید
روستای ما یکی از خوش آب و هواترین روستاها در جهان است. بزرگترین و قویترین روستا در کره زمین است. ما همه میدانیم، آرزوی تمام مردم دنیا این است که در این روستا زندگی نمایند. ما در روستایمان درخت سرو بزرگی داریم که از زمان حضرت آدم سبز شده. قدش از همهی درختهای روستا بلندتر است. او درخت ترسناکی است. از زیرش که نگاه کنیم، کلاهمان میافتد. چون خیلی بلند است. دو تا سرو است که کنار هم سبز شدهاند. میگویند دو نفر پسر و دختر عاشق هم شدهاند و آنها را کنار هم کاشتهاند. بالا که آمدهاند شاخههایشان توی هم رفته. با هم زندگانی میکنند. بچه هم ندارند. اگر کسی یکی از شاخههای آنها را ارّه کند، ازشان خون میآید و صاحب ارّه کند میمیرد. کسی نمیتواند توی آنها برود. شكرالله دلاک شرط بندی میکند و از آنها بالا میرود. دستش را از بالای آنها بالا میآورد و برای مردم دستمال قرمزی تکان میدهد. پایین که آمد دو تومان میستاند. پدربزرگم میگفت خوب نیست آدم شب زیر آن درخت بخوابد یا راه برود چون نور ماه میافتد روی آن و سایهی سرو میافتد روی آدم و آدم دیوانه میشود. دیوانگی چیز بدی است. ما دانشآموزان میترسیم شب زیر درخت سرو برویم. روزها میرویم میوهها، گویهای خشکی که زیرش ریخته جمع میکنیم. با آنها گردوبازی میکنیم. پوستش را میکنیم، آتش میزنیم. بوی خوبی میدهد.
بهار که میشود همهی درختها سبز میشوند. بلبلان میآیند و چهچه میزنند. اما نان کم است زمستان هرچه داشتهایم، خوردهایم بعضی از بچهها از گشنگی یونجه میخورند. یونجهها تازه درآمدهاند، خوشمزهاند. ما میرویم و توتهایی که هنوز نرسیده میکَنیم، به خانه میآوریم. آنها را در دیگ و کماجدان میجوشانیم. نمک میزنیم. میخوریم. انجیرهای خراب و کرمو که برای گوسفندهاست میخوریم. در بهار «ماش شیطونو» میآید که بچهها را برای قالی بافی به «گوک» ببرد. میگویند در گوک که نزدیک روستای ما است قالی بافی فراوانتر از سیرچ است. پدر و مادرها از بدبختی و نداری بچههای ناز کردهشان را به قالیبافی میفرستند. قالیبافی از صنایع مهم کشور است. قالیهای زیبای ما در کشورهای خارجی خریدار بسیار دارد.
وقتی گشنگی باشد خلاف هم فراوان میشود. چند سال پیش خانوادهای که زیر انبار ارباب زندگی کردهاند، سقف اتاقشان را سوراخ کردهاند و از آنجا گندم در میآوردند. وقتی بیشتر مردم نان جو و یونجه و ارزن میخوردند و دانشآموزان رمق نداشتند بچههای آنها پنهان از دیگران نان گندم میخوردند. خوشحال بودند، میدویدند، بازی میکردند و عشق میکردند. همین بازیها و سرحال بودن آخر و عاقبت دستشان را رو کرد و ارباب خبردار شد. و آنها را بیرون کرد. آن وقت پدربزرگم کدخدا بود. این داستان را او برایم تعریف کرد.
روستای ما آب فراوان دارد. تابستان هایش را هیچ روستایی ندارد. این بود داستان روستای ما.»
#شما_که_غریبه_نیستید
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
🍏🍎🍃
روستای خود را شرح دهید
روستای ما یکی از خوش آب و هواترین روستاها در جهان است. بزرگترین و قویترین روستا در کره زمین است. ما همه میدانیم، آرزوی تمام مردم دنیا این است که در این روستا زندگی نمایند. ما در روستایمان درخت سرو بزرگی داریم که از زمان حضرت آدم سبز شده. قدش از همهی درختهای روستا بلندتر است. او درخت ترسناکی است. از زیرش که نگاه کنیم، کلاهمان میافتد. چون خیلی بلند است. دو تا سرو است که کنار هم سبز شدهاند. میگویند دو نفر پسر و دختر عاشق هم شدهاند و آنها را کنار هم کاشتهاند. بالا که آمدهاند شاخههایشان توی هم رفته. با هم زندگانی میکنند. بچه هم ندارند. اگر کسی یکی از شاخههای آنها را ارّه کند، ازشان خون میآید و صاحب ارّه کند میمیرد. کسی نمیتواند توی آنها برود. شكرالله دلاک شرط بندی میکند و از آنها بالا میرود. دستش را از بالای آنها بالا میآورد و برای مردم دستمال قرمزی تکان میدهد. پایین که آمد دو تومان میستاند. پدربزرگم میگفت خوب نیست آدم شب زیر آن درخت بخوابد یا راه برود چون نور ماه میافتد روی آن و سایهی سرو میافتد روی آدم و آدم دیوانه میشود. دیوانگی چیز بدی است. ما دانشآموزان میترسیم شب زیر درخت سرو برویم. روزها میرویم میوهها، گویهای خشکی که زیرش ریخته جمع میکنیم. با آنها گردوبازی میکنیم. پوستش را میکنیم، آتش میزنیم. بوی خوبی میدهد.
بهار که میشود همهی درختها سبز میشوند. بلبلان میآیند و چهچه میزنند. اما نان کم است زمستان هرچه داشتهایم، خوردهایم بعضی از بچهها از گشنگی یونجه میخورند. یونجهها تازه درآمدهاند، خوشمزهاند. ما میرویم و توتهایی که هنوز نرسیده میکَنیم، به خانه میآوریم. آنها را در دیگ و کماجدان میجوشانیم. نمک میزنیم. میخوریم. انجیرهای خراب و کرمو که برای گوسفندهاست میخوریم. در بهار «ماش شیطونو» میآید که بچهها را برای قالی بافی به «گوک» ببرد. میگویند در گوک که نزدیک روستای ما است قالی بافی فراوانتر از سیرچ است. پدر و مادرها از بدبختی و نداری بچههای ناز کردهشان را به قالیبافی میفرستند. قالیبافی از صنایع مهم کشور است. قالیهای زیبای ما در کشورهای خارجی خریدار بسیار دارد.
وقتی گشنگی باشد خلاف هم فراوان میشود. چند سال پیش خانوادهای که زیر انبار ارباب زندگی کردهاند، سقف اتاقشان را سوراخ کردهاند و از آنجا گندم در میآوردند. وقتی بیشتر مردم نان جو و یونجه و ارزن میخوردند و دانشآموزان رمق نداشتند بچههای آنها پنهان از دیگران نان گندم میخوردند. خوشحال بودند، میدویدند، بازی میکردند و عشق میکردند. همین بازیها و سرحال بودن آخر و عاقبت دستشان را رو کرد و ارباب خبردار شد. و آنها را بیرون کرد. آن وقت پدربزرگم کدخدا بود. این داستان را او برایم تعریف کرد.
روستای ما آب فراوان دارد. تابستان هایش را هیچ روستایی ندارد. این بود داستان روستای ما.»
#شما_که_غریبه_نیستید
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
🍏🍎🍃
👏1
○
چشمانداز درونی شما به مراتب غنیتر از منظرههای بیرونی است. هرچه طلوع خورشید و آسمان پرستاره زیبا و باابهت به نظر برسند، باز هم چشمانداز درونی شما پرمعناتر و متنوعتر است. چشمانداز درونی به منظرههای بیرونی معنا میبخشد. غروب طلایی خورشید وجود شما را پر از حس شکرگزاری نمیکند، بلکه چشمانداز درونیتان است که چنین میکند.
✍#گری_زوکاو
📕# قدرت_حقیقی
🍏🍎🍃
چشمانداز درونی شما به مراتب غنیتر از منظرههای بیرونی است. هرچه طلوع خورشید و آسمان پرستاره زیبا و باابهت به نظر برسند، باز هم چشمانداز درونی شما پرمعناتر و متنوعتر است. چشمانداز درونی به منظرههای بیرونی معنا میبخشد. غروب طلایی خورشید وجود شما را پر از حس شکرگزاری نمیکند، بلکه چشمانداز درونیتان است که چنین میکند.
✍#گری_زوکاو
📕# قدرت_حقیقی
🍏🍎🍃
👍2👏1
28Madame Bovary
📕✨📕
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و هشتم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
✍#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/بیست و هشتم
مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجستهترین آثار او بهشمار میآید.
🍏🍎🍃
○
کتاب فلسفی اخلاق📕 شاهکار باروخ اسپینوزا
کتاب اخلاق یکی از ماندگارترین آثار باروخ است که آن را در ۳۱ سالگی نوشت، وی در این کتاب شناخت جهان، هستی و خدا را تنها از راه خِرد و نه ایمان، احساس و تجربه دانست. او برای تأکید بر اصالت خِرد، هندسه را سرمشق قرار داد و به شیوه این دانش برای هر پدیدهای تعریف، اصل، نمونه و برهان آورد: من نمیدانم که آیا فلسفه من بهترین فلسفههاست، ولی اطمینانم به درستی آن به همان اندازه است که شما مجموع سه زاویه هر مثلث را مساوی با ۲ قائمه میدانید. در واقع باروخ جهان و هرچه در او هست را یک هستی یگانه میداند و خدا را مجموعه کل هستی مینامد تا آنجا که میگوید اگر کسی دیگری را بیازارد، خود را آزرده زیرا ما همه از روح، جسم، شخص و شیء یکی هستیم.
🍏🍎🍃
کتاب فلسفی اخلاق📕 شاهکار باروخ اسپینوزا
کتاب اخلاق یکی از ماندگارترین آثار باروخ است که آن را در ۳۱ سالگی نوشت، وی در این کتاب شناخت جهان، هستی و خدا را تنها از راه خِرد و نه ایمان، احساس و تجربه دانست. او برای تأکید بر اصالت خِرد، هندسه را سرمشق قرار داد و به شیوه این دانش برای هر پدیدهای تعریف، اصل، نمونه و برهان آورد: من نمیدانم که آیا فلسفه من بهترین فلسفههاست، ولی اطمینانم به درستی آن به همان اندازه است که شما مجموع سه زاویه هر مثلث را مساوی با ۲ قائمه میدانید. در واقع باروخ جهان و هرچه در او هست را یک هستی یگانه میداند و خدا را مجموعه کل هستی مینامد تا آنجا که میگوید اگر کسی دیگری را بیازارد، خود را آزرده زیرا ما همه از روح، جسم، شخص و شیء یکی هستیم.
🍏🍎🍃
👍1
○
در دنیا فقط یک موجود دروغین وجود دارد و آن انسان است. هر موجود دیگری واقعی و ناب است، چون در آنچه هست صادق و روراست است، و همانگونه که حس میکند خودش را بیان میکند. بیان سمبولیکتر یا تمثیلیتر این تمایز بنیادین این است که تمام حیوانات در شکل طبیعی خودشان با محیط مراوده دارند، چیزی که هنگام نگاه کردن به آنها احساس شادیآوریِ بسیاری در آدم به وجود میآورد، _ مخصوصاً منی که هنگام مواجهه با حیواناتِ آزاد و رها، دلم باز میشود _ در حالی که انسان با پوشاندن لباس به خود، شبیه درندهای و هیولایی شده است که نگاه کردن به ریختش حال آدم را به هم میزند، و فقط رنگ سفید خلاف طبیعت وی از او محافظت میکند، با تمام پیامدهای مشمئزکنندهی گوشتخواری، نوشیدنیهای نشاطآور، تنباکو، بدقوارگیها و بیماریها. او همچون لکهی ننگی بر دامن طبیعت، خودنمایی میکند.
✍#آرتور_شوپنهاور
🍏🍎🍃
در دنیا فقط یک موجود دروغین وجود دارد و آن انسان است. هر موجود دیگری واقعی و ناب است، چون در آنچه هست صادق و روراست است، و همانگونه که حس میکند خودش را بیان میکند. بیان سمبولیکتر یا تمثیلیتر این تمایز بنیادین این است که تمام حیوانات در شکل طبیعی خودشان با محیط مراوده دارند، چیزی که هنگام نگاه کردن به آنها احساس شادیآوریِ بسیاری در آدم به وجود میآورد، _ مخصوصاً منی که هنگام مواجهه با حیواناتِ آزاد و رها، دلم باز میشود _ در حالی که انسان با پوشاندن لباس به خود، شبیه درندهای و هیولایی شده است که نگاه کردن به ریختش حال آدم را به هم میزند، و فقط رنگ سفید خلاف طبیعت وی از او محافظت میکند، با تمام پیامدهای مشمئزکنندهی گوشتخواری، نوشیدنیهای نشاطآور، تنباکو، بدقوارگیها و بیماریها. او همچون لکهی ننگی بر دامن طبیعت، خودنمایی میکند.
✍#آرتور_شوپنهاور
🍏🍎🍃
👍1
مینای دل
شادمهر عقیلی
🎼❤️🎼
🎻#شادمهر _ عقیلی
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی
می روید.
📕 گرگ_بيابان
✍🏻 #هرمان_هسه
🍏🍎🍃
🎻#شادمهر _ عقیلی
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی
می روید.
📕 گرگ_بيابان
✍🏻 #هرمان_هسه
🍏🍎🍃
❤1
○
شب به پایان راهش نزدیک میشود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می مانیم تا سپیده دمان.
منتظر می مانیم
تا خورشید چکش اش را
بر تارک خانه ها بکوبد.
منتظر میمانیم
تا خورشید
چکش اش را
بر پیشانی هایمان بکوبد.
بر قلب هایمان بکوبد.
آنقدر بکوبد
تا صدا شود.
آنقدر تا صدا شنیده شود.
صدایی دیگرگونه.
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله هایی ست
که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند.
✍«یانیس ریتسوس»
برگردان#: بابک زمانی
🍏🍎🍃
شب به پایان راهش نزدیک میشود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می مانیم تا سپیده دمان.
منتظر می مانیم
تا خورشید چکش اش را
بر تارک خانه ها بکوبد.
منتظر میمانیم
تا خورشید
چکش اش را
بر پیشانی هایمان بکوبد.
بر قلب هایمان بکوبد.
آنقدر بکوبد
تا صدا شود.
آنقدر تا صدا شنیده شود.
صدایی دیگرگونه.
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله هایی ست
که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند.
✍«یانیس ریتسوس»
برگردان#: بابک زمانی
🍏🍎🍃
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
الهی!!!
به حرمت آن نام که تو خوانی
و به حرمت آن صفت که تو چنانی،
دریاب که می توانی.....
✍#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
الهی!!!
به حرمت آن نام که تو خوانی
و به حرمت آن صفت که تو چنانی،
دریاب که می توانی.....
✍#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
👍1🙏1