.
زنده دل ها می شوند از عشق،مست
مرده دل کی عشق را آرد به دست
عشق را با نیستی سودا بود
تا تو هستی، عشق کی پیدا بود
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
زنده دل ها می شوند از عشق،مست
مرده دل کی عشق را آرد به دست
عشق را با نیستی سودا بود
تا تو هستی، عشق کی پیدا بود
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
.
من سالها جنگیدم تا فهمیدم
بی عشق نه گیسوان بلندم زیباست
و نه چشمـــانِ سیاهم!
و نه مردی، با دستانِ زمخت
و گونههای آفتــــاب سوخته
خوشبختیام را
تضمین میکند .....
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
من سالها جنگیدم تا فهمیدم
بی عشق نه گیسوان بلندم زیباست
و نه چشمـــانِ سیاهم!
و نه مردی، با دستانِ زمخت
و گونههای آفتــــاب سوخته
خوشبختیام را
تضمین میکند .....
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
کوه باش و دل نبند-Be a mountain and don't be attached
he and his friends
ساده دلانه گمان میکردم،،،
تو را در پشت سر رها خواهم کرد
در چمدانی که باز کردم ، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم ، عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامههای جهان عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم ، تو مالک آن شدی
پس کی؟ بگو کی از حضور تو رها میشوم
مسافر همیشه همسفر من...؟
👤_نزار_قبانی
🍏🍎🍃
تو را در پشت سر رها خواهم کرد
در چمدانی که باز کردم ، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم ، عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامههای جهان عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم ، تو مالک آن شدی
پس کی؟ بگو کی از حضور تو رها میشوم
مسافر همیشه همسفر من...؟
👤_نزار_قبانی
🍏🍎🍃
Gracias a la vida
VIOLETA PARRA
آهنگ معروف سپاس ای زندگی🎼 Gracias a la vida را در اواخر عمر خود نوشت. متن آهنگ در نگاه اول ستایش رمانتیکی از زندگی به نظر میرسد، اما اندک زمانی بعد که پارا با شلیک شاتگان به سرِ خود به طرز فجیعی خودکشی کرد، آهنگ نمودی دیگر یافت و به نوعی نامهٔ خداحافظی نیز تعبیر شد. او زنی استثنایی با روحیاتی خاص بود، به دنبال شکست در رابطه اش با یک نوازندهٔ فلوت سوییسی و در کشمکش با دولت که بهخاطر حمایتِ پارا از قشر کارگر، اجازهٔ پخش آهنگهایش را نمیداد و مشکلات مالی برای به سامان رساندن پروژههایش ایجاد کرده بود، تابِ تحمل از دست داد و خودخواسته به زندگیاش خاتمه داد و امریکای لاتین را در بهت و حیرت فرو برد. به هر روی این تناقض، این خواستن و نخواستنِ زندگی، همزمان، مینمایاند که زندگیای سرشار از موهبات نیز گاهی نمیتواند مرهمی بر آلام و ذاتِ متناقض بشر باشد. بشری که نه میداند چه میخواهد و نه میدانه که چه نمیخواهد.
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
Eshaarati
Ahmad Shamloo
🎧#احمد_شاملو در دفتر «ابراهیم در آتش» شعری را به ایران درودی هدیه کرده است. شعر شاملو برای خانم درودی را با صدای خودش و موسیقی مرتضی حنانه بشنویم
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
۰
گریه کن تا عشق پا گیرد
تا دلت ،،، رنگ وفا گیرد
گریه کن تا برق چشمانت
انعکاسی آشنا گیرد
گریه کن تا اشک زیبایت
صورتی پرماجرا،،، گیرد
گریه کن،،، آرام و آهسته
تا که صبرت هم بها گیرد
گریه کن تا این نگاه مست
آتشی،،، بی ادعا گیرد
گریه کن تا قلب مغرورت
انس با نور و صدا گیرد !
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
گریه کن تا عشق پا گیرد
تا دلت ،،، رنگ وفا گیرد
گریه کن تا برق چشمانت
انعکاسی آشنا گیرد
گریه کن تا اشک زیبایت
صورتی پرماجرا،،، گیرد
گریه کن،،، آرام و آهسته
تا که صبرت هم بها گیرد
گریه کن تا این نگاه مست
آتشی،،، بی ادعا گیرد
گریه کن تا قلب مغرورت
انس با نور و صدا گیرد !
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
Gomshodeh
Marjan
🎼❤️🎼
نه کسی منتظر است...
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ...
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری...
غیر از آه...
🍏🍎🍃
نه کسی منتظر است...
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ...
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری...
غیر از آه...
🍏🍎🍃
۰
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم درتو از آنم همه تو
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم درتو از آنم همه تو
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب به خیر دوستان جان 💖
دشتهایی چه فراخ
کوههایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی میآمد.
من در این آبادی پیِ چیزی میگشتم
پیِ خوابی شاید
پیِ نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزیها
غفلت پاکی بود که صدایم میزد.
پایِ نیزاری ماندم،
باد میآمد،
گوش دادم:
چه کسی با من، حرف میزد؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم
یونجهزاری سر راه
بعد جالیزِ خیار، بوتههای گلِ رنگ
و فراموشیِ خاک.
لب آبی گیوهها را کندم،
و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، میچرد گاوی در کرد(کرت).
ظهر تابستان است.
سایهها میدانند، که چه تابستانی است.
سایههایی بیلک،
گوشهای روشن و پاک،
کودکانِ احساسں، جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست،
سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است،
مثل یک بیشهٔ نور، مثل خوابِ دم صبح
و چنان بیتابم،
که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه.
دورها آواییست، که مرا میخواند.
👤#سهراب_سپهري
🍏🍎🍃
کوههایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی میآمد.
من در این آبادی پیِ چیزی میگشتم
پیِ خوابی شاید
پیِ نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزیها
غفلت پاکی بود که صدایم میزد.
پایِ نیزاری ماندم،
باد میآمد،
گوش دادم:
چه کسی با من، حرف میزد؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم
یونجهزاری سر راه
بعد جالیزِ خیار، بوتههای گلِ رنگ
و فراموشیِ خاک.
لب آبی گیوهها را کندم،
و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، میچرد گاوی در کرد(کرت).
ظهر تابستان است.
سایهها میدانند، که چه تابستانی است.
سایههایی بیلک،
گوشهای روشن و پاک،
کودکانِ احساسں، جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست،
سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است،
مثل یک بیشهٔ نور، مثل خوابِ دم صبح
و چنان بیتابم،
که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه.
دورها آواییست، که مرا میخواند.
👤#سهراب_سپهري
🍏🍎🍃
۰
مجلس چو چراغ و تو چو آبی
وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع
رو تو ز میان که چون سحابی
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
مجلس چو چراغ و تو چو آبی
وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع
رو تو ز میان که چون سحابی
#مولانای_جان
🍏🍎🍃