✍
#قسمت_پنجم
... سالها در پی هم میگذرند. گاه سایه را در محفلی میبینم. بسیار کمحرف و آرام شده است. ازدواج کرده است. همسرش آلما، دختری ظریف و متین و مبادیی آداب است. کودکانی دارند. درست نمیدانم چند تا و چندساله هستند. هرگاه او را میبینم، به یاد این گفتهی سعدی میافتم:
«تا کودکان برآورم، کودکی نکردم.»
.
آغاز دههی چهل است. شبی با فریدون مشیری و چند تن دیگر در محفلی هستیم. فریدون میگوید غزلی تازه از هوشنگ به دستم رسیده است و میخواند:
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریهی بیطاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانهام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهی پسندِ کماندار فتنه کز بُنِ تیر
نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت...
.
به اینجا که میرسد، اشاره میکند که سایه این شعر را هنگامی نوشته است که برای چشم پسرش کیوان عارضهیی سخت پیش آمده است و او را پدر برای معالجه به خارج از کشور برده است. و بعد، با همان حال همیشگیی خود که از خواندن شعر خوب لذت میبرد و لذت میخواهد دیگران را هم در این لذت سهیم کند، میگوید: ببینید! دقت کنید: زهی پسند کماندار فتنه... و بعد میگوید: تجسم تیری که رها شده و به چشم فرزند نشسته است، فرزندی که دو چشم سایه است، چه طنز تلخی دارد: زهی پسند کماندار فتنه...! اوج درد است.
و باز میخواند:
امید عافیتم بود، روزگار نخواست
قرار و عیش و امان داشتم، زمانه گرفت...
.
و من میبینم که چهره و دامنم از اشک خیس است و اکنون هم که این سطرها را مینویسم همینطور.
سالها بعد... شاید سال پنجاه است. در اتاق شورای موسیقیی رادیو با سایه و مشیری و محمود تفضلی نشستهایم و از هر دری سخنی پیش میکشیم. اشاره به همان غزلش میکنم. میگوید: نمیدانی در چه حالی آن را نوشتم. شب بود و خانه دلگیر و غربت وحشتناک و زنم آبستن و پسرکم گرفتار مصیب چشم. از خانه بیرون زدم که به خانهی دوستی بروم برای مشورتی. خیابان سرد بود و باران دُمریز میبارید و اشکم تندتر از باران فرو میریخت. یکباره دیدم غزلی را که زمزمه کردهام در طول خیابان و زیر همان باران به پایان رساندهام:
دلِ گرفتهی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریهی شبانه گرفت...
کتاب #یاد_بعضی_نفرات
✍#سيمين_بهبهانی
🍏🍎🍃
#قسمت_پنجم
... سالها در پی هم میگذرند. گاه سایه را در محفلی میبینم. بسیار کمحرف و آرام شده است. ازدواج کرده است. همسرش آلما، دختری ظریف و متین و مبادیی آداب است. کودکانی دارند. درست نمیدانم چند تا و چندساله هستند. هرگاه او را میبینم، به یاد این گفتهی سعدی میافتم:
«تا کودکان برآورم، کودکی نکردم.»
.
آغاز دههی چهل است. شبی با فریدون مشیری و چند تن دیگر در محفلی هستیم. فریدون میگوید غزلی تازه از هوشنگ به دستم رسیده است و میخواند:
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریهی بیطاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانهام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهی پسندِ کماندار فتنه کز بُنِ تیر
نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت...
.
به اینجا که میرسد، اشاره میکند که سایه این شعر را هنگامی نوشته است که برای چشم پسرش کیوان عارضهیی سخت پیش آمده است و او را پدر برای معالجه به خارج از کشور برده است. و بعد، با همان حال همیشگیی خود که از خواندن شعر خوب لذت میبرد و لذت میخواهد دیگران را هم در این لذت سهیم کند، میگوید: ببینید! دقت کنید: زهی پسند کماندار فتنه... و بعد میگوید: تجسم تیری که رها شده و به چشم فرزند نشسته است، فرزندی که دو چشم سایه است، چه طنز تلخی دارد: زهی پسند کماندار فتنه...! اوج درد است.
و باز میخواند:
امید عافیتم بود، روزگار نخواست
قرار و عیش و امان داشتم، زمانه گرفت...
.
و من میبینم که چهره و دامنم از اشک خیس است و اکنون هم که این سطرها را مینویسم همینطور.
سالها بعد... شاید سال پنجاه است. در اتاق شورای موسیقیی رادیو با سایه و مشیری و محمود تفضلی نشستهایم و از هر دری سخنی پیش میکشیم. اشاره به همان غزلش میکنم. میگوید: نمیدانی در چه حالی آن را نوشتم. شب بود و خانه دلگیر و غربت وحشتناک و زنم آبستن و پسرکم گرفتار مصیب چشم. از خانه بیرون زدم که به خانهی دوستی بروم برای مشورتی. خیابان سرد بود و باران دُمریز میبارید و اشکم تندتر از باران فرو میریخت. یکباره دیدم غزلی را که زمزمه کردهام در طول خیابان و زیر همان باران به پایان رساندهام:
دلِ گرفتهی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریهی شبانه گرفت...
کتاب #یاد_بعضی_نفرات
✍#سيمين_بهبهانی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم ❤️ قدم های فردا به عشق و شادی و آرامش 🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
امشب ای ماه
به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم
و من میدانم
که تو از دوری خورشید
چهها میبینی
تو هم ای بادیهپیمای محبت
چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت
ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب
پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب
غم از دل شویند
امشب ای مه
تو هم از طالع من غمگینی
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
امشب ای ماه
به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم
و من میدانم
که تو از دوری خورشید
چهها میبینی
تو هم ای بادیهپیمای محبت
چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت
ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب
پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب
غم از دل شویند
امشب ای مه
تو هم از طالع من غمگینی
✍#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
○
"جوانی" شمع ره کردم
که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را
و گم کردم جوانی را
سید محمدحسین بهجت تبریزی (زادهٔ ۱۱ دی ۱۲۸۵ – درگذشتهٔ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت تبریزی) که به زبانهای فارسی و ترکی، شعر سروده است. وی در تبریز در خانوادهای بستانآبادی (روستای خُشگِناب بستانآباد) به دنیا آمد
۲۷ شهریور روز بزرگداشت
شهریار شعر ایران 🕊🥀
و روز شعر و ادب پارسی گرام
"یادش سبز ؛ روانش انوشه"
🍏🍎🍃
"جوانی" شمع ره کردم
که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را
و گم کردم جوانی را
سید محمدحسین بهجت تبریزی (زادهٔ ۱۱ دی ۱۲۸۵ – درگذشتهٔ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت تبریزی) که به زبانهای فارسی و ترکی، شعر سروده است. وی در تبریز در خانوادهای بستانآبادی (روستای خُشگِناب بستانآباد) به دنیا آمد
۲۷ شهریور روز بزرگداشت
شهریار شعر ایران 🕊🥀
و روز شعر و ادب پارسی گرام
"یادش سبز ؛ روانش انوشه"
🍏🍎🍃
○
دوش بوی گل
مرا از آشنایی یاد داد
جان گریبان پاره کرد و
خویش را برباد داد
ترسم از پرده برون افتم
چو گل کاین باد صبح
زان گلستانها که روزی
با تو بودم یاد داد
✍#امیرخسرو_دهلوی
🍏🍎🍃
دوش بوی گل
مرا از آشنایی یاد داد
جان گریبان پاره کرد و
خویش را برباد داد
ترسم از پرده برون افتم
چو گل کاین باد صبح
زان گلستانها که روزی
با تو بودم یاد داد
✍#امیرخسرو_دهلوی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
کاش می شد؛
دردها را عریان کرد
و زیرِ آفتابِ نیمه جانِ شهریور؛
مهر را...
میهمانِ روح هایِ زخمی؛
تا برگ ریزان؛
شرمنده یِ
چکاوکانِ
مهاجر نشود
و باران با شوق ببارد؛
بر برگ هایِ خزان زده یِ
این همه دردِ پنهان؛
شاید؛ که
بهاری دیگر
آبستنِ عشق شود!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
کاش می شد؛
دردها را عریان کرد
و زیرِ آفتابِ نیمه جانِ شهریور؛
مهر را...
میهمانِ روح هایِ زخمی؛
تا برگ ریزان؛
شرمنده یِ
چکاوکانِ
مهاجر نشود
و باران با شوق ببارد؛
بر برگ هایِ خزان زده یِ
این همه دردِ پنهان؛
شاید؛ که
بهاری دیگر
آبستنِ عشق شود!!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
حیدر بابا_شهریار
@sherroghazal
🎼❤️🎼
دکلمه زیبای حیدربابا
با صدای استاد #محمدحسین_شهریار
منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان #شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیّات ملّی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلّی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاه های جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقی دانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
"برداشت از کانال شعر و غزل"
🍏🍎🍃
دکلمه زیبای حیدربابا
با صدای استاد #محمدحسین_شهریار
منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان #شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیّات ملّی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلّی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاه های جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقی دانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
"برداشت از کانال شعر و غزل"
🍏🍎🍃