معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
08Madame Bovary
📕📕

#گوستاو_فلوبر
📕#مادام_بوواری
___#قسمت/هشتم

مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجسته‌ترین آثار او به‌شمار می‌آید.

🍏🍎🍃
📚
📕
#قسمت_سوم

... سال ۲۸ است. از سایه غزل‌هایی بر زبان‌ها می‌گذرد و از همه بیشتر این غزل:

نشود فاشِ کسی آن‌چه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست
گوش کن، با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به زبانی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوتِ رازِ دلِ ما کس نرسید
همه‌جا زمزمه‌ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این‌همه قصه‌ی فردوس و تمنّای بهشت
گفت‌وگوییّ و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه‌ی عقل
هرکجا نامه‌ی عشق است، نشان من و توست
سایه! زآتشکده‌ی ماست فروغ مَه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست!

خانم دلکش آن را در مایه‌ی «سه‌گاه» خوانده است و بعضی دیگر از خوانندگان هم. و انصافاً غزلی‌ست تمام‌عیار.

سال ۳۰ او را در خیابان می‌بینم. با شهرآشوب امیرشاهی برای خرید آمده‌اند. سلام و علیکی می‌کنیم. از انجمن ادبیات نو می‌پرسد. می‌گویم: «تعطیلش کرده‌ایم.» حالا دیگر به انجمن‌های سیاسی روی آورده‌ام. او نیز همین‌طور. نیروهایمان را در راه‌های دیگر مصرف می‌کنیم. هوای جهان نو به سر داریم که ادبیات نو جزئی از آن جهان است! خداحافظی می‌کنم.

چندی بعد در خانه‌ی سعید نفیسی جمع شده‌ایم. خانه‌ی کوچکی‌ست در خیابان هدایت. می‌خواهند به آنان که بهترین شعر را در ستایش «صلح» سروده‌اند، جایزه بدهند. نیما هم حضور دارد. جایزه‌ها را هم آورده‌اند: هرکدام یک ستاره‌ی طلایی‌ست که روی روبانی آبی‌رنگ نصب شده است. اخوان و سایه و کسرایی(کولی) و - گویا - عاصمی(شرنگ) برنده می‌شوند. و من در گوشه‌یی کز می‌کنم و بغض خود را فرومی‌خورم. نیما به نفیسی می‌گوید: «نمایشنامه که نداریم. کسی ننوشته است. جایزه‌ی آن را به شعر بدهیم!» نفیسی استقبال می‌کند و یک جایزه‌ی ستاره‌ی طلایی هم به من می‌دهند و سِگِرمه‌ام باز می‌شود و می‌خندم.
اخوان که به جشنواره‌ی بخارست نرفت. سایه را نفهمیدم که با جایزه‌اش چه کرد...

کتاب #یاد_بعضی_نفرات
#سيمين_بهبهانی
🍏🍎🍃
Behet Ghol Midam
Mohsen Yeganeh
🎼❤️🎼

🎼#بهت قول میدم
#محسن_یگانه



🍏🍎🍃


از شیارهایِ مبهمِ تردید
تا قدم هایِ خسته یِِ پاییز
تمامِ راه را دویده ام؛

چراغ ها؛
در ازدحامِ رابطه؛ خاموشند!
و راه ها؛ بس تاریک

دست های ام‌ را بگیر؛
و تا آبیِ دستان ات،  پلی
از عشق بساز؛

شاید بشود؛
در بهارانی دگر
سبز شد؛ رویید
و در آسمانِ مردّد
این دیارِ سوخته یِ
       هزار تویِ غریب؛
              عاشقانه پرید!!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃


سر ز مستی بر نگیرد تا به
صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد
از جامِ دوست
حافظ اندر دَردِ او می‌سوز و
بی درمان بساز
زان که درمانی ندارد دَردِ
بی‌آرامِ دوست

#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
💫

 با نام‌ و یاد حضرت دوست

🗓   امروز چهار شنبه 🐇🍇

☀️   ۱۵ شهریور  ‌       ۱۴۰۲
🌙   ۲۰ صفر              ۱۴۴۵
🎄   ۶ سپتامبر         ۲۰۲۳

نیمه دوم  شهریور به روزهایی
خوش و رویدادهایی خوش تر
🍎🍏🍃
📆


اغلب از خود می پرسم که چرا ترس بر شب غالب می‌شود ؟ فکر می‌کنم که شب زاییده‌ی تاریکی نیست. شب همواره هست، فقط در نور روز قابل رویت نیست! من آدم های زیادی را دیده‌ام که از خودشان متنفرند و با مطبوع جلوه دادن خود در نظر دیگران، آن تنفر را جبران می‌کنند. فقط در این صورت می‌توانند نسبت به خود حس بهتری داشته باشند". جالب اینجاست که در سخن نیچه "تنفر از خود" جای شب را می گیرد و "مطبوع جلوه دادن خود"، جای روز را و آن وقت؛ این جمله را دوباره باید خواند: " شب همواره هست، فقط در نور روز قابل رویت نیست.

👤#اروین_یالوم
🍏🍎🍃


شنبه او را می دید
بعد سه روز از یکشنبه تا سه شنبه با خاطرات او زندگی میکرد ..
پنجشنبه ها، جمعه ها و نصف روزهای شنبه مشغول برنامه ریزی برای آخر هفته با او می شد .
فقط چهارشنبه ها بیکار می ماند ..
نه پیش می رفت و نه پس ،
امان از این چهارشنبه ها ...


👤#هاروکی_موراکامی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I want to spend my lifetime loving you (OST The Mask of Zorro)
Marc Anthony & Tina Arena
🎼❤️🎼

I want to spend my lifet time loveing you
#Marc_Anthony
#Tina_Arena

من می خواهم تمام عمرم را با دوست داشتن تو بگذرانم

🍏🍎🍃


زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،
زندگی جنبش و جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات
تا به جایی که
                     خدا
                           می داند...

#سیدمصطفی‌تقوی
#سهراب‌سپهری
🍎🍏🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


مرا نمی‌توان شناخت
بهتر از آن‌که تو شناخته‌‌ای

چشمان تو
که ما هر دو در آن به خواب فرو می‌رویم
به روشنایی‌های انسانی من
سرنوشتی زیباتر از شب‌های جهان می‌بخشند

چشمان تو
که در آن‌ها به سیر و سفر می‌پردازم
به جان جاده‌ها
احساسی بیگانه از زمین می‌بخشند

تو را نمی‌توان شناخت
بهتر از آن‌که من شناخته‌ام

#پل_الوار
🍏🍎🍃