معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
🤲
مهرپویا/آسمان میگرید امشب
Aragh_khorha
🎼❤️🎼

🗣#عباس_مهرپویا
🎼#آسمان_میگرید_امشب


قطره اشکی دوای درد من بود
این زمان آن اشک هم پایان گرفته.
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته ...

🍏🍎🍃
1


آه ای انسان گوش فرا ده
ژرفای نیمه شب چه می گوید
در خوابی عمیق بودم
از رویایی عمیق بیدار شدم
دنیا دارای مفاهیم بی حد و حصری است
ژرف تر از آنچه روز می اندیشید
اندوهش عمیق است
شادیش عمیق تر از رنج روحی است
غم و اندوه سپری می شود
هر چند تمام شادی ،به تمامی،  طالب جاودانگی است .

#فریدریش_نیچه
🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


من آن پرنده را
كه می‌خواند در سرِ من
و مدام می‌گويد كه
دوستم دارى
و مدام مى‌گويد كه
دوستت دارم
من آن پرنده‌ی پُرگوى
پُرملال را
صبح فردا، خواهم کشت!!

👤#ژاک_پره‌_ور
🍏🍎🍃
2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بارها گفته‌ام و بار ِ دگر می‌گویم
که من ِ دلشده این ره نه به خود می‌پویم

در پس ِ آینه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ِ ازل گفت بگو می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

دوستان! عیب ِ من ِ بی‌دل ِ حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

گر چه با دلق ِ ملمع مِی ِ گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ِ ریا می‌شویم

خنده و گریه‌ی عشاق ز جایی دگر است
می‌سرایم به شب و وقت ِ سَحر می‌مویم

حافظم گفت که خاک ِ در ِ میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ِ ختن می‌بویم

#حافظ
🎤#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
👏2


انسان به کندی تغییر می‌کند ...
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می‌شود؛
هرگر کسی نمی‌فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می‌شود.
یک روز صبح از خواب بیدار می‌شویم و حس می‌کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.

📕 اگر خورشید بمیرد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
🍏🍎🍃
با آرزوی فصل فصلی شاد و پرامید
👍1👏1
Gole Man
Arian Band
🎼❤️🎼

🎙#آریان_باند
🎼#گل_من


گل من ..گل من ... تویی جلوه یِ پاک بهارون
گل من.. گل من... منم گلدون و تو گلِ گلدون
گل من .. گل من... تو قلبم شده غنچه ی عطر تو مهمون

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


بابا لنگ دراز عزیزم
از تو آموختم
زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم،
زندگی قلب هایی است
که جذب میکنیم...



📓بابا لنگ دراز
جین وبستر
🍏🍎🍃
👍21
یالان
ابرو گوندش
🎼❤️🎼
🗣#ابرو_گوندش
🎼#یالان...

دروغه دروغه دروغه؛
اینکه تو را دوست ندارم دروغه
وقتی تو نیستی هیچ چیز کامل نیست
ولی وقتی تو باشی همه چیز،کامله....
🍏🍎🍃
1

به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوبست
روزگارت آبی ست
همه اینجا خوبند
نی لبک میخواند
قاصدک میرقصد
دریا آرام است
باد عاشق شده است
و کسی هست
در این خاک غریب
که به یادت جاری ست
به تو ای دوست
سلامی به بلندای وفایت کنم و
به اندازه پیوند افق های امیدم
از ته دل دعایت کنم و
تندرستی تو آغاز کلامم باشد
آمدم تا که سلامی به تو ای دوست کنم
غم و محنت همه را از دل تو دور کنم...
..........
مهدي اخوان ثالث كه "م.اميد" تخلص مي‏نمود  تركيبات تازه در شعر و اشعار زيبا و دلپذير فراواني خلق كرده است.
مهدي اخوان ثالث در چهارم شهریور سال ۱۳۶۹ در سن ۶۲ سالگي در تهران درگذشت و پيكرش در جوار آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي در طوس به خاك سپرده شد.

سالگرد سفرش گرامی🕊
نام‌و یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
🥰2👍1


من با هیچ کس بر سر آیین و
باوری که دارد
نجنگیده و نخواهم جنگید!

چرا که
خدای هرکس،
  ‌. همان است که
      ‌  خرد او می گوید!

👤#کوروش_کبیر
🍏🍎🍃
👏3
عصرتان شاد و دلپذیر 🥤🍹
2
●●
خاطره‌ای از #عباس_کیارستمی
دربارهء #مهدی_اخوان‌ثالث

" در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .قصد سفر به لندن داشت...به مسوول گمرک گفتم " این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش . خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید : "کی؟ همین آدم ؟ "

گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید" کیه ؟" گفتم "شاعر است." سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.

در فرودگاه لندن ، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم.  اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.

چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم ، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان " سیر بی دست و پا " است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه " هارودس" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟» این شعر، که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود. "

خاطره ای از #عباس_کیارستمی
از کتاب باغ بی برگی

یادشان سبز و گرامی
🍏🍎🍃
🙏1
Audio
🎼❤️🎼

🗣#تانجو_اوکان

بر راه بی‌انتهای انتظار چشم دوخته‌ام
چون تابستان
که بازگشت پرندگان مهاجر را انتظار می‌کشد..

#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
🔥1


مارگریت دوراس با نام کامل مارگریت ژرمن ماری دونادیو، نویسنده و فیلم ساز فرانسوی است. برخی از منتقدان ادبی لقب «بانوی داستاننویسی مدرن» را به او دادهاند. او در طول دوران فعالیت ادبی و هنری خود، بیش از ۱۹ فیلم ساخت و ۶۰ کتاب شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، اقتباس، فیلمنامه نوشت.دوراس در ۴ آوریل ۱۹۱۴ در خانوادهای فرانسوی در هندوچین، مستعمره ی سابق فرانسه و ویتنام فعلی زاده شد. او دو برادر بزرگتر از خود داشت. در سال ۱۹۲۹، مارگریت به منظور تحصیل در دوره ی دبیرستان به سایگون رفت. در همان زمان بود که مارگریت نوجوان عاشق یک چینی ثروتمند شد. او این ماجرا را سال ها بعد در داستان «عاشق» نوشت و توانست برنده ی جایزه ی گنکور شود.دوراس در اکتبر ۱۹۸۸ به کما میرود و پس از ۵ ماه به طور معجزهآسایی جان سالم به در میبرد. او که مسئله ی بیش مصرفی الکل داشت، در نهایت به سرطان مری مبتلا شد. دوراس در روز یکشنبه ۳ مارس سال ۱۹۹۶ در ساعت ۸ صبح در سن ۸۲ سالگی در طبقه ی سوم خانه ی شماره ی ۵ خیابان سنبنوآ پاریس درگذشت.

🍏🍎🍃