○
چرا نمیشود با حامیان ظلم بحث منطقی کرد؟
وقتی حکومت هیتلر مشغول نسلکشی فجیع ۶ میلیون یهودی در سراسر اروپا بود، نه تنها یک نفر آلمانی به این موضوع معترض نبود بلکه از این اقدامات حمایت هم می کردند!
نکته جالب اینکه در آن برهه زمانی، بحث منطقی با مردم آلمان اصلا جواب نمیداد و اکثر آنها این جنایت ها را برای سعادت مردم آلمان و حتی مردم جهان توجیه می کردند.
"هانا آرنت" در کتاب "توتالیتاریسم" میگوید: انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمیدهد. بخاطر اینکه بواسطه "ایدئولوژی" ، ۲ چیز در آنها مُرده:
۱.خودانگیختگی
۲.خصایص انسانی
وقتی خودانگیختگی از بین میرود، آن بخش از مغز که مسئول "تفکر انتقادی" ست، انگار خاموش میشود. وقتی قابلیت تفکر نقادانه از بین میرود، فرد نمیتواند بر اساس ارزشهای اخلاقی و انسانی درونزای خودش اتفاقات را بسنجد.
در واقع ترازوی ذهنی این آدمها، فقط با ایدئولوژی حکومت، خوب و بد را می سنجد.
در جنگجهانی دوم دستگاه تبلیغاتی آلمان به مردم تلقین کرده بود که یهودیان عامل بدبختی آلمان و جهان هستند. ذهن مردم آلمان هیچوقت نمیپرسید که نسلکشی یهودیان، انسانی ست یا نه. چون ترازوی ذهنیشان اینطور میسنجید که آنها موجودات پلیدی هستند که باید نابود شوند.
وقتی خصایص انسانی از بین میرود، آدم برای انجام هر کاری که همجهت با ایدئولوژی حکومت باشد، آمادهست ؛ بدون اینکه فکر کند آن کار چقدر اخلاقی و انسانی ست.
یهودیها زندهزنده داخل کورهها سوزانده میشدند ولی هیچکس اعتراضی نداشت. ولی غیر از آلمانیهای آن دوره، احتمالا همگان در طول تاریخ قضاوتشان این ست که این اتفاق چقدر نفرتانگیز و غمانگیز است.
ایدئولوژی، انسانیت را از آدمها سلب کرده بود.
ذهن آلمانی ها این شکلی شده بود:
موقع قضاوت در باره هر اتفاقی، تفکر و احساسشان تعطیل میشد و قضاوت ایدئولوژی حاکمیت، جانشین میشد.
گرایش ایدئولوژی حاکمیت، تعیین میکرد که کدام اقدام خوب و زیباست و کدام اقدام نفرتانگیز و زشت.
ایدئولوژی، "انسانیت" و "اخلاق" آلمانیها را به خدمت "ماکیاولیسم" در آورده بود.
برای آلمانی های دوره نازی هر "وسیله"ای که باعث رسیدن به "هدف" مورد نظر حکومت بود، موجه، بدیهی، مجاز و مشروع بود.
📕#کتاب "توتالیتاریسم"
✍#هانا_آرنت
○○○○○○○
کاش بندهای جهل و تعصبات پوچِ
مکرر پوسیده را، که نه به اندیشه
و خرد و آگاهی که به تلقین و ایهام
سالیانی دراز ...
بر روح و قلب و افکارمان آوار ...
شده اند از باورهایِ توخالی مان
بگسلیم و
خورشید حق و حقیقت را؛
با چشمانی باز
و خردمندانه بنگریم، نه به تلقین
هیچ غیری، به باور شعور و آگاهی
و ایمان روشنگرانه ی خود!
آمین 🤲 😍
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
چرا نمیشود با حامیان ظلم بحث منطقی کرد؟
وقتی حکومت هیتلر مشغول نسلکشی فجیع ۶ میلیون یهودی در سراسر اروپا بود، نه تنها یک نفر آلمانی به این موضوع معترض نبود بلکه از این اقدامات حمایت هم می کردند!
نکته جالب اینکه در آن برهه زمانی، بحث منطقی با مردم آلمان اصلا جواب نمیداد و اکثر آنها این جنایت ها را برای سعادت مردم آلمان و حتی مردم جهان توجیه می کردند.
"هانا آرنت" در کتاب "توتالیتاریسم" میگوید: انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمیدهد. بخاطر اینکه بواسطه "ایدئولوژی" ، ۲ چیز در آنها مُرده:
۱.خودانگیختگی
۲.خصایص انسانی
وقتی خودانگیختگی از بین میرود، آن بخش از مغز که مسئول "تفکر انتقادی" ست، انگار خاموش میشود. وقتی قابلیت تفکر نقادانه از بین میرود، فرد نمیتواند بر اساس ارزشهای اخلاقی و انسانی درونزای خودش اتفاقات را بسنجد.
در واقع ترازوی ذهنی این آدمها، فقط با ایدئولوژی حکومت، خوب و بد را می سنجد.
در جنگجهانی دوم دستگاه تبلیغاتی آلمان به مردم تلقین کرده بود که یهودیان عامل بدبختی آلمان و جهان هستند. ذهن مردم آلمان هیچوقت نمیپرسید که نسلکشی یهودیان، انسانی ست یا نه. چون ترازوی ذهنیشان اینطور میسنجید که آنها موجودات پلیدی هستند که باید نابود شوند.
وقتی خصایص انسانی از بین میرود، آدم برای انجام هر کاری که همجهت با ایدئولوژی حکومت باشد، آمادهست ؛ بدون اینکه فکر کند آن کار چقدر اخلاقی و انسانی ست.
یهودیها زندهزنده داخل کورهها سوزانده میشدند ولی هیچکس اعتراضی نداشت. ولی غیر از آلمانیهای آن دوره، احتمالا همگان در طول تاریخ قضاوتشان این ست که این اتفاق چقدر نفرتانگیز و غمانگیز است.
ایدئولوژی، انسانیت را از آدمها سلب کرده بود.
ذهن آلمانی ها این شکلی شده بود:
موقع قضاوت در باره هر اتفاقی، تفکر و احساسشان تعطیل میشد و قضاوت ایدئولوژی حاکمیت، جانشین میشد.
گرایش ایدئولوژی حاکمیت، تعیین میکرد که کدام اقدام خوب و زیباست و کدام اقدام نفرتانگیز و زشت.
ایدئولوژی، "انسانیت" و "اخلاق" آلمانیها را به خدمت "ماکیاولیسم" در آورده بود.
برای آلمانی های دوره نازی هر "وسیله"ای که باعث رسیدن به "هدف" مورد نظر حکومت بود، موجه، بدیهی، مجاز و مشروع بود.
📕#کتاب "توتالیتاریسم"
✍#هانا_آرنت
○○○○○○○
کاش بندهای جهل و تعصبات پوچِ
مکرر پوسیده را، که نه به اندیشه
و خرد و آگاهی که به تلقین و ایهام
سالیانی دراز ...
بر روح و قلب و افکارمان آوار ...
شده اند از باورهایِ توخالی مان
بگسلیم و
خورشید حق و حقیقت را؛
با چشمانی باز
و خردمندانه بنگریم، نه به تلقین
هیچ غیری، به باور شعور و آگاهی
و ایمان روشنگرانه ی خود!
آمین 🤲 😍
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👍1👏1
○
هر كسی خودش فقط میتونه خودش رو تغيير بده. اين در درون هر آدمی وجود داره، هر چند يه نفر ديگه باعث میشه كه اون كليد رو پيدا كنه امّا تنها كسی كه میتونه ازش استفاده كنه خود آدمه.
#لیزا_جول
📒#خانهای_که_در_آن_بزرگ_شدیم
🍏🍎🍃
هر كسی خودش فقط میتونه خودش رو تغيير بده. اين در درون هر آدمی وجود داره، هر چند يه نفر ديگه باعث میشه كه اون كليد رو پيدا كنه امّا تنها كسی كه میتونه ازش استفاده كنه خود آدمه.
#لیزا_جول
📒#خانهای_که_در_آن_بزرگ_شدیم
🍏🍎🍃
👏1
Si@DreamOrReality
Maëlle
🎼❤️🎼
🗣#Maelle_Si
🎼#اگر ...
هرگاه دوباره در فکر روزهای کودکی ام فرو می روم
که بسان برق و باد گذشت ،
سایه هایی را به خاطر می آورم
که در سکوت می خرامیدند
وبرای رویاهای شبانه ام هیچ انتهایی وجود ندارد
در ده سالگی زیر پلک های کبودم
خیسی اشک را احساس می کنم
و در انتظار عاشق شدن می نشینم
خودم را به روزهای کودکی گره زده ام
و در شبهای بی خوابی ، خودم را با گرمای این آتش بیدار نگه می دارم
اگر ، اگر کسی داستان زندگی ام را برایم تعریف کرده بود
اگر ، اگر در جایی نوشته شده بود
اگر ، اگر می دانستم که تو در اینجای سرنوشت در انتظار من نشسته ای .
دیگر اینچنین از آنچه که هستم واهمه نداشتم.
اگر ...
🍏🍎🍃
🗣#Maelle_Si
🎼#اگر ...
هرگاه دوباره در فکر روزهای کودکی ام فرو می روم
که بسان برق و باد گذشت ،
سایه هایی را به خاطر می آورم
که در سکوت می خرامیدند
وبرای رویاهای شبانه ام هیچ انتهایی وجود ندارد
در ده سالگی زیر پلک های کبودم
خیسی اشک را احساس می کنم
و در انتظار عاشق شدن می نشینم
خودم را به روزهای کودکی گره زده ام
و در شبهای بی خوابی ، خودم را با گرمای این آتش بیدار نگه می دارم
اگر ، اگر کسی داستان زندگی ام را برایم تعریف کرده بود
اگر ، اگر در جایی نوشته شده بود
اگر ، اگر می دانستم که تو در اینجای سرنوشت در انتظار من نشسته ای .
دیگر اینچنین از آنچه که هستم واهمه نداشتم.
اگر ...
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
مرگ تنها اتفاق شیرینِ زندگی ست
اگر با عشق و محبت،
زندگی کنی و در همه اوقات خدا را
در نظر بگیری؛
مرگ؛
گواراتر از هر آرزویی ست
که گمان می کنی رسیدن به آن
شادت می کند .
(مرگ پایان راه نیست)
#ارتباط با یک روح آشنا
#مدیوم#ف#مرگ را چگونه
تعریف می کنی ..
#"مدیوم واسطِ بین جهان فانی
و سفرکردگان جهان ماوراء
🍏🍎🍃
مرگ تنها اتفاق شیرینِ زندگی ست
اگر با عشق و محبت،
زندگی کنی و در همه اوقات خدا را
در نظر بگیری؛
مرگ؛
گواراتر از هر آرزویی ست
که گمان می کنی رسیدن به آن
شادت می کند .
(مرگ پایان راه نیست)
#ارتباط با یک روح آشنا
#مدیوم#ف#مرگ را چگونه
تعریف می کنی ..
#"مدیوم واسطِ بین جهان فانی
و سفرکردگان جهان ماوراء
🍏🍎🍃
°
عزیز سفر کرده ام ...
تو همیشه هستی. با ما، در یاد و خاطر ما، تو همیشه هستی...
در قلب و روح ما یادت همیشه سبز است.
پروازت به بیکرانه ی هستی شادان...
تا وقتی با عشق از تو یاد می شود.
تو هرگز نمرده ای.
مرگ تنها یک تصور است.
از آنجایی که تو هستی؛ تا
اینجایی که منم؛
هیچ فاصله ای نیست
هرگز نگویید؛ " اسیران خاک"
عزیزان مان که از بند این قفس
رها شده اند، بالِ پروازشان،
تا همیشه یِ هست، آبی ست...
من تو را؛
با عشق یاد می کنم
نه در خاکی، که در یادی...🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
عزیز سفر کرده ام ...
تو همیشه هستی. با ما، در یاد و خاطر ما، تو همیشه هستی...
در قلب و روح ما یادت همیشه سبز است.
پروازت به بیکرانه ی هستی شادان...
تا وقتی با عشق از تو یاد می شود.
تو هرگز نمرده ای.
مرگ تنها یک تصور است.
از آنجایی که تو هستی؛ تا
اینجایی که منم؛
هیچ فاصله ای نیست
هرگز نگویید؛ " اسیران خاک"
عزیزان مان که از بند این قفس
رها شده اند، بالِ پروازشان،
تا همیشه یِ هست، آبی ست...
من تو را؛
با عشق یاد می کنم
نه در خاکی، که در یادی...🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
روح،
تا آنجا که چیزی را تحت فرمان عقل
به تصور عقل درمی آورد،
خواه آن اندیشه از چیزی متعلق به
زمان حال باشد و خواه گذشته
و خواه آینده،
به یک اندازه متاثر میشود.
✍#باروخ_اسپینوزا
🍏🍎🍃
روح،
تا آنجا که چیزی را تحت فرمان عقل
به تصور عقل درمی آورد،
خواه آن اندیشه از چیزی متعلق به
زمان حال باشد و خواه گذشته
و خواه آینده،
به یک اندازه متاثر میشود.
✍#باروخ_اسپینوزا
🍏🍎🍃
○
من درختان را؛ دارم
دلم را
تو را
آفتاب صبحگاهی را
که خدا را در خود میخواباند
من دعاهایم را در جعبه دارم
پس چرا نمیتوانم از خنده چیزی بگویم
مورچهها غریزهای قوی دارند
راه خانهشان را پیدا میکنند...
✍#الهام_اسلامی
(۱۱ خرداد ۱۳۶۲، مازندران _ ۱۴ آدر ۱۳۹۰ مشهد )همسر رضا بروسان
زاد روزش گرامی
یاد و خاطره شان سبز: 💚🕊
مورچه ها،
پنجره یِ اتاق شان
رو به آفتاب، باز می شود
و راه خانه شان را،
در روشنایِ کور، پیدا می کنند
و ما اما؛
صدایِ خنده های مان؛ در شرنگِ
گرد بادی تلخ
و جایِ پاهایِ مان،
به ندامتِ آهی سرد
در جاده ای مه آلوده وعبوس
به ناگاه،،،
گم می شود ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
من درختان را؛ دارم
دلم را
تو را
آفتاب صبحگاهی را
که خدا را در خود میخواباند
من دعاهایم را در جعبه دارم
پس چرا نمیتوانم از خنده چیزی بگویم
مورچهها غریزهای قوی دارند
راه خانهشان را پیدا میکنند...
✍#الهام_اسلامی
(۱۱ خرداد ۱۳۶۲، مازندران _ ۱۴ آدر ۱۳۹۰ مشهد )همسر رضا بروسان
زاد روزش گرامی
یاد و خاطره شان سبز: 💚🕊
مورچه ها،
پنجره یِ اتاق شان
رو به آفتاب، باز می شود
و راه خانه شان را،
در روشنایِ کور، پیدا می کنند
و ما اما؛
صدایِ خنده های مان؛ در شرنگِ
گرد بادی تلخ
و جایِ پاهایِ مان،
به ندامتِ آهی سرد
در جاده ای مه آلوده وعبوس
به ناگاه،،،
گم می شود ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
Pas Chera Ashegh Nabasham
Golpa
🎼❤️🎼
🗣#اکبر_گلپایگانی
🎼#پس چرا عاشق نباشم ...
منکه میدانم شبی عمرم به پایان میرسد پس چرا عاشق نباشم...
🍏🍎🍃
🗣#اکبر_گلپایگانی
🎼#پس چرا عاشق نباشم ...
منکه میدانم شبی عمرم به پایان میرسد پس چرا عاشق نباشم...
🍏🍎🍃
👍1