○
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گلهای باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتش تنهای شعلهور بزند
✍#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤2👍1
حیلت رها کن
کریم صالح عظیمی
🎼❤️🎼
🎼#حیلت رها کن
🗣#کریم_صالح_عظیمی
آلبوم: آوای همایون
باهمراهی: گروه اقبال آذر
حیلت رها کن؛ عاشقا دیوانه شو دیوانه شو, و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو. هم خویش را بیگانه کن؛ هم خانه را ویرانه کن ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
🎼#حیلت رها کن
🗣#کریم_صالح_عظیمی
آلبوم: آوای همایون
باهمراهی: گروه اقبال آذر
حیلت رها کن؛ عاشقا دیوانه شو دیوانه شو, و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو. هم خویش را بیگانه کن؛ هم خانه را ویرانه کن ...
✍#مولانای_جان
🍏🍎🍃
👍3
○
سلام!
به بال هایِ پر تپشِ پرواز
سلام به نبضِ تپنده یِ مهر
سلام به اغوشِ خیسِ مادری
که دست هایِ انتظارش خشکید
و قابِ خالیِ پنجره ای؛
که در انتهایِ کوچه یِ بن بست؛
به خون گریست!
سلام!
به دست هایِ بی صدایِ مردی؛
که فریاد خفته یِ سالیانِ
ابری اش؛
در کویرِ باور هایِ غریب؛
سبز شد
سلام بر لاله یِ خفته؛
که موجِ افسونِ گیسوانش تا
دریاها آغوش گشود؛
و بالِ سرخِ معصومیت اش
تا بیکران ها؛ پر کشید
و خرمنِ جانش؛
در شعله هایِ سرکشِ بیداد سوخت؛
و از خاکسترِ نگاهش؛
ققنوسی زاده شد
با بال هایی؛ به پهنایِ آگاهی؛
خرد .. آزادی ....
و جهانِ سالوسیانِ اما؛
در آتشِ قهرِ
قرن ها، جهل و جهالت؛
در جهنمِ کینِ باورهایِ ناباور
می سوزد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سلام!
به بال هایِ پر تپشِ پرواز
سلام به نبضِ تپنده یِ مهر
سلام به اغوشِ خیسِ مادری
که دست هایِ انتظارش خشکید
و قابِ خالیِ پنجره ای؛
که در انتهایِ کوچه یِ بن بست؛
به خون گریست!
سلام!
به دست هایِ بی صدایِ مردی؛
که فریاد خفته یِ سالیانِ
ابری اش؛
در کویرِ باور هایِ غریب؛
سبز شد
سلام بر لاله یِ خفته؛
که موجِ افسونِ گیسوانش تا
دریاها آغوش گشود؛
و بالِ سرخِ معصومیت اش
تا بیکران ها؛ پر کشید
و خرمنِ جانش؛
در شعله هایِ سرکشِ بیداد سوخت؛
و از خاکسترِ نگاهش؛
ققنوسی زاده شد
با بال هایی؛ به پهنایِ آگاهی؛
خرد .. آزادی ....
و جهانِ سالوسیانِ اما؛
در آتشِ قهرِ
قرن ها، جهل و جهالت؛
در جهنمِ کینِ باورهایِ ناباور
می سوزد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👍1
○
جای تو خالیست،
در دریغ نامکرری
که به پایان رسیدن را فریاد میکنند...
جای تو خالیست،
در هر آن نا کجایی که منم...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
جای تو خالیست،
در دریغ نامکرری
که به پایان رسیدن را فریاد میکنند...
جای تو خالیست،
در هر آن نا کجایی که منم...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤2
صالح مبتدی_قژی نرمت
@bartaonana
🎼❤️🎼
🗣#صالح_مبتدی
🎼قژی_نرمت/موی نرم
دل را نگاه گرم تو؛ دیوانه
می کند
آیینه را رخ تو پریخانه
می کند
دل می خورد غم من و من میخورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه،،،
می کند!!!
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
🗣#صالح_مبتدی
🎼قژی_نرمت/موی نرم
دل را نگاه گرم تو؛ دیوانه
می کند
آیینه را رخ تو پریخانه
می کند
دل می خورد غم من و من میخورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه،،،
می کند!!!
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
👍1👏1
📕
ز روزِ گُذر کردن،
اندیشه کُن
پرستیدنِ دادگر؛ پیشه کُن
به نیکی گِرای و مّیازار کّس
رِهِ رستگاری ، همین است
و بّس ...
#حکیم_فردوسی
🍏🍎🍃
ز روزِ گُذر کردن،
اندیشه کُن
پرستیدنِ دادگر؛ پیشه کُن
به نیکی گِرای و مّیازار کّس
رِهِ رستگاری ، همین است
و بّس ...
#حکیم_فردوسی
🍏🍎🍃
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
#فرانسیس فورد کاپولا
(خالق پدر خوانده)
از شاهنامهی فردوسی میگوید..
این کارگردان و فیلمساز نامدار امریکایی
از تجربهی خواندن شاهنامه به عنوان
تجربهای بیبدیل و شگفت یاد میکند...
او پیش از آن افسانهی گیلگمش و
رباعیات خیام را خوانده است و
شاهنامه را با اودیسهی هومر مقایسه می کند !
🍏🍎🍃
#فرانسیس فورد کاپولا
(خالق پدر خوانده)
از شاهنامهی فردوسی میگوید..
این کارگردان و فیلمساز نامدار امریکایی
از تجربهی خواندن شاهنامه به عنوان
تجربهای بیبدیل و شگفت یاد میکند...
او پیش از آن افسانهی گیلگمش و
رباعیات خیام را خوانده است و
شاهنامه را با اودیسهی هومر مقایسه می کند !
🍏🍎🍃
❤3
○
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم،
و بر زخم هایِ کهنه ات؛
مرهم خواهیم شد
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
بر تنِ کوچه هایِ شهر
لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون خواهد شد
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ
سالیانِ بی باران ات؛
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق خواهند شکفت
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز خواهند گشت
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها از
خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و از جهلِ
خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
و دوباره و دوباره بر شاخسارانِ
کهن سرزمین مان، خواهیم شکفت!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم،
و بر زخم هایِ کهنه ات؛
مرهم خواهیم شد
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
بر تنِ کوچه هایِ شهر
لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون خواهد شد
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ
سالیانِ بی باران ات؛
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق خواهند شکفت
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز خواهند گشت
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها از
خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و از جهلِ
خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
و دوباره و دوباره بر شاخسارانِ
کهن سرزمین مان، خواهیم شکفت!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2