○
همه شب؛
با دل دیوانه خود
در حرفم
چه کنم،
جز دل خود
نامه بری نیست مرا
می توان رفت؛
چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه
سری نیست مرا
گر چه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل،
ثمری نیست مرا
✍#صائب_تبربزی
🍏🍎🍃
همه شب؛
با دل دیوانه خود
در حرفم
چه کنم،
جز دل خود
نامه بری نیست مرا
می توان رفت؛
چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه
سری نیست مرا
گر چه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل،
ثمری نیست مرا
✍#صائب_تبربزی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
✍#فروغی_بسطامی
🍏🍎🍃
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
✍#فروغی_بسطامی
🍏🍎🍃
👍1
○
آرزوی تو آینده را می آفریند
خاطره تو گذشته را می آفریند
هر دو بخشی از ذهن تو هستند
آرزو نکن تا آینده ناپدید شود
و وقتی آینده ای نباشد ،
چگونه می توانی در تنش باشی
چگونه ؟
اگر آینده ای وجود نداشته باشد.
هیچ امکان تنشی وجود ندارد...
و اگر گذشته ای وجود نداشته باشد.
اگر بدانی که آن صرفاً خاطره و گرد و خاک جمع شده در راه است.
نگرانی چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
با گذشته ، نگرانی وارد می شود .
و با آینده - نقشه ها ، تصورات ، فرافکنی ها - تنش وجود دارد ...
وقتی گذشته رها شود و آینده باز نباشد ،
تو در اکنون، اینجا هستی ...
بی نگرانی،بی تنش، بی تشویش...
👤#اشو
🍏🍎🍃
آرزوی تو آینده را می آفریند
خاطره تو گذشته را می آفریند
هر دو بخشی از ذهن تو هستند
آرزو نکن تا آینده ناپدید شود
و وقتی آینده ای نباشد ،
چگونه می توانی در تنش باشی
چگونه ؟
اگر آینده ای وجود نداشته باشد.
هیچ امکان تنشی وجود ندارد...
و اگر گذشته ای وجود نداشته باشد.
اگر بدانی که آن صرفاً خاطره و گرد و خاک جمع شده در راه است.
نگرانی چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
با گذشته ، نگرانی وارد می شود .
و با آینده - نقشه ها ، تصورات ، فرافکنی ها - تنش وجود دارد ...
وقتی گذشته رها شود و آینده باز نباشد ،
تو در اکنون، اینجا هستی ...
بی نگرانی،بی تنش، بی تشویش...
👤#اشو
🍏🍎🍃
❤1
○
باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
...آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار
زدن پیوندی
می توان
در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
...آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار
زدن پیوندی
می توان
در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤1
○
اگر یک روز از من بپرسند
قویترین زنان دنیا چه کسانی هستند؟
جواب میدهم
زنانی که تنهایی را یاد گرفتهاند...
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
○
اگر یک روز از من بپرسند
قویترین زنان دنیا چه کسانی هستند؟
جواب میدهم
زنانی که تنهایی را یاد گرفتهاند...
✍#جمال_ثریا
🍏🍎🍃
❤1