○
میبینمت هنوز
درین چشم ناشناس
این چشم ناشناس
که رفت از برابرم
گویی تویی؛
که باز چو خورشید شامگاه
میتابی از دریچه روزن
به خاطرم
من مانده بر دریچه
این چشم ناشناس
چون دزد آشنا
که بکاود ز روزنی
شاید چو نور ماه،
درایم به خوابگاه
بینم که در سیاهی شب،
خیره بر منی ...
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
میبینمت هنوز
درین چشم ناشناس
این چشم ناشناس
که رفت از برابرم
گویی تویی؛
که باز چو خورشید شامگاه
میتابی از دریچه روزن
به خاطرم
من مانده بر دریچه
این چشم ناشناس
چون دزد آشنا
که بکاود ز روزنی
شاید چو نور ماه،
درایم به خوابگاه
بینم که در سیاهی شب،
خیره بر منی ...
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
○
همه شب؛
با دل دیوانه خود
در حرفم
چه کنم،
جز دل خود
نامه بری نیست مرا
می توان رفت؛
چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه
سری نیست مرا
گر چه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل،
ثمری نیست مرا
✍#صائب_تبربزی
🍏🍎🍃
همه شب؛
با دل دیوانه خود
در حرفم
چه کنم،
جز دل خود
نامه بری نیست مرا
می توان رفت؛
چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه
سری نیست مرا
گر چه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل،
ثمری نیست مرا
✍#صائب_تبربزی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
✍#فروغی_بسطامی
🍏🍎🍃
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
✍#فروغی_بسطامی
🍏🍎🍃
👍1
○
آرزوی تو آینده را می آفریند
خاطره تو گذشته را می آفریند
هر دو بخشی از ذهن تو هستند
آرزو نکن تا آینده ناپدید شود
و وقتی آینده ای نباشد ،
چگونه می توانی در تنش باشی
چگونه ؟
اگر آینده ای وجود نداشته باشد.
هیچ امکان تنشی وجود ندارد...
و اگر گذشته ای وجود نداشته باشد.
اگر بدانی که آن صرفاً خاطره و گرد و خاک جمع شده در راه است.
نگرانی چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
با گذشته ، نگرانی وارد می شود .
و با آینده - نقشه ها ، تصورات ، فرافکنی ها - تنش وجود دارد ...
وقتی گذشته رها شود و آینده باز نباشد ،
تو در اکنون، اینجا هستی ...
بی نگرانی،بی تنش، بی تشویش...
👤#اشو
🍏🍎🍃
آرزوی تو آینده را می آفریند
خاطره تو گذشته را می آفریند
هر دو بخشی از ذهن تو هستند
آرزو نکن تا آینده ناپدید شود
و وقتی آینده ای نباشد ،
چگونه می توانی در تنش باشی
چگونه ؟
اگر آینده ای وجود نداشته باشد.
هیچ امکان تنشی وجود ندارد...
و اگر گذشته ای وجود نداشته باشد.
اگر بدانی که آن صرفاً خاطره و گرد و خاک جمع شده در راه است.
نگرانی چگونه می تواند وجود داشته باشد؟
با گذشته ، نگرانی وارد می شود .
و با آینده - نقشه ها ، تصورات ، فرافکنی ها - تنش وجود دارد ...
وقتی گذشته رها شود و آینده باز نباشد ،
تو در اکنون، اینجا هستی ...
بی نگرانی،بی تنش، بی تشویش...
👤#اشو
🍏🍎🍃
❤1
○
باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
...آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار
زدن پیوندی
می توان
در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
...آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار
زدن پیوندی
می توان
در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤1