○
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم، مرهم می شویم؛
بر زخم هایِ کهنه ات؛
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
ما سبز می شویم؛
بهاران می رسد؛ از راه
بر تنِ کوچه هایِ شهر، لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون می شود
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ سالیانِ
بی باران ات؛
بهاران در راه است ...
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
ما سبز می شویم؛
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق می شکفند
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز می گردند
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها؛
از خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و
از جهلِ خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
بهاران در راه است!!!.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
سرزمینِ من!
ای کهن مجروحِ خسته؛
ما سبز می شویم، مرهم می شویم؛
بر زخم هایِ کهنه ات؛
گوشوار هایِ گیلاس،
بر گوشِ دخترکانِ عاشق؛ در باد
خواهند رقصید
ما سبز می شویم؛
بهاران می رسد؛ از راه
بر تنِ کوچه هایِ شهر، لاله می روید
و گونه هایِ باد،
از بوسه یِ داغِ شقایق ها؛
گلگون می شود
عطرِ یاسمن ها، مست می کند
نجوایِ دلتنگِ قاب هایِ
بی تابِِ پنجره را؛
با من طلوع کن؛
دست هایم سبز می شوند،
از بارشِ چشم هایِ خیسِ سالیانِ
بی باران ات؛
بهاران در راه است ...
ما سبز می شویم؛
و بر ویرانه هایِ شهر و دیارمان؛
عشقه هایِ بی قرار خواهند رویید
ما سبز می شویم؛
تاکستان ها؛
با دستانِ عشق می شکفند
و تاک ها؛
از سکرِ شرابِ هزاران ساله یِ
مرزهایِ پر صلابتِ وطن؛
در ساغرِ سرخِ بالِ پروازِ کبوترها
مدهوش می شوند!
چکاوکها؛ از غربتِ کوچ
به لانه هایشان، باز می گردند
ما سبز می شویم؛
در بهارانی رها؛
از خارهایِ کینِ بی مقدار
رها از خامی و
از جهلِ خودکامانِ بد کردار
ما سبز می شویم؛
بهاران در راه است!!!.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
ما شفا خواهیم یافت
دردها و رنجهامان پایان میپذیرند
آرامش خواهد آمد
آرام آرام
در غروبی گرم
از شاخههای سبز سنگین
فرو خواهد ریخت
اندکی بیش دوام آرید
بیرون در
مرگ نه
که زندگی در انتظار ماست
بیرون در
جهانی پرشور نشسته
مثل یک لیمو خشکیدن
مثل یک شمع آب شدن
مثل یک درخت افرا فروافتادن
در شأن ما نیست
ما نه لیموییم
نه شمع
نه درخت افرا
ما مردمیم
میدانیم چگونه امید را
با دارو درهم بیامیزیم
چگونه به پا خیزیم
زندگی کنیم
و بازبیابیم
طعم نمک خاک و آفتاب را...
✍#ناظم حکمت
🍏🍎🍃
ما شفا خواهیم یافت
دردها و رنجهامان پایان میپذیرند
آرامش خواهد آمد
آرام آرام
در غروبی گرم
از شاخههای سبز سنگین
فرو خواهد ریخت
اندکی بیش دوام آرید
بیرون در
مرگ نه
که زندگی در انتظار ماست
بیرون در
جهانی پرشور نشسته
مثل یک لیمو خشکیدن
مثل یک شمع آب شدن
مثل یک درخت افرا فروافتادن
در شأن ما نیست
ما نه لیموییم
نه شمع
نه درخت افرا
ما مردمیم
میدانیم چگونه امید را
با دارو درهم بیامیزیم
چگونه به پا خیزیم
زندگی کنیم
و بازبیابیم
طعم نمک خاک و آفتاب را...
✍#ناظم حکمت
🍏🍎🍃
❤1👏1
🐟
خواب دیدم...
دست های ام؛ قایقی بود
درونش؛ برکه یِ آبی
پُر ،،،
ز ماهی هایِ رنگین
با لبانی؛ داغ و سرخابی
که در چشمانِ شان؛ خورشید
می تابید
و در آغوشِ باران؛
دست های ام؛ دانه هایِ عشق را؛
در سینه هامی کاشت!!.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
خواب دیدم...
دست های ام؛ قایقی بود
درونش؛ برکه یِ آبی
پُر ،،،
ز ماهی هایِ رنگین
با لبانی؛ داغ و سرخابی
که در چشمانِ شان؛ خورشید
می تابید
و در آغوشِ باران؛
دست های ام؛ دانه هایِ عشق را؛
در سینه هامی کاشت!!.....
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2
○
گرگ، شنگول را خورده است
گرگ، منگول را تکه تکه میکند
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است...!
📕#پرنده پنهان
✍#گروس_عبدالملکیان
🍏🍎🍃
گرگ، شنگول را خورده است
گرگ، منگول را تکه تکه میکند
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است...!
📕#پرنده پنهان
✍#گروس_عبدالملکیان
🍏🍎🍃
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چه دانستم که این سودا, مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد, دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی, مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد, میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی, که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد, ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر, خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان, شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون, نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان, به دست قهر چون قارون
✍#مولانای_جان
🗣#همایون شجریان
🍏🍎🍃
چه دانستم که این سودا, مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد, دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی, مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد, میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی, که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد, ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر, خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان, شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون, نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان, به دست قهر چون قارون
✍#مولانای_جان
🗣#همایون شجریان
🍏🍎🍃
❤2
Audio
🎼❤️🎼
🗣#غلامحسین_بنان
🎼(( مرغ شباهنگ ))
✍#رهی_معیری
با تنظیم استاد #روح_الله_خالقی
مرغ حق خواند هر دم
در دل شب ای ماه
کز شب عاشق آه
چشم جهان خفته
عاشق خون گرید
کی داند هر دل کو را
سوز محبّت نیست
اشک محبّت چیست
گریه ز دل خیزد
بی دل چون گرید؟...
🍏🍎🍃
🗣#غلامحسین_بنان
🎼(( مرغ شباهنگ ))
✍#رهی_معیری
با تنظیم استاد #روح_الله_خالقی
مرغ حق خواند هر دم
در دل شب ای ماه
کز شب عاشق آه
چشم جهان خفته
عاشق خون گرید
کی داند هر دل کو را
سوز محبّت نیست
اشک محبّت چیست
گریه ز دل خیزد
بی دل چون گرید؟...
🍏🍎🍃
❤1
○
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو
بازآید و از کلبه احزان به درآیی ...
✍#حافظ
🍏🍎🍃
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو
بازآید و از کلبه احزان به درآیی ...
✍#حافظ
🍏🍎🍃
👍3