تا کی به تمنای وصال تو یگانه
مختاباد
🎼❤️🎼
✍#شیخ_بهائی
🗣#مختاباد
🎼#سرگشته
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه ...
🍏🍎🍃
✍#شیخ_بهائی
🗣#مختاباد
🎼#سرگشته
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عُشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گهِ معتکف دیرم و گهِ ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه ...
🍏🍎🍃
❤2
○
زندگی؛ بیت کوتاه یک شعر است
بغضِ خوابیده در گلویِ یک تکرار
دود خسته یِ پیاپیِ سیگار ...
دو ریلِ خسته و سر به زیرِ قطار
دو خط موازی ...
تا دو نقطه یِ مکرّرِ پرگار
دایره، به حول خود دوّار
فاصله؛ فاصله ... دیوار
من... تو ...
دست هایم؛ چشم هایت
در آتشِ شرارِ یک دیدار
فاصله، فاصله ... دیوار
نقطه سرِ خط ... پرگار
دایره ... وتر ... تکرار ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
زندگی؛ بیت کوتاه یک شعر است
بغضِ خوابیده در گلویِ یک تکرار
دود خسته یِ پیاپیِ سیگار ...
دو ریلِ خسته و سر به زیرِ قطار
دو خط موازی ...
تا دو نقطه یِ مکرّرِ پرگار
دایره، به حول خود دوّار
فاصله؛ فاصله ... دیوار
من... تو ...
دست هایم؛ چشم هایت
در آتشِ شرارِ یک دیدار
فاصله، فاصله ... دیوار
نقطه سرِ خط ... پرگار
دایره ... وتر ... تکرار ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
هوشنگ ابتهاج در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد.دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمهها منتشر کرد.
منزل شخصی هوشنگ ابتهاج در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیدهاست. دلیل این نام گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر معروف ارغوان خود را برای آن درخت گفتهاست. این خانه قدمت چندانی ندارد، اما ازآنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشستهای آنها بودهاست دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است. برخی هوشنگ ابتهاج را عدهای پدر غزل معاصر میدانند.
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است ...
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
✍#هوشنگ_ابتهاج
زاد روزش،فرخنده و گرامی
🍏🍎🍃
هوشنگ ابتهاج در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد.دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمهها منتشر کرد.
منزل شخصی هوشنگ ابتهاج در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیدهاست. دلیل این نام گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر معروف ارغوان خود را برای آن درخت گفتهاست. این خانه قدمت چندانی ندارد، اما ازآنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشستهای آنها بودهاست دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است. برخی هوشنگ ابتهاج را عدهای پدر غزل معاصر میدانند.
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است ...
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
✍#هوشنگ_ابتهاج
زاد روزش،فرخنده و گرامی
🍏🍎🍃
❤1
○
ارغوان !
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها
رنگین است ؟
این چنین بر جگر سوخته گان
داغ بر داغ می افزاید !
ارغوان !
پنجه ی خونین ِ زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران ِ خرامنده ی خورشید بپرس
کی بر این دره ی غم می گذرند ؟
ارغوان ! خوشه ی خون !
بامدادان که کبوترها بر لب ِ پنجره ی باز ِ سحر
غلغله می آغازند
جان ِ گلرنگ مرا
بر سر ِ دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه ! بشتاب که هم پروازان
نگران ِ غم ِ هم پروازند !
ارغوان !
بیرق ِ گلگون ِ بهار !
تو برافراشته باش
شعر ِ خونبار ِ منی
یاد رنگین ِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ی نا خوانده ی من
ارغوان !
شاخه ی همخون ِ جدا مانده ی من ….
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
ارغوان !
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها
رنگین است ؟
این چنین بر جگر سوخته گان
داغ بر داغ می افزاید !
ارغوان !
پنجه ی خونین ِ زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران ِ خرامنده ی خورشید بپرس
کی بر این دره ی غم می گذرند ؟
ارغوان ! خوشه ی خون !
بامدادان که کبوترها بر لب ِ پنجره ی باز ِ سحر
غلغله می آغازند
جان ِ گلرنگ مرا
بر سر ِ دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه ! بشتاب که هم پروازان
نگران ِ غم ِ هم پروازند !
ارغوان !
بیرق ِ گلگون ِ بهار !
تو برافراشته باش
شعر ِ خونبار ِ منی
یاد رنگین ِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ی نا خوانده ی من
ارغوان !
شاخه ی همخون ِ جدا مانده ی من ….
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1
○
کاش می شد نفست هم نفس خسته من
باز می شد گره ی بال و پر بسته ی من
از نگاهم غم پنهان مرا می خواندی
می شدی باخبر از نامه سربسته ی من
#مسعود_ایمانی_صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
کاش می شد نفست هم نفس خسته من
باز می شد گره ی بال و پر بسته ی من
از نگاهم غم پنهان مرا می خواندی
می شدی باخبر از نامه سربسته ی من
#مسعود_ایمانی_صورت
@soorat_im
🍏🍎🍃
○
کاش؛ از اینکه پای بر باوری هایِ
پوسیده یِ کور بگذاریم ... نهراسیم، کاش بدور از خشک اندیشی و خواب آلودگیِ قرن ها؛ دردهای جامعه و مردم را؛ باور کنیم ...
تا بتوانیم در پی مرهم برای این همه زخم باشیم؛
کاش بجای اینکه رو در روی هم؛ چون دشمنانی کینه توز از دیارانی غریب ،،، با چنگ و دندان تیشه بر ریشه و خنجر بر قلب و روح هم بزنیم در کنار هم می بودیم؛ با عشق به حرمتِ آزادیِ انسان و شرافتِ انسانیتِ انسان و اینکه هم وطن یعنی یک جانِ واحد در تنِ یک ملت واحد؛ کاش هم درد و هم سو باشیم، کاش بجای به بند کشیدن،،، امید و آرزو های مان؛ "بجایِ اینکه به انتظار افتادنِ آخرین برگِ پاییزی زمستانِ را غریبانه باور کنیم؛ چشم به شکفتن جوانه هایِ امید و بهاری سبز داشته باشیم ..."کاش دست دوستی و مساعدت و یاری به زخم هایِ این مردمِ خسته دراز کنیم .... کاش باور داشته باشیم همه از یک خاکیم درد یکی، درد همه ی ماست و کاش دردِ حاکمان و حاکمیتِ مسئول هم ... که از مایند و
بر مایند ...
تا کشور در پناه آرامش، عدالت و انسانیتِ انسانی بشکفد و زیر سایه عشق و بارشِ مهرِ الهی بارور شود سبز شود؛ بروید ... و آرام بگیرند؛
این روح های خسته یِ سردرگم؛ زیر آسمانِ کبودِ ابریِ سالیانِ بی باران ... وچشمانی؛
تب آلوده ولرزان؛ در تن پوشِ پارینه یِ زمستانی کورِ درحسرتِ بهارانی سبز و شکوفا.....
چرا این همه دور ...؟
چرا این همه درد ...؟
چرا این همه غریب ؟
چرا این همه فریب ؟
چرا این همه غربت ؟
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
کاش؛ از اینکه پای بر باوری هایِ
پوسیده یِ کور بگذاریم ... نهراسیم، کاش بدور از خشک اندیشی و خواب آلودگیِ قرن ها؛ دردهای جامعه و مردم را؛ باور کنیم ...
تا بتوانیم در پی مرهم برای این همه زخم باشیم؛
کاش بجای اینکه رو در روی هم؛ چون دشمنانی کینه توز از دیارانی غریب ،،، با چنگ و دندان تیشه بر ریشه و خنجر بر قلب و روح هم بزنیم در کنار هم می بودیم؛ با عشق به حرمتِ آزادیِ انسان و شرافتِ انسانیتِ انسان و اینکه هم وطن یعنی یک جانِ واحد در تنِ یک ملت واحد؛ کاش هم درد و هم سو باشیم، کاش بجای به بند کشیدن،،، امید و آرزو های مان؛ "بجایِ اینکه به انتظار افتادنِ آخرین برگِ پاییزی زمستانِ را غریبانه باور کنیم؛ چشم به شکفتن جوانه هایِ امید و بهاری سبز داشته باشیم ..."کاش دست دوستی و مساعدت و یاری به زخم هایِ این مردمِ خسته دراز کنیم .... کاش باور داشته باشیم همه از یک خاکیم درد یکی، درد همه ی ماست و کاش دردِ حاکمان و حاکمیتِ مسئول هم ... که از مایند و
بر مایند ...
تا کشور در پناه آرامش، عدالت و انسانیتِ انسانی بشکفد و زیر سایه عشق و بارشِ مهرِ الهی بارور شود سبز شود؛ بروید ... و آرام بگیرند؛
این روح های خسته یِ سردرگم؛ زیر آسمانِ کبودِ ابریِ سالیانِ بی باران ... وچشمانی؛
تب آلوده ولرزان؛ در تن پوشِ پارینه یِ زمستانی کورِ درحسرتِ بهارانی سبز و شکوفا.....
چرا این همه دور ...؟
چرا این همه درد ...؟
چرا این همه غریب ؟
چرا این همه فریب ؟
چرا این همه غربت ؟
فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍2❤1
چشم شیشه ای
@Sedabaz
● چشم شیشه ای
نویسنده: صادق چوبک
با صدای: شهرام عبدلی
#داستان_کوتاه
پروازش به بیکرانه ی هستی
سبز ، یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
نویسنده: صادق چوبک
با صدای: شهرام عبدلی
#داستان_کوتاه
پروازش به بیکرانه ی هستی
سبز ، یادش گرامی 🕊
🍏🍎🍃
❤1
○
پر از دلتنگی ام؛ امشب
تنِ تبدارِ شب، بغضِمرا
تا ابرها؛ پر داد
و من؛ بر شانه هایِ مرغِ شب
تا صبح؛ باریدم
و رگ هایِ تن ام؛
بی تابِِ دستان ات
یادِ آغوشِ تو را؛ بوسید
و عِطرِ یاسمن هایِ
نفس هایِ تو را؛ بویید
هوا ابری ست
پر از؛ دلتنگی ام امشب!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
پر از دلتنگی ام؛ امشب
تنِ تبدارِ شب، بغضِمرا
تا ابرها؛ پر داد
و من؛ بر شانه هایِ مرغِ شب
تا صبح؛ باریدم
و رگ هایِ تن ام؛
بی تابِِ دستان ات
یادِ آغوشِ تو را؛ بوسید
و عِطرِ یاسمن هایِ
نفس هایِ تو را؛ بویید
هوا ابری ست
پر از؛ دلتنگی ام امشب!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستانم قلب زندگی تپنده به عشق و شادی و آرامش💜
ارغوان
علیرضا قربانی
🎼❤️🎼
🎼#ارغوان
🗣#علیرضا قربانی
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد، گریه می انگیزد
ارغوانم آن جاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
🎼#ارغوان
🗣#علیرضا قربانی
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد، گریه می انگیزد
ارغوانم آن جاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید ...
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1