○
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ
که با من از فصلهای خشک گذر میکردند
به دستههای کلاغان
که عطر مزرعههای شبانه را
برای من به هدیه میآوردند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد ...
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ
که با من از فصلهای خشک گذر میکردند
به دستههای کلاغان
که عطر مزرعههای شبانه را
برای من به هدیه میآوردند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد ...
✍#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
نامه
حبیب محبیان
🎼❤️🎼
🎼#نامه
🗣#حبیب محبیان
✍# شفیعی_کدکنی
اگر نامهای مینویسی به باران
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامهای مینویسی به خورشید
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا از دل کاهدود و غباران
سلام مرا زین شب سرد و نومید
اگر نامهای مینویسی به دریا
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا با
« اگر »
« آه »
« آیا » !
به مرغان صحرا
در آن جست و جوها
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامهای مینویسی
سلام مرا نیز بنویس
سلامی پر از شوق پرواز
از روزن آرزوها . . .
🍏🍎🍃
🎼#نامه
🗣#حبیب محبیان
✍# شفیعی_کدکنی
اگر نامهای مینویسی به باران
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامهای مینویسی به خورشید
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا از دل کاهدود و غباران
سلام مرا زین شب سرد و نومید
اگر نامهای مینویسی به دریا
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا با
« اگر »
« آه »
« آیا » !
به مرغان صحرا
در آن جست و جوها
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامهای مینویسی
سلام مرا نیز بنویس
سلامی پر از شوق پرواز
از روزن آرزوها . . .
🍏🍎🍃
○
✍#رومن_رولان
📕 #مهاتما گاندی
🍏🍎🍃
من خواستار آن نیستم
که راه خانهام از هر طرف بسته شود
و پنجرههای آن را کور کنند،
من میخواهم که نسیمِ فرهنگ
و تمدّن همهی کشورها آزادانه
از میان خانهام جریان داشته باشد،
لیکن هرگز نمیگذارم
که این باد مرا با خود ببرد
مذهب من
مذهب حبس و زندان نیست،
در مذهب من برای ناچیزترین
مخلوق خدا نیز جایی پیدا میشود،
امّا مذهب من به روی
تفرعنِ بیشرمانهی "نژاد و
دین و رنگ" بستهاست...✍#رومن_رولان
📕 #مهاتما گاندی
🍏🍎🍃
○
پروانه قشر پیله را دریده
و آماده بیرون پریدن بود.
اما پروانه زیاد درنگ میکرد
و من شتاب داشتم
خشمگین بر آن خم شدم
و با نفسم شروع به گرم کردن آن کردم.
بیتابانه پیله را گرم کردم
و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی میدهد
در برابر چشمان من روی داد.
پیله باز شد
و پروانه در حالی که خود را میکشید
از آن بیرون خزید،
بالهای پروانه هنوز باز نشده بود
و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزانش، میکوشید که آن ها را از هم بگشاید،
ولی بیهوده بود.
بلوغی صبورانه لازم بود
و باز شدن بالها میبایست
آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد.
اکنون دیگر خیلی دیر شده بود.
مأیوس و بیحال تکانی به خود داد
و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد.
ما نباید شتاب کنیم،
نباید بیتابی از خود نشان بدهیم
و باید با اعتماد تمام
از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم...
📕#زوربای یونانی #نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
پروانه قشر پیله را دریده
و آماده بیرون پریدن بود.
اما پروانه زیاد درنگ میکرد
و من شتاب داشتم
خشمگین بر آن خم شدم
و با نفسم شروع به گرم کردن آن کردم.
بیتابانه پیله را گرم کردم
و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی میدهد
در برابر چشمان من روی داد.
پیله باز شد
و پروانه در حالی که خود را میکشید
از آن بیرون خزید،
بالهای پروانه هنوز باز نشده بود
و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزانش، میکوشید که آن ها را از هم بگشاید،
ولی بیهوده بود.
بلوغی صبورانه لازم بود
و باز شدن بالها میبایست
آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد.
اکنون دیگر خیلی دیر شده بود.
مأیوس و بیحال تکانی به خود داد
و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد.
ما نباید شتاب کنیم،
نباید بیتابی از خود نشان بدهیم
و باید با اعتماد تمام
از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم...
📕#زوربای یونانی #نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
مگه نه
mahasti
🎶❤️🎶
🗣#مهستی
🎼مگه نه
زندگی یه آرزوی مبهمه،،،
مگه نه؟!
یک طلوعه یک غروبه یک دمه ...
مگه نه؟!
زندگی یه کوره راهه
یه امیده یک نگاهه، مثل یک چراغ روشن
تویِ یک شب سیاهه......
🍏🍎🍃
🗣#مهستی
🎼مگه نه
زندگی یه آرزوی مبهمه،،،
مگه نه؟!
یک طلوعه یک غروبه یک دمه ...
مگه نه؟!
زندگی یه کوره راهه
یه امیده یک نگاهه، مثل یک چراغ روشن
تویِ یک شب سیاهه......
🍏🍎🍃
○
کتاب قهوهی سرد آقای نویسنده یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی – هیجانی دارد و در مدت زمان تقریبا یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و میتوان گفت به نحوی شگفتی ساز است. این رمان تا به امروز بیشتر از پنجاه بار تجدید چاپ شده است.
پشت جلد کتاب قهوهی سرد آقای نویسنده قسمتی از متن کتاب آمده است:
بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم «نه.» گفت: «من قبلا میرفتم، ولی دیگه نمیرم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس میکشید و با چشمهاش التماس میکرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که میتونه دوست خوبی واسهم باشه، میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسهش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که اینجوری اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و هروقت من رو ببینه یاد بلایی میافته که سرش آوردم، از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچوقت نمیتونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.»
🍏🍎🍃
کتاب قهوهی سرد آقای نویسنده یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی – هیجانی دارد و در مدت زمان تقریبا یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و میتوان گفت به نحوی شگفتی ساز است. این رمان تا به امروز بیشتر از پنجاه بار تجدید چاپ شده است.
پشت جلد کتاب قهوهی سرد آقای نویسنده قسمتی از متن کتاب آمده است:
بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم «نه.» گفت: «من قبلا میرفتم، ولی دیگه نمیرم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس میکشید و با چشمهاش التماس میکرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که میتونه دوست خوبی واسهم باشه، میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسهش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که اینجوری اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و هروقت من رو ببینه یاد بلایی میافته که سرش آوردم، از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچوقت نمیتونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.»
🍏🍎🍃
○
دوست دارم
در اين شب دلپذير
عطر تو
چراغ بينايی من شود
و محبوبهٔ شب راهش را گم كند
دوست دارم
شب لرزان از حضورت
پايش بلغزد
در چالهای از صدف كه ماهش میخوانند
و خندهٔ آفتاب دريا را روشن كند
امّا نه آفتاب است و نه ماه
عصرگاهی غمگين است
و من اينهمه را جمع كردهام
چون دلتنگ توام!
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
دوست دارم
در اين شب دلپذير
عطر تو
چراغ بينايی من شود
و محبوبهٔ شب راهش را گم كند
دوست دارم
شب لرزان از حضورت
پايش بلغزد
در چالهای از صدف كه ماهش میخوانند
و خندهٔ آفتاب دريا را روشن كند
امّا نه آفتاب است و نه ماه
عصرگاهی غمگين است
و من اينهمه را جمع كردهام
چون دلتنگ توام!
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
جای تو خالی ست!
در تنهایی هایی که مرا
تا عمیق ترین دره های بی قراری
می کشانند
جای تو خالی ست
در سردترین؛
شب هایی که لبخند های مهربانی را؛
به تبعید می برند...
جای تو خالی ست
در دریغ نامکرری
که به پایان رسیدن را فریاد می کنند
جای تو خالی ست
در هر آن نا کجایی!
که منم...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
جای تو خالی ست!
در تنهایی هایی که مرا
تا عمیق ترین دره های بی قراری
می کشانند
جای تو خالی ست
در سردترین؛
شب هایی که لبخند های مهربانی را؛
به تبعید می برند...
جای تو خالی ست
در دریغ نامکرری
که به پایان رسیدن را فریاد می کنند
جای تو خالی ست
در هر آن نا کجایی!
که منم...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
Soghati
Hayede
🎼❤️🎼
🗣#هایده
🎼#سوغاتی
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم، تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
🗣#هایده
🎼#سوغاتی
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم، تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب خوش دوستان بزرگوارم، قدم های فردا به شور و نشاط زندگی💚
○
✨با نام و یاد حضرت دوست🌤
🗓 امروز پنجشنبه 🌈🌧
☀️ ۴ اسفند ۱۴۰۱
🌙 ۲ شعبان ۱۴۴۴
🎄 ۲۳ فوریه ۲۰۲۳
پایان هفته تان بشادی و لبخند
🍏🍎🍃
✨با نام و یاد حضرت دوست🌤
🗓 امروز پنجشنبه 🌈🌧
☀️ ۴ اسفند ۱۴۰۱
🌙 ۲ شعبان ۱۴۴۴
🎄 ۲۳ فوریه ۲۰۲۳
پایان هفته تان بشادی و لبخند
🍏🍎🍃