○
ایرج جنّتی عطایی، شاعر، ترانهسرا، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر سرشناس ایرانی است.
تاریخ تولد: ۹ ژانویهٔ ۱۹۴۷(۱۹ دی ماه_ ۱۳۲۵) مشهد
زاد روزش خجسته و شادباش🎂🌷🌷🌷
تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهائی ...
👤#ایرج جنتی عطائی
🍏🍎🍃
ایرج جنّتی عطایی، شاعر، ترانهسرا، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر سرشناس ایرانی است.
تاریخ تولد: ۹ ژانویهٔ ۱۹۴۷(۱۹ دی ماه_ ۱۳۲۵) مشهد
زاد روزش خجسته و شادباش🎂🌷🌷🌷
تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهائی ...
👤#ایرج جنتی عطائی
🍏🍎🍃
👍1
خورجین
ابی
🎼❤️🎼
🎧#خورجین
🎼آهنگ و تنظیم بابک بیات
✍شعر ایرج جنتی عطایی
🎤دکلمه محمود محمدیوسف
🗣خواننده ابی
🎬اجرا ۱۳۵۵
🍏🍎🍃
🎧#خورجین
🎼آهنگ و تنظیم بابک بیات
✍شعر ایرج جنتی عطایی
🎤دکلمه محمود محمدیوسف
🗣خواننده ابی
🎬اجرا ۱۳۵۵
🍏🍎🍃
❤1
○
خواب دیدم؛
آسمان... خون گریه می کرد
و دشتِ خشکِ ناباور
پر از گلبوته هایِ سرخِ خونین بود
خواب دیدم ...
تندری زد؛ زمین لرزید
و صدها ... گورِ بی صورت
هویدا شد
بال هایِ پوپکی
در باد پر پر شد
و دستانِ گنه آلوده یِ صیّاد را دیدم
بالِ پروازِ هزاران؛
قمریِ معصوم را می چید
خواب دیدم ...
گیسوانِ شاپرک ها؛
ریسمانی شد بر گلویِ شمع هایِ
بر سرِ دار
خواب دیدم؛
دهانِ دشتِ گندمزارِ بی دندان،
می خندید؛ بر تنورِ خسته یِ
بی آتش و بی نان ...
و دستانِ خمودِ کودکی؛
گنداب ها را؛
زیر و رو می کرد
برای فدیه جان؛ برای لقمه ای نان؛
و بوی عفنِ زالوهایِ خون آشام
تمامشهر را پر کرد ...
چنان دلسنگ؛
خون کفتران و آهوان را؛
بر زمین می ریخت
آسمان؛ خون گریه می کرد
زمین خونابه ها را،
پای هر لاله، زیرِ بوته یِ محبوبه یِ
عریانِ شب، در کنامِ یاسمن هایِ
درون گورهایِ سرد ... و در قلبِ
خونینِ شقایق هایِ پر پر ...
با دو چشمِ اشکبارِ چوبه هایِ دار
با دهانِ بازِ ابلیس؛
بیادِ سجده بر آدم؛ شرمگینانه
قی می کرد ...
آسمان؛ خون گریه می کرد
زمین چون کودکی بی مادر و
بی شیر ... ضجه می زد؛
ناله می کرد ...
"آسمان خون گریه می کرد ...
زمین هم" ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
خواب دیدم؛
آسمان... خون گریه می کرد
و دشتِ خشکِ ناباور
پر از گلبوته هایِ سرخِ خونین بود
خواب دیدم ...
تندری زد؛ زمین لرزید
و صدها ... گورِ بی صورت
هویدا شد
بال هایِ پوپکی
در باد پر پر شد
و دستانِ گنه آلوده یِ صیّاد را دیدم
بالِ پروازِ هزاران؛
قمریِ معصوم را می چید
خواب دیدم ...
گیسوانِ شاپرک ها؛
ریسمانی شد بر گلویِ شمع هایِ
بر سرِ دار
خواب دیدم؛
دهانِ دشتِ گندمزارِ بی دندان،
می خندید؛ بر تنورِ خسته یِ
بی آتش و بی نان ...
و دستانِ خمودِ کودکی؛
گنداب ها را؛
زیر و رو می کرد
برای فدیه جان؛ برای لقمه ای نان؛
و بوی عفنِ زالوهایِ خون آشام
تمامشهر را پر کرد ...
چنان دلسنگ؛
خون کفتران و آهوان را؛
بر زمین می ریخت
آسمان؛ خون گریه می کرد
زمین خونابه ها را،
پای هر لاله، زیرِ بوته یِ محبوبه یِ
عریانِ شب، در کنامِ یاسمن هایِ
درون گورهایِ سرد ... و در قلبِ
خونینِ شقایق هایِ پر پر ...
با دو چشمِ اشکبارِ چوبه هایِ دار
با دهانِ بازِ ابلیس؛
بیادِ سجده بر آدم؛ شرمگینانه
قی می کرد ...
آسمان؛ خون گریه می کرد
زمین چون کودکی بی مادر و
بی شیر ... ضجه می زد؛
ناله می کرد ...
"آسمان خون گریه می کرد ...
زمین هم" ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👍1
Parandeye Mohajer
Siavash Ghomayshi
🎼❤️🎼
🗣#سیاوش_قمیشی
🎼#پرنده مهاجر
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما.به کجا میری عزیزم
قفسِ تموم دنیاااا
روی شاخه های دوری
چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه
تو همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت
توی جاده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه
تو میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره ...
هر کجا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحر رو
یه روز ببینیم ...
🍏🍎🍃
🗣#سیاوش_قمیشی
🎼#پرنده مهاجر
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما.به کجا میری عزیزم
قفسِ تموم دنیاااا
روی شاخه های دوری
چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه
تو همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت
توی جاده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه
تو میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره ...
هر کجا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحر رو
یه روز ببینیم ...
🍏🍎🍃
❤1