تو به یک عاطفه میمانی
احمد ظاهر
در میانه آوار مرگ و جنگ
به عاشقانهای از احمد ظاهر
خواننده افغانستانی دل میسپاریم
تو به یک دشت پر از گل
تو به یک شهر طلایی 🍂
تو به یک دست پر از مهر
تو به یک عاطفه می مانی
🍏🍎🍃
به عاشقانهای از احمد ظاهر
خواننده افغانستانی دل میسپاریم
تو به یک دشت پر از گل
تو به یک شهر طلایی 🍂
تو به یک دست پر از مهر
تو به یک عاطفه می مانی
🍏🍎🍃
احمد ظاهر (زاده ۲۴ خرداد ۱۳۲۵ – مرگ ۲۴ خرداد ۱۳۵۸)(۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ – ۱۴ ژوئن ۱۹۷۹) آواز خوان برجستهٔ[۱] افغانستان در دهههای ۵۰ و ۶۰ خورشیدی بود.[۲] از احمد ظاهر با عنوان «محبوبترین خواننده تاریخ افغانستان» یاد میشود.[۳] وی در عمر کوتاه خود بیشتر از سیوسه آلبوم منتشر کرد و درست در سالروز تولد ۳۳ سالگیاش در سانحهٔ «مشکوک»[۴] سقوط اتومبیل در درهٔ سالنگ، درگذشت. هنوز عامل مرگ او روشن نشدهاست.[۵]
🍏🍎🍃
🍏🍎🍃
ساغر شکسته
مرضیه
🎼❤️🎼
🗣#بانو_ مرضیه
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
در میان طوفان بر موج غم
نشسته منم
در زورق شکسته منم
ای ناخدای عالم ...
🍏🍎🍃
🗣#بانو_ مرضیه
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
در میان طوفان بر موج غم
نشسته منم
در زورق شکسته منم
ای ناخدای عالم ...
🍏🍎🍃
دوست دارمش ...
مثل دانه ای، که نور را
مثل مزرعی، که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش .....
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
مثل دانه ای، که نور را
مثل مزرعی، که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش .....
#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
Sho dang | LOR Twitter
Masood Bakhtiyari | Tanhaei
در نی زار
پرنده ای اندوهگین می خواند
گویی چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود فراموش کند...!
🍏🍎🍃
در نی زار
پرنده ای اندوهگین می خواند
گویی چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود فراموش کند...!
🍏🍎🍃
من شاگرد خوبی بودم.
اما از مدرسه بیزار.
مدرسه خراشی بود
به رخسار خیالات رنگی خردسالی من.
مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود.
نماز مرا شکسته بود.
مدرسه عروسک مرا رنجانده بود.
روز ورود یادم نخواهد رفت:
مرا ازمیان بازی"گرگم به هوا"ربودند،
و به کابوس مدرسه سپردند.
خودم را تنها دیدم وغریب.
غم دورماندگی از اصل با من بود.
آدم ِ پس از هبوط بودم.
از آن پس و هربار،
دلهره بود که جای من
راهی مدرسه میشد...
👤#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
اما از مدرسه بیزار.
مدرسه خراشی بود
به رخسار خیالات رنگی خردسالی من.
مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود.
نماز مرا شکسته بود.
مدرسه عروسک مرا رنجانده بود.
روز ورود یادم نخواهد رفت:
مرا ازمیان بازی"گرگم به هوا"ربودند،
و به کابوس مدرسه سپردند.
خودم را تنها دیدم وغریب.
غم دورماندگی از اصل با من بود.
آدم ِ پس از هبوط بودم.
از آن پس و هربار،
دلهره بود که جای من
راهی مدرسه میشد...
👤#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
.
من در این جهان زادم
اما از این پس در آن زندگی نخواهم کرد
جهان را آزموده و شناختهام
و دانستهام که چیزی از حیات در آن نیست
از روزی که چشم به جهان گشودم
جهان و جهانیان از من بیزاری جستند
حال که چنین است
من نیز به جهان پشت میکنم
آه ای جهان، تباهیات را چگونه درمان کنم؟
ای جایگاهی که حتی شهریارانش در رنجند
و اقویا و شهزادگانش نیز به رو به نابودی دارند
آه ای جان من
سرای پدر را به یاد آر
سرای زندگان را
فراسوی دورترین کائنات
دمی از حرکت بازنایست
تا به آن دیار برسی
افتان و خیزان به راه ادامه بده
تا به منزلگاه مقدس برسی
و ببینی که زندگان سرزمین روشنی
چراغ به دست به پیشوازت میآیند
و جامهای از نور به تنت میکنند
و بر سرت تاجی از گل مینهند،
آمین.
#زبور_ مانی
ترجمه#ابوالقاسم اسماعیلپور
🍏🍎🍃
من در این جهان زادم
اما از این پس در آن زندگی نخواهم کرد
جهان را آزموده و شناختهام
و دانستهام که چیزی از حیات در آن نیست
از روزی که چشم به جهان گشودم
جهان و جهانیان از من بیزاری جستند
حال که چنین است
من نیز به جهان پشت میکنم
آه ای جهان، تباهیات را چگونه درمان کنم؟
ای جایگاهی که حتی شهریارانش در رنجند
و اقویا و شهزادگانش نیز به رو به نابودی دارند
آه ای جان من
سرای پدر را به یاد آر
سرای زندگان را
فراسوی دورترین کائنات
دمی از حرکت بازنایست
تا به آن دیار برسی
افتان و خیزان به راه ادامه بده
تا به منزلگاه مقدس برسی
و ببینی که زندگان سرزمین روشنی
چراغ به دست به پیشوازت میآیند
و جامهای از نور به تنت میکنند
و بر سرت تاجی از گل مینهند،
آمین.
#زبور_ مانی
ترجمه#ابوالقاسم اسماعیلپور
🍏🍎🍃
○
غروب را...
چه شکوهمند می بینم...
میدرخشد و دلبری خورشید را شاهانه، به رخ مردگان زنده و زندگی سوز میکشد...
همان هایی.. که فقط میتوانند حادثه ها را حدس بزنند
و خبرهای خوب را به فال رنج بگیرند... بگذریم
جشنواره ی دلبری خورشید و ستارگان...
چالشی به پهنای کهکشان راه شیری به راه انداخته اند .
پرستوها داوران این مسابقه و عارفان عاشق،،، غروبِ
پادشاهان این لطف بی بدیل...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
غروب را...
چه شکوهمند می بینم...
میدرخشد و دلبری خورشید را شاهانه، به رخ مردگان زنده و زندگی سوز میکشد...
همان هایی.. که فقط میتوانند حادثه ها را حدس بزنند
و خبرهای خوب را به فال رنج بگیرند... بگذریم
جشنواره ی دلبری خورشید و ستارگان...
چالشی به پهنای کهکشان راه شیری به راه انداخته اند .
پرستوها داوران این مسابقه و عارفان عاشق،،، غروبِ
پادشاهان این لطف بی بدیل...
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
اما به هر حال، از همان روزگاری که بهاری جاوید در عدن حکم میراند تا ایامی که اکثر اوقات سردی زمستان حکمفرما بود، دنیای یک مرد همیشه جز در یک جهت و به سوی یک هدف، که زن باشد، سیر نکرده است.
📖 #داستان_دو_شهر
✍🏻 #چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃
📖 #داستان_دو_شهر
✍🏻 #چارلز_دیکنز
🍏🍎🍃