○
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ
آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۲۵ دسامبر ۱۹۳۱، اهواز
فوت: ۴ اکتبر ۲۰۰۲، تهران
محل دفن: امامزاده طاهر (ع)، کرج
درگذشت: ۱۲ مهر ۱۳۸۱ (۷۰ سال); تهران
یادش سبز 🍃 زاد روزش گرامی ...
🍏🍎🍃
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ
آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. ویکیپدیا
تاریخ تولد: ۲۵ دسامبر ۱۹۳۱، اهواز
فوت: ۴ اکتبر ۲۰۰۲، تهران
محل دفن: امامزاده طاهر (ع)، کرج
درگذشت: ۱۲ مهر ۱۳۸۱ (۷۰ سال); تهران
یادش سبز 🍃 زاد روزش گرامی ...
🍏🍎🍃
❤1
شب انتظار_داریوش رفیعی
@bazmemusighi
🎼❤️🎼
«شب انتظار»
خواننده: #داریوش_رفیعی
آهنگ: #مجید_وفادار
شعر: #محمود_صناعی
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ناکامی در هجر تو پیمودم
آن شب جانفرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم...
بودم همه شب دیده به ره؛
تا به سحرگاه ...
یادش گرامی 🕊🌱
🍏🍎🍃
«شب انتظار»
خواننده: #داریوش_رفیعی
آهنگ: #مجید_وفادار
شعر: #محمود_صناعی
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ناکامی در هجر تو پیمودم
آن شب جانفرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم...
بودم همه شب دیده به ره؛
تا به سحرگاه ...
یادش گرامی 🕊🌱
🍏🍎🍃
❤1
12سرزمین گوجه های سبز,نویسنده هرتا مولر, مترجم غلامحسین میرزا صالح…
@behtarinhayesoti
📕✨📕
12 #سرزمین_گوجه_های_سبز
نویسنده: #هرتا_مولر
مترجم: غلامحسین میرزاصالح
گوینده: آنالی طاهریان
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: انتشارات مازیار
🍏🍎🍃
12 #سرزمین_گوجه_های_سبز
نویسنده: #هرتا_مولر
مترجم: غلامحسین میرزاصالح
گوینده: آنالی طاهریان
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: انتشارات مازیار
🍏🍎🍃
👏1
○
قفس تنهاست؛
میانِ فوجی از انبوهِ
پرهایِ کبوترهایِ "بی پرواز"
قفس تنهاست؛
و من؛
در بال هایِ بسته یِ پرواز
به دنبالِ صدایِ برگ هایِ
زیرِ پاهایِ تو می گردم
قفس تنهاست و من؛
در حسرتِ رویایِ پروازم!!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
قفس تنهاست؛
میانِ فوجی از انبوهِ
پرهایِ کبوترهایِ "بی پرواز"
قفس تنهاست؛
و من؛
در بال هایِ بسته یِ پرواز
به دنبالِ صدایِ برگ هایِ
زیرِ پاهایِ تو می گردم
قفس تنهاست و من؛
در حسرتِ رویایِ پروازم!!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1
○
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
👏1
○
گرچه میگفتند و
میگفتم شب بلند و
زندگی در واپسينِ عمر کوتاه است!
اما در ضميرِ من، يقين فرياد میزد:
همتی کُن در صبوری،
#صبح در راه است...
صبح در راه است، باور داشتم اين را
صبح بر اسب سپيدش تند میتازد
وين شبِ شب، رنگ میبازد.
صبح میآيد و من،
در آينه موی سپيدم را
شانه خواهم کرد...
قصهٔ بيدادِ شب را با سپيدِ صبحدم
افسانه خواهم کرد...
✍#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
گرچه میگفتند و
میگفتم شب بلند و
زندگی در واپسينِ عمر کوتاه است!
اما در ضميرِ من، يقين فرياد میزد:
همتی کُن در صبوری،
#صبح در راه است...
صبح در راه است، باور داشتم اين را
صبح بر اسب سپيدش تند میتازد
وين شبِ شب، رنگ میبازد.
صبح میآيد و من،
در آينه موی سپيدم را
شانه خواهم کرد...
قصهٔ بيدادِ شب را با سپيدِ صبحدم
افسانه خواهم کرد...
✍#نصرت_رحمانی
🍏🍎🍃
❤1
○
صبحی ژالهبار است،
که میبارد بر من.
بیدارم میکند.
و آفتاب
چشم گشوده به من،
صبح به خیر میگوید ...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
صبحی ژالهبار است،
که میبارد بر من.
بیدارم میکند.
و آفتاب
چشم گشوده به من،
صبح به خیر میگوید ...
✍#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
❤1
○
دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد
دیدم درون آینه شوریدهمنظری
باز از درونم آتش حسرت زبانه زد
نازم به چشم یار که تیرِ نگاه را
بیجا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد
جز در هوای عشق، دگر پر نمیزنم
هرچند عشقم اینهمه آتش به لانه زد
باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دل
آنجا به آرزوی گلی آشیانه کرد
ای مَه! مباش بیخبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد
دوش، انعکاس نالهی «امّید» از این غزل
آتش به چنگِ زهرهی شیرینترانه زد...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد
دیدم درون آینه شوریدهمنظری
باز از درونم آتش حسرت زبانه زد
نازم به چشم یار که تیرِ نگاه را
بیجا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد
جز در هوای عشق، دگر پر نمیزنم
هرچند عشقم اینهمه آتش به لانه زد
باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دل
آنجا به آرزوی گلی آشیانه کرد
ای مَه! مباش بیخبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد
دوش، انعکاس نالهی «امّید» از این غزل
آتش به چنگِ زهرهی شیرینترانه زد...
✍#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
👍1