معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
با نام و یاد حضرت عشق

🗓 امروز جمعه ♤🤍

☀️ ۴ شهریور ۱۴۰۱
🌙 ۲۸ محرم ۱۴۴۴
🎄 ۲۶ اوت ۲۰۲۲

قدم های آدینه به شادی و لبخند
🍏🍎🍃
🔆

خداوند تجربه ای فوق العاده از
نور، زیبایی، و شکوه است.
خدا واژه نیست، وسعت است.
اقیانوسی بیکران است.
و تو چون قطره ای در آن ناپدید میشوی.
وقتی می فهمی همه چیز خداست.
می بینی که با خدا احاطه شده ای
تو را می ربایدو به رقص در می آیی
این همان سر مستی ست...

🍏🍎🍃
🔆

مـژده ای دل پیکِ جـانـان می رسد
کُشتـه گان عشـق را جـان می رسد

صبحِ وصل آمد شبِ هجران گذشت
دردِ بی درمان بـه درمـان می رسـد


#فروغی_بسطامی
🍏🍎🍃
👍1
🔆

و همچون
نسیمِ صبح
لرزان و بی قرار
وزیدم به سوی تو !


#فروغ_فرخزاد
🍏🍎🍃
Audio
🎼❤️🎼


بر راه بی‌انتهای انتظار چشم دوخته‌ام
چون تابستان
که بازگشت پرندگان مهاجر را انتظار می‌کشد..

#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
⬛️

مهدي اخوان ثالث كه "م.اميد" تخلص مي‏نمود در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنيا آمد
از ۱۶ سالگي به شاعری پرداخت و بر اثر تشويق استادش، شوق بيشتري به شعر پيدا كرد.
در مجموع وي شاعري است داراي طبع و قريحه توانا كه به واسطه بهره‏ گيري از فرهنگ ايران و ادب فارسي و آفرينش تركيبات تازه در شعر، اشعار زيبا و دلپذير فراواني خلق كرده است.

مهدي اخوان ثالث سرانجام در ۶۲ سالگي در تهران درگذشت و پيكرش در جوار آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي در طوس به خاك سپرده شد.

چهارم شهریور ۱۳۶۹
امروز سالگرد سفر مهدي اخوان ثالث
شاعر معاصر است ...
یادش گرامی و جاودانه ...
🍏🍎🍃
👏1
🔆
به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوبست
روزگارت آبی ست
همه اینجا خوبند
نی لبک میخواند
قاصدک میرقصد
دریا آرام است
باد عاشق شده است
و کسی هست
در این خاک غریب
که به یادت جاری ست
به تو ای دوست
سلامی به بلندای وفایت کنم و
به اندازه پیوند افق های امیدم
از ته دل دعایت کنم و
تندرستی تو آغاز کلامم باشد
آمدم تا که سلامی به تو ای دوست کنم
غم و محنت همه را از دل تو دور کنم...

#مهدی_اخوان_ثالث
بادش سبز و گرامی 🕊
🍏🍎🍃
👏1
⬜️

خاطره‌ای از #عباس_کیارستمی
دربارهء #مهدی_اخوان‌ثالث

" در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .قصد سفر به لندن داشت...به مسوول گمرک گفتم " این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش . خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید : "کی؟ همین آدم ؟ "

گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید" کیه ؟" گفتم "شاعر است." سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.

در فرودگاه لندن ، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.

چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم ، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان " سیر بی دست و پا " است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه " هارودس" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟» این شعر، که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود. "

خاطره ای از #عباس_کیارستمی
از کتاب باغ بی برگی

یادشان گرامی و روانشان انوشه ...
🍏🍎🍃
👏1
معمای عشق pinned Deleted message
⬜️
نيمي از سنگها ، صخره ها ،
کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم

نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس
روشن دريائي
مي بخشم به همسرم...

شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که
حالا پير شده اند .

رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان ...

هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .

از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به ” ني ” بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي

و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من

#بیژن_نجدی
یادش سبز و بهاری ...🕊
🍏🍎🍃
درود دوستانم عصرتان شاد
⬜️

نقاشی کن بر ناخن‌های دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخنِ دیگر
روی این آفتاب و
آفتاب‌گردان‌‌ها در کفِ دستِ من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیم‌رخ دختری که نیم‌رخش
یادم نیست.

کوچه‌ای از بازوانِ من می‌گذرد
با طرح پنجره‌ای بر انگشتم
حالا دست‌هایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخن‌هایم
نوک انگشت‌هایم
آهسته بگذرد از روی پوستِ تو

می‌بینی؟
رنگ‌ها را می‌بینی؟! ...

👤# بیژن_نجدی
🍏🍎🍃
Lahzeye Didar
Dat Band
🎼❤️🎼

#مهدی_اخوان_ثالث
🎼#گروه دات بند


آبرویم را نریزی دل
لحظه دیدار نزدیک است .‌‌..

🍏🍎🍃
Episode III
Ahmad Shamlu, Babak Bayat
❤️
#اپیزود_۳

🎙#احمد_شاملو
🎼#بابک_بیات

چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز

نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری چند بار دامت را تهی یافتی؟

از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستریم .

پس از سفر های بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز،

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم بادبان برچینم پارو وا نهم سکان رها کنم ...


🍏🍎🍃
⬜️


دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد

دیدم درون آینه شوریده‌ منظری
باز از درونم آتش حسرت زبانه زد

نازم به چشم یار که تیرِ نگاه را
بی‌جا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد

جز در هوای عشق، دگر پر نمی‌زنم
هرچند عشقم این‌همه آتش به لانه زد

باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دل
آنجا به آرزوی گلی آشیانه کرد

ای مَه! مباش بی‌خبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد

دوش، انعکاس ناله‌ی «امّید» از این غزل
آتش به چنگِ زهره‌ی شیرین‌ترانه زد...

#مهدی_اخوان_ثالث
🍏🍎🍃
NE GUZEL
SIMGE
🎼❤️🎼


simge . ترکی



🍏🍎🍃
🔆

شب ها کتاب زندگی ام را ورق میزنم
تمام صفحاتش یکی در میان اشک و
حسرت و تنهایی و رنج است
روزها قلمم را در جوهر عمر فرو میبرم
قلمم نی میشود و نینوا مینوازد
غروب ها مثل زندانی سلول انفرادی
منتظر آواز مرموز پرستوهای بی دغدغه
همه تن گوش میشوم تا
خبر بدهند کدام کوچ همراهشان
خواهم رفت
طلوع ها را میشمارم در حسرت روزی که
خورشید‌ در سرزمین آرامش با بوسه ای
طلایی بیدارم کند از خواب
ملتهب خاک ...

#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃


اگر تمام شب را؛
به خاطر از دست دادن
خورشید گریه کنی لذت دیدن
ستاره ها
را از دست خواهی داد ...


#شکسپیر
‌‌🍏🍎🍃