معمای عشق
735 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram

بسکی را «پدر طبیعت ایران» نام نهاده‌اند. جوان بودم که او را بر صفحۀ تلویزیون دیدم. با ریشی انبوه و سپید؛ تولستوی‌وار. مهربان می‌نمود و شوریده‌وش و بی‌تکلف و عاشق. عاشق صادق. در صدایش حدّت و هیجان بود. سوز بود. درد بود. بغض و اشک بود. گرما و التماس بود. التماس چه؟ التماس اینکه مردم با طبیعت مهربان باشید. مردم با درخت مهربان باشید. با جنگل مهربان باشید. با حیوانات مهربان باشید. مردم اگر با درخت و جنگل و چشمه و پرنده نامهربان باشید خدا فلک طبیعت قهرش می‌گیرد. همه چوبش را می‌خوریم. وقتی سخت به هیجان می‌آمد از مثنوی شعر می‌خواند...
این درختانند همچون خاکیان...

این تصویری است که به سالیان از او در ذهنم مانده است. مردی عاشق و شوریده و دانا که عاشق طبیعت ایران بود و مشفق مردم و در سخنش سوز و صدق و اثر بود. امروز که خبر مرگش را خواندم به خاطر آوردم که با ریش سپید و چشمان بسته، مستانه‌وار از می‌خواند: این درختانند همچون خاکیان...

اما بسکی دوست استاد ایرج افشار بود. ذکر خیرش را از استادم شنیده بودم. افشار در سفرهایش به خانۀ بسکی در "تنگ‌راه" ،در میان جنگل گلستان، می‌رفت. "تنگ‌راه" را دوست داشت چون خانه و باغ بسکی در آنجا بود. بسکی افشار را به "آبشار لووه" برده بود؛ به قول افشار «آبشار مگو "دالان بهشت" بگو». افشار بسکی را «مرد عجیبی» می‌دانست. با تحسین و اعجاب از او یادمی‌کرد و این دور از انتظار نبود که قدر گوهر یکدانه گوهری داند. بسکی پزشک بود. پزشکی فرهنگی و افشار دوستدار پزشکان فرهنگی بود. بسکی طبیعت‌دوست و والامنش و فرهنگی و کتابخوان و کتاب‌جمع‌کن بود. انسان‌دوست بود. مالش را وقف مردم کرده بود. عمرش را هم. نیت عالی و همت بلند داشت. سازنده بود. تکاپوگر بود. جنمش از جنس جنم افشار بود. در سفرنامه‌های افشار ذکر و وصف بسکی هست:

«اما حديث دكتر بسكى. او جراح بيماري‌هاى زنان است. چهل‌ سال بيش مى‌رود كه به طبابت اشتغال دارد. او سالهايى چند را در جيرفت و راه‌بر و بافت و ديگر شهرهاى كرمان خدمت كرده است. بيست و چند سال است كه در گنبد قابوس به حرفۀ خود ادامه داده و بيمارستان تأسيس كرده است و چون منالى به دستش آمده براى ارضاى تمايلات خدمتگزارى به «انسانهاى خوب» (به اصطلاح خويش) "خانۀ گاندى" و "سراى شوايتزر" را بنياد نهاده است. "خانۀ گاندى" را تأسيس كرده است تا به دانش‌آموزان مستعد هوشمند درسخوان سكنى بدهد. "سراى شوايتزر " را ايجاد كرده است تا در آنجا از بيماران سرطانى لاعلاج سرپرستى و نگاهبانى كنند... پس از آن در صدد برآمده است در باغ "تنگ‌راه" تأسيساتى براى آسايش و رفاه دانشمندان و ادبايى كه به سوى مشهد مى‌روند، يا از آنجا بازمى‌گردند برپا سازد. چندين اتاق ساخته و وسايلى فراهم كرده و در كنار آنها تالار بزرگ خوش‌نمايى روبه‌جنگل ايجاد كرده است. براى نشست‌وبرخاست مقاديرى كتاب در آن گذارده تا ادبا و شعرا در اين محل بياسايند و بخوانند و از زيبايى طبيعتى كه خود او فريفته آن است٬ لذت ببرند. اكنون دو سه سالى است كه به خيال وقف اين محل بر محيط زيست افتاده است. مى‌خواهد كارى كند كه درخت‌ها و جانوران و پرندگان در امن و امان باشند و انسان به آنها صدمه نزند...مقصودش از وقف آنها كمك به آن دسته از اخلافش است كه درسخوان و مستعد و خدمتگزار باشند و مقدارى كمك به "سراى شوايتزر" و "خانۀ گاندى" بشود؛ بالأخره كمك به خدمات مربوط به حفظ محيط زيست و مخصوصاً كارهايى بشود كه براى حفاظت جنگل‌ها و شئون درخت مناسب باشد...دكتر بسكى به "تنگ‌راه" پناه آورده و بيست و يك سال در آنجا زيسته است زيرا عاشق طبيعت است و از شهر گريزان. ايده‌آلش بر اين مدار قرار گرفته است كه بايد درخت و جنگل و طبيعت را نجات داد و از شهر گريخت. دكتر بسكى كتابخوان و دوستدار ورزش و انديشه است. آنقدر از مثنوى بيت‌هاى مناسب مى‌خواند كه حيرت‌انگيز است؛ آن هم نه يك بيت يا دو بيت بلكه ابيات متصل به هم. با شما از رومن رولان و برتراند راسل و ژان پل سارتر و گاندى و اينشتاين و سخنان و آراء آنان صحبت به ميان مى‌آورد. در انديشه‌اش رگه‌هايى درهم و امتزاجى از افكار گاندى و شوايتزر و راسل و مولانا ديده مى‌شود».

دلم فشرده شد از فقدان دکتر بسکی. با اینکه پیمانه خویش را درست و بسامان پر کرده بود. از استاد شفیعی‌کدکنی شنیدم که « ایرج افشار در ۸۵ سالگی جوانمرگ شد». دربارۀ بسکی و امثال بسکی هم این سخن صادق است. طبیعت ایران،درخت و آب و آسمان و خاک ایران٬ عاشقی بزرگ را از دست داد. سر جوانان؛ دختران و پسرانی که عاشق طبیعت ایران هستند به سلامت باد! دختران و پسرانی که لحن آب و زمین را خوب می‌فهمند و به بانگ بلند نهیب می‌زنند که آب را گِل نکنیم...

#دکتر_میلاد_عظیمی
یادش سبز و جاودانه
سالگرد سفرش گرامی
🍏🍎🍃
📕

خطرناکترین دشمن عشق،
فقر و تنگدستی است.
📒#دن_کیشوت
#سروانتس
🍏🍎🍃
⬛️

مادرم نماز می‌خواند و من آواز !
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل‌تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می‌بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی‌دانم خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او...

#فریدون_فرخزاد
🍏🍎🍃
🟨

دلتنگی؛
یعنی... شب هایِ
بی پایانِ انتظار

پشتِ دیوارهایِ
بلندِ بی مهتابِ.....


#فرح_فریماااا
📕#معمای_عشق
‌‌🍏🍎🍃
👍1
🟥

ای شب به من بگو...
اکنون ستاره‌ها
نجواگران مرثیهء عشق کیستند؟
هنگام عصر برسر دیوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته
چرا
می‌گریستند؟!

#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
چونی بی من-همایون شجریان
@Avayemehregan
🎼❤️🎼

🗣#همایون_شجریان
🎼🎶چونی بی من

ای همدم روزگار چونی بی من
ای مونس و غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من...

ای زندگی ی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو....


🍏🍎🍃
.
با نام و یاد حضرت عشق

🗓 امروز سه شنبه ♤💚

☀️ ۲۵ امرداد ۱۴۰۱
🌙 ۱۸ محرم ۱۴۴۴
🎄 ۱۶ اوت ۲۰۲۲

☀️تیک تاک لحظه سبز و پویا ☀️

🍏🍎🍃
🔆

عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت.
آن هنگام هم که می‌روی، نمی‌بینمت.
سایه‌ی تنم می‌شوی و ابر خیالم
پا به پایم راه می‌افتی و همراهم می‌شوی.

#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
🔆

سلامی چو عِطرِ بهاران
سلامی چو یاسِ تنِ لاله زاران
سلامی به دستانِ
در هم گره خورده یِ
مست یاران
سلامی به گیسویِ بی چترِ
باران ....

#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
1
صبحت بخیر عزیزم
معین
🎼❤️🎼

🗣#معین
🎼صبحت به خیر عزیزم....


🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️

"یکجا به کنار تو
‏ارزد به جهان با غیر..."

#هوشنگ_ابتهاج

عشق در گذر زمان؛
پیر و فرسوده نمی شود
چون درختی کهنسال؛ مغرور و بالنده؛
سر به آستانِ آفتاب
می ساید

همچنان جوان و جوان تر
و سبز و سبز تر
جوانه می زند .....

#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم ☀️ روزتان سرشار از لحظات خوشِ عشق و شادی❤️🤍
📜

نامه‌ی به مقصد نرسیده‌ی
محمد صالح علاء به استاد ابتهاج

🍏🍎🍃
سیما بینا
نوای لری
🎼❤️🎼

🎼 یارب یارب!
بالابرز ،
هالوئه گنم خره
#نوای_لری
🗣#بانو_سیما_بینا


🍏🍎🍃
🤍

‌ به نام خدای آن چوپان .

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت.
از چوپانی در آن حوالی پرسید
« چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم ؛ خودم نماز آنها را می خوانم ».
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت :
« نمازش تمام شد »

مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام ، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد

از پدر پرسید : « چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»
پدرش گفت: « هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم ! »
مرد ، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: « وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم ;
« خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم . حالا این مرد ، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ »

پ.ن: گاهی دعای یک دل صاف ، ازصد نماز یک متظاهر به دین با دلی پرآشوب بهتراست ...

🍏🍎🍃