معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
Royaye Man
Farzad Farokh
🎼❤️🎼

🗣#فرزاد_فرخ
🎼#رویای_من


🍏🍎🍃
⬛️

از چرچیل میپرسند: چرا تا آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت استعماری هند شرقی را درست می کنید! اما بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه درآورید؟

چرچیل میگوید: ما دو ابزار مهم نیاز داریم
که در ایرلند نداریم!می گویند آن دو چیست؟
چرچیل پاسخ میدهد ...
"اکثریت نادان و اقلیتی خائن"

👤 #چرچیل
🍏🍎🍃
Nafas
Ehsan Khajehamiri
🎼❤️🎼

🗣#احسان_ خواجه
امیری
🎼#نفس

یکی تو دنیا هست؛
که کل دنیاشی... تموم درداته تموم رویاشی ...


🍏🍎🍃
1
📕
نقطه‌ی روشن

پاییز بیست‌وچهار سالگی‌ام دختری را در مهمان خانه‌ای ساحلی دیدم. در این دیدار بود که به او علاقمند شدم.
دختر ناگهان سرش را بلند کرد و با آستین‌های کیمونویش صورتش را پوشاند. وقتی متوجه حرکتش شدم، احساس کردم که حتماً دوباره مرتکب همان عادت بد همیشگی‌ام شده‌ام. دستپاچه شدم و با شرمندگی زیاد گفتم:
«بهت زل زده بودم، درسته؟»
«آره... ولی اشکال نداره.» لحن ملایمی داشت و در کلمه‌هاش شادی و نشاط موج می‌زد. نفس راحتی کشیدم.
«اذیتت کردم، مگه نه؟»
«نه. اشکالی نداره، ولی... اصلاً خودت رو ناراحت نکن.»
آستینش را پایین آورد. از قیافه‌اش معلوم بود دارد سعی خودش را می‌کند تا دوباره نگاهم کند. برگشتم و به دریا خیره شدم.
مدت مدیدی است که عادت دارم وقتی کسی کنارم می‌نشیند به او زل بزنم. بارها تصمیم گرفته‌ام تا این عادت را ترک کنم، ولی متوجه شده‌ام که نگاه نکردن به صورت دوروبری‌هایم بسیار کار سختی است. هربار که می‌دیدم دارم این کار را می‌کنم، خیلی از خودم بدم می‌آمد. شاید علتش این بود که در بچگی پدر و مادرم را از دست داده بودم و از زادگاهم دور افتاده و مجبور شده بودم با دیگران زندگی کنم و تمام وقتم صرف خواندن نگاه‌شان شده بود. احساس می‌کردم همین امر باعث شده این عادت در من شکل بگیرد.
زمانی سعی کردم بفهمم آیا این عادت، بعد از جدا شدنم از خانواده شروع شده یا پیش از آن هم، حتی در زادگاهم، آن را داشته‌ام. ولی نتوانستم چیزی به یاد بیاورم که این مسئله را برایم روشن کند.
بگذریم، همین که نگاهم را از دختر برگرداندم، متوجه نقطه‌ی روشنی در ساحل شدم که نور خورشید پاییزی ایجادش کرده بود. آن نقطه‌ی روشن، خاطره‌ای را در من زنده کرد که به سال‌ها پیش برمی‌گشت.
بعد از فوت پدر و مادرم، تقریباً ده سالی تک و تنها پیش پدربزرگم در منطقه‌ای روستایی زندگی می‌کردم. پدربزرگم نابینا بود. سالیان سال روبروی منقلی در اتاقی رو به شرق می‌نشست. هر از گاهی سرش را رو به جنوب می‌چرخاند، ولی هرگز رو به شمال برنمی‌گراند. وقتی از این عادت پدربزرگم آگاه شدم، خیلی نگرانم کرد. گاهی ساعت‌ها مقابل او می‌نشستم و به صورتش زل می‌زدم تا ببینم حتی یک‌بار هم سرش را رو به شمال می‌چرخاند یا نه؛ ولی پدربزرگم هر پنج دقیقه مثل عروسکی کوکی سرش را به راست می‌چرخاند و فقط به جنوب نگاه می‌کرد. غصه‌ام گرفت. کارش غیرعادی بود. در سمت جنوب، نقطه‌ی روشنی بود که گفتم شاید حتی برای فردی نابینا اندکی روشن‌تر به نظر می‌رسد.
حال که داشتم به نقطه‌ی روشن در ساحل نگاه می‌کردم، یاد نقطه‌ی روشنی افتادم که فراموشش کرده بودم.
آن روزها به صورت پدربزرگم خیره می‌شدم تا بلکه سرش را به سمت شمال برگرداند و چون نابینا بود، اغلب چشم از او برنمی‌داشتم. تازه فهمیدم آن کار باعث ایجاد این عادت در من شده است. پس این عادت را از زادگاهم همراه داشتم و غرض و مرضی در کار نبود. با این حساب اشکالی نداشت به علت داشتن این عادت برای خودم دلسوزی کنم. این افکارها باعث شد از شادی در پوست خود نگنجم ــ بیش‌تر از آن جهت که با تمام وجود آرزو داشتم در نظر آن دختر، پاک جلوه کنم.
دختر دوباره گفت: «عادت که کرده‌م، ولی هنوزم یه کمی خجالت می‌کشم.» تلویحی می‌گفت می‌توانم دوباره به صورتش زل بزنم. حتماً پیش خود می‌گفت که پیشتر رفتار خوبی با او نداشته‌ام.
نگاهش کردم، با چهره‌ای باز، سرخ شد و نگاهی معنادار به من انداخت. «صورتم با گذشت روزها و شبها تازگیش رو از دست میده. پس نگران چیزی نیستم.» لحن بچگانه‌ای داشت.
لبخندی زدم. حس کردم ناگهان نوعی صمیمیت وارد رابطه‌مان شد. دلم می‌خواست به آن نقطه‌ی روشن ساحل بروم و خاطره‌ی آن دختر و پدربزرگم را همراه خود ببرم.


نویسنده: یاسوناری کاواباتا
مترجم: محمد‌رضا قلیچ‌خانی
🍏🍎🍃
Nima
Shamlou
❤️

"در فرو بند که با من دیگر
رغبتی نیست به دیدار کسی"

شعر : #نیما_یوشیج
صدا : #احمد_شاملو

گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟
گفت: تصویر سَرابی بود آن.
گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟
گفت: اشارت ز خرابی بود آن.

گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟
گفت: آتش‌زده‌ی سوخته‌ایست،
استخوان‌بندی بام و در او
مرگ را لذت اندوخته‌ای‌ست.

گفتمَش: خنده نبندد پس از این،
آفتابی، نه چراغی با من.
گفت: آن به که بپوشی زین غم،
پس از این چهره، به دست دامن.

🍏🍎🍃
👍1
Shookhi Nadaram (Ft Asef Aria)
Sohrab Pakzad
🎼❤️🎼

#سهراب_پاکزاد &
#آصف_آریا
#مسعود_جهانی
🎼شوخی ندارم


مثه یه بادبادک شدم تو آسمون تو ...
مثه یه قاصدک شدم تو دست مهربون تو ...

🍏🍎🍃
👏1
📕

زندگی خیلی کوتاه است،
چیزی به من ببخش که دوستش داشته‌باشم و من چیزی جز حقیقت را دوست ندارم..
همان چیزی را به من ببخش که خودت هستی...!

📕همه_گرفتارند
✍🏼#کریستین_بوبن

🍏🍎🍃
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود دوستانم 🤍 عصر به خیر
Kavir
Mohammad Motamedi
🎼❤️🎼

🗣#محمد_معتمدی
🎼#کویر

می دانی، که بیقرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتا مرگ،،، مرا ز تو جدا نمی کند

بیا بیا... چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد؛ به دشت دلم گل نیلوفری عشق.‌‌‌‌..

چو مرغِ خسته، کنج قفس
غمِ تو، بسته راه نفس
بیا که شوق تو،، ، بگشاید
بال و پر عشق ..‌‌‌‌...


🍏🍎🍃
If walls could talk
Celine Dion | Slyhits.com
🎼❤️🎼

🗣#سلین_دیون
🎼اگر دیوارها؛
قادر به سخن گفتن بودند ...



🍏🍎🍃
bishouri_chapter07
navaar.ir
📕📕

📕#بیشعوری
#خاویر_کرمنت


مترجم#محمود فرجامی
راوی #میثم نیکنام
تعداد فصل ۲۵
#فصل_۷

🍏🍎🍃
شب خوش دوستانم 💖 تیک تاک لحظه ها به عشق و شادی و آرامش
به جیت دیلم - فواد نامداری
🆔 @popmusickurdi
🎼❤️🎼
🎼بو دوا جارا به جیت دیلم ـ
🗣# فواد نامداری

برا آخرین بار تنهات میزارم
و میرم خداحافظ عزیزدلم
کوه دشت و صحرا رو می پیمایم
آخ برای هدف روز روشن
راه تاریکی طی می‌کنم
تنهات میزارم تنهات میزارم
شاید بمیرم تو روزی که سرم روی سینه ت هست

تنهات میزارم تنهات میزارم...‌..

🍏🍎🍃
.

◻️با نام و یاد حضرت دوست

🗓 امروز چهار شنبه ♤❤️

☀️ ۵ امرداد ۱۴۰۱
🌙 ۲۷ ذی الحجه ۱۴۴۳
🎄 ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۲

☀️ فصل ها می گذرند"لحظه ها را دریاب ...

🍏🍎🍃
﮼من‌وجودم‌مال‌تو
﮼طاهر‌قریشی
🎼❤️🎼

🗣#طاهر_قریشی
🎼#من وجودم مال تو


🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟨

زندگی جاده و راهی است
به آن سوی خیال
زندگی تصویری است
که به آئینه دل می بینی
زندگی رویایی است
که تو نادیده به آن می‌نگری
زندگی یک نفس است
که تو با میل به جانت بکشی
زندگی منظره است، باران است
زندگی برف سپیدی است
که بر روح تو بنشسته به شب
زندگی چرخش یک قاصدک است
زندگی یک رد پایی است
که بر جاده خاکی فرو افتادست
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده
به دیوار نگاه من و تو.....

#سهراب_سپهری

🍏🍎🍃
👍1
☀️

شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی است

احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است.

#خیام
🍏🍎🍃
👍1
Opus - Live is Life
🎼❤️🎼

؛Life is life زندگی زندگی ...


🍏🍎🍃
@makhfigah_channel
ویگن - شکوفه می رقصد
🎼❤️🎼

"شکوفه میرقصد"
خواننده: ویگن دردریان
ترانه سرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: عطاالله خرم
•••♡•••

قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد. ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید...!

#مارک_تواین

🍏🍎🍃