✨
وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
دکلمه نصرالله مدقالچی - نامه خداحافظی گابریل گارسیا مارکز
✨
🗣#دکلمه #نصرالله_مدقالچی
♡◇♡
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
🗣#دکلمه #نصرالله_مدقالچی
♡◇♡
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
چهارده اسفند
سالروز درگذشت
دکتر #مصدق
دکتر محمد مصدق
(۲۹ اردیبهشت ۱۲۵۸ ــ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵)
سیاستمدار، حقوقدان، نمایندهٔ هشت دورۀ مجلس شورای ملی، استاندار، وزیر و دو دوره نخستوزیر ایران. وی نخستین ایرانی دارندهٔ مدرک دکترای رشته حقوق است.
۵۵ سال قبل در چنین روزی دکتر محمد مصدق پس از ۳ سال زندانِ انفرادی و ۱۰ سال تبعید در قلعه احمدآباد، در سن ۸۷ سالگی در گذشت.
یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
سالروز درگذشت
دکتر #مصدق
دکتر محمد مصدق
(۲۹ اردیبهشت ۱۲۵۸ ــ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵)
سیاستمدار، حقوقدان، نمایندهٔ هشت دورۀ مجلس شورای ملی، استاندار، وزیر و دو دوره نخستوزیر ایران. وی نخستین ایرانی دارندهٔ مدرک دکترای رشته حقوق است.
۵۵ سال قبل در چنین روزی دکتر محمد مصدق پس از ۳ سال زندانِ انفرادی و ۱۰ سال تبعید در قلعه احمدآباد، در سن ۸۷ سالگی در گذشت.
یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
Ne Me Quitte Pas - Edith Piaf
@book_music_delneveshte
🎶♡🎶
مرا طوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشتهام ...!
#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
مرا طوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشتهام ...!
#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
من کجا ، باران کجا و راه بى پایان کجا
همایون شجریان
🎵🤍🎵
🗣#همایون_شجریان
🎼من کجا، باران کجاو راه بی پایان کجا
ساز و آواز دشتی
شعر: #پوریاسوری
ساز : #سهراب_پورناظری
من کجا باران کجا ؟!
باران کجا و راه بی پایان کجا؟!
آه ؛ این دل دل زدن
تا منزل جانان کجا؟!
هرچه کویت دور تر
دلتنگ تر ، مشتاق تر
در طریق عشق بازان
مشکل آسان کجا؟!..
🍏🍎🍃
🗣#همایون_شجریان
🎼من کجا، باران کجاو راه بی پایان کجا
ساز و آواز دشتی
شعر: #پوریاسوری
ساز : #سهراب_پورناظری
من کجا باران کجا ؟!
باران کجا و راه بی پایان کجا؟!
آه ؛ این دل دل زدن
تا منزل جانان کجا؟!
هرچه کویت دور تر
دلتنگ تر ، مشتاق تر
در طریق عشق بازان
مشکل آسان کجا؟!..
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨
خوش است خلوت اگر یار یار ِ من باشد
نه من بسوزم و او شمع ِ انجمن باشد
من آن نگین ِ سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست ِ اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم ِ وصال
رقیب مَحرم و حِرمان نصیب ِ من باشد
همای گو مفکن سایهی شَرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان ِ شوق چه حاجت که سوز ِ آتش ِ دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سَر نمیرود آری
غریب را دل ِ سرگشته با وطن باشد
به سان ِ سوسن اگر دهزبان شود حافظ
چو غنچه پیش ِ تواش مُهر بر دهن باشد
#حضرت_حافظ
#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
خوش است خلوت اگر یار یار ِ من باشد
نه من بسوزم و او شمع ِ انجمن باشد
من آن نگین ِ سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست ِ اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم ِ وصال
رقیب مَحرم و حِرمان نصیب ِ من باشد
همای گو مفکن سایهی شَرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان ِ شوق چه حاجت که سوز ِ آتش ِ دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سَر نمیرود آری
غریب را دل ِ سرگشته با وطن باشد
به سان ِ سوسن اگر دهزبان شود حافظ
چو غنچه پیش ِ تواش مُهر بر دهن باشد
#حضرت_حافظ
#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
سلام- لیونل-ریچی
@injaZanVojuddarad
🎶🤍🎶
بیکلام اینجا باش؛
بودنت با دلِ من بیصدا
هم زیباست ...
بازنوازی قطعهی خاطرهانگیز
"سلام " لیونل ریچی
🪕 سهتار نوازیِ #میلاد_بیضا
سلام بر کسانی که
معنی عشق را
می دانند، ولی محبوبی ندارند.
✍ #جبران_خلیل_جبران
آن کس که عشق را می فهمد
جهانی محبوب اوست
و او محبوبِ جهانی...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
بیکلام اینجا باش؛
بودنت با دلِ من بیصدا
هم زیباست ...
بازنوازی قطعهی خاطرهانگیز
"سلام " لیونل ریچی
🪕 سهتار نوازیِ #میلاد_بیضا
سلام بر کسانی که
معنی عشق را
می دانند، ولی محبوبی ندارند.
✍ #جبران_خلیل_جبران
آن کس که عشق را می فهمد
جهانی محبوب اوست
و او محبوبِ جهانی...
#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
✨
شازده کوچولو پرسید :
غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال
نشه چیه؟
روباه گفت : بری و کسی متوجه نشه!
✍#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
شازده کوچولو پرسید :
غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال
نشه چیه؟
روباه گفت : بری و کسی متوجه نشه!
✍#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
✨
عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پا به پایم راه میافتی و همراهم میشوی.
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پا به پایم راه میافتی و همراهم میشوی.
✍#شیرکو_بیکس
🍏🍎🍃
گل آساره
ایرج رحمانپور
🎶🤍🎶
🗣#ایرج_رحمانپور
🎼گل آساره
"الذي يحب إمرأة يحب وطناً "
"مردى که زنی را دوست داشته باشد
وطنی را دوست دارد.
#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
🗣#ایرج_رحمانپور
🎼گل آساره
"الذي يحب إمرأة يحب وطناً "
"مردى که زنی را دوست داشته باشد
وطنی را دوست دارد.
#نزار_قبانی
🍏🍎🍃