○
شکست بخشی از زندگی است!
ما راه رفتن را با زمین خوردن، حرف زدن را با تکرار کلمات نامفهوم دوران کودکی، انداختن توپ در سبد بسکتبال را پس از خطاهای زیاد و رنگآمیزی را با خط خطی کردن یاد میگیریم.
کسانی که از شکست میترسند، هیچگاه استعدادهای بالقوهٔ خود را به طور کامل شکوفا نمیکنند!
✍#تال_بنشاهار
📕 آن زندگی را انتخاب کنید که میخواهی
🍏🍎🍃
شکست بخشی از زندگی است!
ما راه رفتن را با زمین خوردن، حرف زدن را با تکرار کلمات نامفهوم دوران کودکی، انداختن توپ در سبد بسکتبال را پس از خطاهای زیاد و رنگآمیزی را با خط خطی کردن یاد میگیریم.
کسانی که از شکست میترسند، هیچگاه استعدادهای بالقوهٔ خود را به طور کامل شکوفا نمیکنند!
✍#تال_بنشاهار
📕 آن زندگی را انتخاب کنید که میخواهی
🍏🍎🍃
👌1
معمای عشق
○ شکست بخشی از زندگی است! ما راه رفتن را با زمین خوردن، حرف زدن را با تکرار کلمات نامفهوم دوران کودکی، انداختن توپ در سبد بسکتبال را پس از خطاهای زیاد و رنگآمیزی را با خط خطی کردن یاد میگیریم. کسانی که از شکست میترسند، هیچگاه استعدادهای بالقوهٔ خود را…
بهترین شیوۀ زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردایت بکشی،
آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی...!
#دونالد_بارتلمی
🍏🍎🍃
آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی...!
#دونالد_بارتلمی
🍏🍎🍃
🕊1
معمای عشق
بهترین شیوۀ زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردایت بکشی، آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی...! #دونالد_بارتلمی 🍏🍎🍃
من خودم را ملاقات کردهام و حالا میخواهم از خودم بهشدت مراقبت کنم. حداقل به همان شدتی که از آدمهای دیگرِ زندگیام مراقبت میکنم. خودم را تنها نمیگذارم. خودم را نادیده نمیگیرم. دوباره خود را گم نمیکنم...
✍ #گلنن_دویل_ملتن
📕#جنگجوی عشق
🍏🍎🍃
✍ #گلنن_دویل_ملتن
📕#جنگجوی عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
Delam Gerefte
Amin Rostami
🎼❤️🎼
دلم ؛
برای توتنگ شده است؛
به من بگو؛
چگونه؟
دلتنگ ات نشوم
که در فصل فصلِ
جویبار سرخ رگ هایم
یاد سبز تو... جاری ست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
عصر پنجشنبه تان به یادی خوش
🍏🍎🍃
دلم ؛
برای توتنگ شده است؛
به من بگو؛
چگونه؟
دلتنگ ات نشوم
که در فصل فصلِ
جویبار سرخ رگ هایم
یاد سبز تو... جاری ست...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
عصر پنجشنبه تان به یادی خوش
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
آری آن روز چو میرفت کسی؛
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم...
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر...؟
#هوشنگ_ابتهاج
یاد عزیزان سفر کرده به عشق 🕊
🍏🍎🍃
آری آن روز چو میرفت کسی؛
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم...
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر...؟
#هوشنگ_ابتهاج
یاد عزیزان سفر کرده به عشق 🕊
🍏🍎🍃
🕊2
○
کاش می شد؛
دردها را عریان کرد
و زیرِ آفتاب
نیمه جان شهریور
مهر را...
میهمان روح های زخمی...
تا برگ ریزان؛
شرمنده ی چکاوکان مهاجر نشود
و باران با شوق ببارد
بر برگ های خزان زده ی
این همه... دردِ پنهان...
شاید که؛
بهاری دیگر
آبستن عشق شود...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
کاش می شد؛
دردها را عریان کرد
و زیرِ آفتاب
نیمه جان شهریور
مهر را...
میهمان روح های زخمی...
تا برگ ریزان؛
شرمنده ی چکاوکان مهاجر نشود
و باران با شوق ببارد
بر برگ های خزان زده ی
این همه... دردِ پنهان...
شاید که؛
بهاری دیگر
آبستن عشق شود...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
Une Femme Amoureuse
Mireille Mathieu
🎼❤️🎼
دیروز، امروز ، فردا
همه تنها یک روزند،
وفتی تو دستم را گرفتی
--------------------------------
_دوستت دارم را
در گوش باد زمزمه کن!
بگذار روحِ عریانِ عشق؛
بال پرواز پرنده شود _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دیروز، امروز ، فردا
همه تنها یک روزند،
وفتی تو دستم را گرفتی
--------------------------------
_دوستت دارم را
در گوش باد زمزمه کن!
بگذار روحِ عریانِ عشق؛
بال پرواز پرنده شود _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
○
مناز دیوانگی خالی نخواهمبود تا هستم
کهرویت میکند هشیار و بویت میکند مستم
صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد
کدامین را توانم زد؟ که نه تیرست و نه شستم
سر خود را فدا کردم گل یک وصل ناچیده
نمیدانم چهخارست این کهمن در پای خود جستم؟
غم و اندوه در عشقش فراوانم بهدست آید
همین صبرست و تن داری، که کمتر میدهد دستم
خبر دارم: نیاید گفت از آیین وفاداری
اگر با یاد روی او خبر دارم که من هستم
بهعهد دست سیمینش تو خاموشی مجوی از من
کزین دستم که میبینی بهصد فریاد از آن دستم
بسان اوحدی روزی در آویزم به زلف او
گرش بوسیدم آسودم، ورم کشتند خود رستم
#اوحدی_مراغهای
"غزل شمارهٔ ۴۸۰"
🍏🍎🍃
مناز دیوانگی خالی نخواهمبود تا هستم
کهرویت میکند هشیار و بویت میکند مستم
صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد
کدامین را توانم زد؟ که نه تیرست و نه شستم
سر خود را فدا کردم گل یک وصل ناچیده
نمیدانم چهخارست این کهمن در پای خود جستم؟
غم و اندوه در عشقش فراوانم بهدست آید
همین صبرست و تن داری، که کمتر میدهد دستم
خبر دارم: نیاید گفت از آیین وفاداری
اگر با یاد روی او خبر دارم که من هستم
بهعهد دست سیمینش تو خاموشی مجوی از من
کزین دستم که میبینی بهصد فریاد از آن دستم
بسان اوحدی روزی در آویزم به زلف او
گرش بوسیدم آسودم، ورم کشتند خود رستم
#اوحدی_مراغهای
"غزل شمارهٔ ۴۸۰"
🍏🍎🍃
❤1