●
✍تقدس گرايى سر منشأ ديكتاتورى
و «استبداد» است.
هر چيزى كه «مقدس» ناميده شد.
يعنى اينكه ديگر حـق نداريد
به راحتى دربارهٔ آن اظهار نظر کنید
و كوچـك ترين «انتقاد» و مخـالفتى
با آن هزينهٔ سنگينى به دنبال
خـواهـد داشـت.
اين «مقدس» مى تواند هرچيزى باشـد،
«يك كتاب»«يك دين» يك «انسان»«يك بنا» و..
با تقـدس گرايى «مـبـارزه» كنيد.
هـيچكس و هــيچ چـيز آن قدر مقدس
نيست كـه نتوان آن را به «نقد» كشـيد !
✍#فردریش_نیچه
🗓۲۵ اوت سالروز درگذشت، فریدریش نیچه
فیلسوف، شاعر و زبانشناس آلمانی
🍏🍎🍃
✍تقدس گرايى سر منشأ ديكتاتورى
و «استبداد» است.
هر چيزى كه «مقدس» ناميده شد.
يعنى اينكه ديگر حـق نداريد
به راحتى دربارهٔ آن اظهار نظر کنید
و كوچـك ترين «انتقاد» و مخـالفتى
با آن هزينهٔ سنگينى به دنبال
خـواهـد داشـت.
اين «مقدس» مى تواند هرچيزى باشـد،
«يك كتاب»«يك دين» يك «انسان»«يك بنا» و..
با تقـدس گرايى «مـبـارزه» كنيد.
هـيچكس و هــيچ چـيز آن قدر مقدس
نيست كـه نتوان آن را به «نقد» كشـيد !
✍#فردریش_نیچه
🗓۲۵ اوت سالروز درگذشت، فریدریش نیچه
فیلسوف، شاعر و زبانشناس آلمانی
🍏🍎🍃
معمای عشق
● ✍تقدس گرايى سر منشأ ديكتاتورى و «استبداد» است. هر چيزى كه «مقدس» ناميده شد. يعنى اينكه ديگر حـق نداريد به راحتى دربارهٔ آن اظهار نظر کنید و كوچـك ترين «انتقاد» و مخـالفتى با آن هزينهٔ سنگينى به دنبال خـواهـد داشـت. اين «مقدس» مى تواند هرچيزى باشـد،…
○
زنان نجیبی هستند؛
که به علت نابخردی تنها راهِ
ادای خود گذشتگیِ عمیقِ خویش را بذلِ عفت و حیای خود،
یعنی گرانبها ترین چیزی که دارند، میدانند.
غالبا این هدیه را می پذیریم
بدون آنکه آن طور که بخشندهٔ آن انتظار دارد؛
با تمام وجود سپاسگزار شویم.
چه داستان غم انگیزی !
✍#فریدریش_نیچه
📕#حکمت_شادان
🍏🍎🍃
زنان نجیبی هستند؛
که به علت نابخردی تنها راهِ
ادای خود گذشتگیِ عمیقِ خویش را بذلِ عفت و حیای خود،
یعنی گرانبها ترین چیزی که دارند، میدانند.
غالبا این هدیه را می پذیریم
بدون آنکه آن طور که بخشندهٔ آن انتظار دارد؛
با تمام وجود سپاسگزار شویم.
چه داستان غم انگیزی !
✍#فریدریش_نیچه
📕#حکمت_شادان
🍏🍎🍃
●
ایران از پای نمیاُفتد،
میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛
مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود،
و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس،
چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که:
«دیوان آمد، دیوان آمد!»
این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛
ولی دیوان میآیند و میروند،
غولان میآیند و میروند،
دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
زاد روز #محمد_علی_
اسلامی_ندوشن گرامی
🍏🍎🍃
ایران از پای نمیاُفتد،
میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛
مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود،
و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس،
چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که:
«دیوان آمد، دیوان آمد!»
این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛
ولی دیوان میآیند و میروند،
غولان میآیند و میروند،
دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
زاد روز #محمد_علی_
اسلامی_ندوشن گرامی
🍏🍎🍃
●
استغفرالله خدا هم از دست ظلم ما بنده ها خودش را قایم کرده است.از بس ناراست و دغلباز هستیم ...
- آخر خالو چرا تقلایی نکردید؟
- هیچ کس به ما کمک نمی کند. باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم. ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد می کند و از غصه می ترکیم. اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان می رود و خفه می شویم ...
#علی_اشرف_درویشیان
📕 "سالهای ابری"
🍏🍎🍃
استغفرالله خدا هم از دست ظلم ما بنده ها خودش را قایم کرده است.از بس ناراست و دغلباز هستیم ...
- آخر خالو چرا تقلایی نکردید؟
- هیچ کس به ما کمک نمی کند. باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم. ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد می کند و از غصه می ترکیم. اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان می رود و خفه می شویم ...
#علی_اشرف_درویشیان
📕 "سالهای ابری"
🍏🍎🍃
Delbaste Shodam
Salar Aghili
🎼❤️🎼
بزن مطرب؛ بزن سازی
بده ساقی، بده جامی
بده جام از شرابِ
نابِ چشمانش
که من مست وخرابم
از غم دوری
بزن مطرب، بزن سازی
بخوان آهنگِ دمسازی
که من از دوری اش
دلتنگِ دلتنگ ام
بده جامی که مستم سازد
از این عشقِ و شیدایی
و مدهوشم کند در بستر
شب های تنهایی
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
بزن مطرب؛ بزن سازی
بده ساقی، بده جامی
بده جام از شرابِ
نابِ چشمانش
که من مست وخرابم
از غم دوری
بزن مطرب، بزن سازی
بخوان آهنگِ دمسازی
که من از دوری اش
دلتنگِ دلتنگ ام
بده جامی که مستم سازد
از این عشقِ و شیدایی
و مدهوشم کند در بستر
شب های تنهایی
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
📆
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهارشنبه☀️🐓
۴شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 26 اوت 2026 میلادی ۱۳ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
---------------------
الهی!
یاری مان ده
تا که از خواب قرن ها
رخوت تا به تای کج اندیش
رها شویم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
---------🪴-------------
قدم های زندگی به عشق و رویشی سبز و پویا
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهارشنبه☀️🐓
۴شهریور ماه ۱۴۰۵ شمسی 26 اوت 2026 میلادی ۱۳ربیع الاول ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
---------------------
الهی!
یاری مان ده
تا که از خواب قرن ها
رخوت تا به تای کج اندیش
رها شویم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
---------🪴-------------
قدم های زندگی به عشق و رویشی سبز و پویا
🍏🍎🍃
Good NEW DAY
درودی به حلاوت مهر صبح به خیر 🌤
چهارشنبه تان تابنده به انوار پاک الهی
تیک تاک لحظه هایتان به عشق و امید
-----------------------
اگر تمام شب را
بخاطر از دست دادن خورشید گریه کنی
لذت دیدن ستارهها را از دست
خواهی داد...
🗣#ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
درودی به حلاوت مهر صبح به خیر 🌤
چهارشنبه تان تابنده به انوار پاک الهی
تیک تاک لحظه هایتان به عشق و امید
-----------------------
اگر تمام شب را
بخاطر از دست دادن خورشید گریه کنی
لذت دیدن ستارهها را از دست
خواهی داد...
🗣#ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
○
چون صبح ازل ز عشق دم زد
عشق آتش شوق در قلم زد
از لوح عدم قلم سرافراشت
صد نقش بدیع پیکر انگاشت
هستند افلاک زاده عشق
ارکان به زمین فتاده عشق
بی عشق نشان ز نیک و بد نیست
چیزی که ز عشق نیست خود نیست
این سقف بلند لاجوردی
روزان و شبان به گرد گردی
نیلوفر بوستان عشق است
گوی خم صولجان عشق است
مغناطیسی که طبع سنگ است
در آهن سخت کرده چنگ است
عشقیست فتاده آهن آهنگ
سر بر زده از درونه سنگ
زان گیر قیاس دردمندان
در جذبه عشق دلپسندان
بین سنگ که چون درین نشیمن
بی سنگ شود ز شوق آهن
هر چند که عشق دردناک است
آسایش سینه های پاک است
۷
از محنت چرخ باژگون گرد
بی دولت عشق کی رهد مرد
کس ز آدمیان چه دون چه عالی
از معنی عشق نیست خالی
لیکن از دوست فرق تا دوست
افزون باشد ز مغز تا پوست
معشوق یکی زر است و سیم است
بی سیم دلش چو زر دو نیم است
معشوق یکی رز است و باغ است
زینهاش به سینه مانده باغ است
خوش آن که به مهر شاهدی جست
زین دغدغه ها ضمیر خود شست
دل بست به طرفه نازنینی
در مجلس انس خرده بینی
دامن پاکی ز دست اغیار
نی دامن چاک چون گل از خار
خوشتر ز وی آنکه چون اسیری
شد بسته پیر دیده پیری
خجلت ده گل به تازه رویی
رشک سمن از سفید مویی
آیینه روح ها جمالش
مفتاح فتوح ها مقالش
عشقت چو ازین دو جا بخواند
محمل به حقیقتت رساند
صحرای وجود را گل است این
دریای مجاز را پل است این
زین عشق کسی که بی نصیب است
در انجمن جهان غریب است
غافل ز حریم محرمیت
نشنیده نسیم آدمیت
آرند که واعظی سخنور
بر مجلس وعظ سایه گستر
از دفتر عشق نکته می راند
و افسانه عاشقان همی خواند
خر گم شده ای بر او گذر کرد
وز گمشده خودش خبر کرد
زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبوده خاطر افروز
نی محنت عشق دیده هرگز
نه داغ بتان کشیده هرگز
برخاست ز جای ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی
کان کس منم ای ستوده دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر
خر گم شده را بخواند کای یار
اینک خر تو بیار افسار
این را ز خری کزان دژم نیست
جز گوش دراز هیچ کم نیست
سرمایه محرمی ز عشق است
بل ک آدمی آدمی ز عشق است
هر کس که نه عاشق آدمی نیست
شایسته بزم محرمی نیست
جامی به کمند عشق شو بند
بگسل ز همه به عشق پیوند
جز عشق مگوی هیچ و مشنو
حرفی که نه عشق ازان خمش شو
✍#عبدالرحمان_جامی
هفت اورنگ _لیلی و مجنون
🍏🍎🍃
چون صبح ازل ز عشق دم زد
عشق آتش شوق در قلم زد
از لوح عدم قلم سرافراشت
صد نقش بدیع پیکر انگاشت
هستند افلاک زاده عشق
ارکان به زمین فتاده عشق
بی عشق نشان ز نیک و بد نیست
چیزی که ز عشق نیست خود نیست
این سقف بلند لاجوردی
روزان و شبان به گرد گردی
نیلوفر بوستان عشق است
گوی خم صولجان عشق است
مغناطیسی که طبع سنگ است
در آهن سخت کرده چنگ است
عشقیست فتاده آهن آهنگ
سر بر زده از درونه سنگ
زان گیر قیاس دردمندان
در جذبه عشق دلپسندان
بین سنگ که چون درین نشیمن
بی سنگ شود ز شوق آهن
هر چند که عشق دردناک است
آسایش سینه های پاک است
۷
از محنت چرخ باژگون گرد
بی دولت عشق کی رهد مرد
کس ز آدمیان چه دون چه عالی
از معنی عشق نیست خالی
لیکن از دوست فرق تا دوست
افزون باشد ز مغز تا پوست
معشوق یکی زر است و سیم است
بی سیم دلش چو زر دو نیم است
معشوق یکی رز است و باغ است
زینهاش به سینه مانده باغ است
خوش آن که به مهر شاهدی جست
زین دغدغه ها ضمیر خود شست
دل بست به طرفه نازنینی
در مجلس انس خرده بینی
دامن پاکی ز دست اغیار
نی دامن چاک چون گل از خار
خوشتر ز وی آنکه چون اسیری
شد بسته پیر دیده پیری
خجلت ده گل به تازه رویی
رشک سمن از سفید مویی
آیینه روح ها جمالش
مفتاح فتوح ها مقالش
عشقت چو ازین دو جا بخواند
محمل به حقیقتت رساند
صحرای وجود را گل است این
دریای مجاز را پل است این
زین عشق کسی که بی نصیب است
در انجمن جهان غریب است
غافل ز حریم محرمیت
نشنیده نسیم آدمیت
آرند که واعظی سخنور
بر مجلس وعظ سایه گستر
از دفتر عشق نکته می راند
و افسانه عاشقان همی خواند
خر گم شده ای بر او گذر کرد
وز گمشده خودش خبر کرد
زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبوده خاطر افروز
نی محنت عشق دیده هرگز
نه داغ بتان کشیده هرگز
برخاست ز جای ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی
کان کس منم ای ستوده دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر
خر گم شده را بخواند کای یار
اینک خر تو بیار افسار
این را ز خری کزان دژم نیست
جز گوش دراز هیچ کم نیست
سرمایه محرمی ز عشق است
بل ک آدمی آدمی ز عشق است
هر کس که نه عاشق آدمی نیست
شایسته بزم محرمی نیست
جامی به کمند عشق شو بند
بگسل ز همه به عشق پیوند
جز عشق مگوی هیچ و مشنو
حرفی که نه عشق ازان خمش شو
✍#عبدالرحمان_جامی
هفت اورنگ _لیلی و مجنون
🍏🍎🍃