○
یکی از درسهایی که در مدرسه یاد گرفتم، فرضیهی یکی از فیلسوفان عهد عتیق است که میگفت: «جایی که در آن هستیم، اهمیتی ندارد؛ مهم این است که در چه حالت روحی قرار داریم.»
#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد
✍#آنا_گاوالدا
🍏🍎🍃
یکی از درسهایی که در مدرسه یاد گرفتم، فرضیهی یکی از فیلسوفان عهد عتیق است که میگفت: «جایی که در آن هستیم، اهمیتی ندارد؛ مهم این است که در چه حالت روحی قرار داریم.»
#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد
✍#آنا_گاوالدا
🍏🍎🍃
👌3
○
چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که توهم این وهم آنی
به که گویم که دل ازآتش هجرتوبسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی
من و تو اسوه ی عالم شده ایم باب تفاهم
که من ام غرق تو و تو به تمنای کسانی
به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای
کآیتی از دل شیدای مسلمان تو نخوانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو
که اگر هم تو بمانی غم ما را نتوانی
❌شهریار❌❌❌
✅ محمد_ صفوی
🍏🍎🍃
چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که توهم این وهم آنی
به که گویم که دل ازآتش هجرتوبسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی
من و تو اسوه ی عالم شده ایم باب تفاهم
که من ام غرق تو و تو به تمنای کسانی
به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای
کآیتی از دل شیدای مسلمان تو نخوانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو
که اگر هم تو بمانی غم ما را نتوانی
❌شهریار❌❌❌
✅ محمد_ صفوی
🍏🍎🍃
👌3
○
آه، می، از عشق نترس؛ دوست همدل من، از عشق نترس. ما باید به عشق تن دهیم، به رغم درد و غم و حسرتش، و به رغم همه پریشانیها و سردرگمیهایی که ممکن است به بار آورد.
من میدانم عشق کم رمق تو را خشنود نمیکند، همانطور که میدانم عشق کم رمق مرا خشنود نمیکند. من و تو هیچ وقت از خساستهای روحی ارضا نمیشویم. ما در پی سخاوتهای روحی هستیم. ما همهاش را میخواهیم، ما نهایت کمال را میخواهیم، من معتقدم که همین آرزو و اشتیاق است که باعث ارضای خاطر میشود.
✍ #جبران_خلیل_جبران
📕 نامههای عاشقانهٔ یک پیامبر
🍏🍎🍃
آه، می، از عشق نترس؛ دوست همدل من، از عشق نترس. ما باید به عشق تن دهیم، به رغم درد و غم و حسرتش، و به رغم همه پریشانیها و سردرگمیهایی که ممکن است به بار آورد.
من میدانم عشق کم رمق تو را خشنود نمیکند، همانطور که میدانم عشق کم رمق مرا خشنود نمیکند. من و تو هیچ وقت از خساستهای روحی ارضا نمیشویم. ما در پی سخاوتهای روحی هستیم. ما همهاش را میخواهیم، ما نهایت کمال را میخواهیم، من معتقدم که همین آرزو و اشتیاق است که باعث ارضای خاطر میشود.
✍ #جبران_خلیل_جبران
📕 نامههای عاشقانهٔ یک پیامبر
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
«انسانها از رابطه بوجود میآیند،
در رابطه میمیرند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند»
✍🏻 #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
«انسانها از رابطه بوجود میآیند،
در رابطه میمیرند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند»
✍🏻 #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
👌3
○
يك كلمه، يك كلمه را به خاطر بسپار و ديگر مشكلی نخواهی داشت.
كلمه "متفاوت" را به ياد داشته باش.
تو با هر كس ديگر در دنيا فرق داری...!
📕 گريز از سرزمين امن
✍🏻 #ريچارد_باخ
🍏🍎🍃
يك كلمه، يك كلمه را به خاطر بسپار و ديگر مشكلی نخواهی داشت.
كلمه "متفاوت" را به ياد داشته باش.
تو با هر كس ديگر در دنيا فرق داری...!
📕 گريز از سرزمين امن
✍🏻 #ريچارد_باخ
🍏🍎🍃
❤2👌1
غزلیات حافظ 400
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
حافظ بالابلندِ عِشْوِهگرِ نقشبازِ من
کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
دیدی دلا که آخرِ پیری و زُهْد و عِلْم
با من چه کَرْد دیدهٔ معشوقهبازِ من؟
میترسم از خرابیِ ایمان که میبَرَد
مِحْرابِ ابرویِ تو، حُضورِ نمازِ من
گفتم به دَلْقِ زَرْق بپوشم نشانِ عشق
غَمّاز بود اَشْک و عَیان کرد رازِ من
مست است یار و یادِ حریفان نمیکُنَد
ذکرش به خیر، ساقیِ مِسْکیننوازِ من
یا رب کی آن صبا بِوَزَد کز نسیمِ آن
گَرْدَد شمامهٔ کَرَمَش، کارسازِ من؟
نقشی بر آب میزنم از گریه، حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت، مجازِ من
بر خود، چو شمع، خندهزنان، گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کُنَد سوز و سازِ من؟
زاهد؛ چو از نمازِ تو کاری نمیرود
هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من
«حافظ»، زِ گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاهِ دوستپرورِ دشمنگُدازِ من
🍏🍎🍃
-----------------------
حافظ بالابلندِ عِشْوِهگرِ نقشبازِ من
کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
دیدی دلا که آخرِ پیری و زُهْد و عِلْم
با من چه کَرْد دیدهٔ معشوقهبازِ من؟
میترسم از خرابیِ ایمان که میبَرَد
مِحْرابِ ابرویِ تو، حُضورِ نمازِ من
گفتم به دَلْقِ زَرْق بپوشم نشانِ عشق
غَمّاز بود اَشْک و عَیان کرد رازِ من
مست است یار و یادِ حریفان نمیکُنَد
ذکرش به خیر، ساقیِ مِسْکیننوازِ من
یا رب کی آن صبا بِوَزَد کز نسیمِ آن
گَرْدَد شمامهٔ کَرَمَش، کارسازِ من؟
نقشی بر آب میزنم از گریه، حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت، مجازِ من
بر خود، چو شمع، خندهزنان، گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کُنَد سوز و سازِ من؟
زاهد؛ چو از نمازِ تو کاری نمیرود
هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من
«حافظ»، زِ گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاهِ دوستپرورِ دشمنگُدازِ من
🍏🍎🍃
❤2👏1