○
چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است
ز لطف و قهر نمی بالم و نمی نالم
به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است
چنان ربوده این باغ و بوستان شده ام
که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است
فسردگی و کدورت شده است عالمگیر
جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است
چنان گزیده دنیای بد گهر شده ام
که پیش دیده من گنج و مار هر دو یکی است
مکن به بدگهران مردمی که آتش را
چه گل به جیب فشانی چه خار هر دو یکی است
چه لازم است شب و روز خون دل خوردن؟
چو سنگ و لعل درین روزگار هر دو یکی است
توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
وگرنه سینه و لوح مزار هر دو یکی است
اگر دو بین ز دو رنگی نگشته ای صائب
شب جدایی و روز شمار هر دو یکی است
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است
ز لطف و قهر نمی بالم و نمی نالم
به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است
چنان ربوده این باغ و بوستان شده ام
که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است
فسردگی و کدورت شده است عالمگیر
جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است
چنان گزیده دنیای بد گهر شده ام
که پیش دیده من گنج و مار هر دو یکی است
مکن به بدگهران مردمی که آتش را
چه گل به جیب فشانی چه خار هر دو یکی است
چه لازم است شب و روز خون دل خوردن؟
چو سنگ و لعل درین روزگار هر دو یکی است
توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
وگرنه سینه و لوح مزار هر دو یکی است
اگر دو بین ز دو رنگی نگشته ای صائب
شب جدایی و روز شمار هر دو یکی است
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
برای دل سپردنها به شبهای تو دل بستم
به خطّ ساحلی بر صبح زیبای تو دل بستم
هوایم بی کسی باشد درون غصهها پنهان
منم مجنون آواره به صحرای تو دل بستم
بسوزم همچو پروانه به گرداگرد آن شمعی
که سوزاند مرا هر دم، به گرمای تو دل بستم
در این دنیای بی مهری که رنگ ارغوان دارد
به خال و خطّ ابروی چلیپای تو دل بستم
نصیبم گشته خاموشی هزاران آرزو دارم
بیا ای یوسف جانم به سیمای تو دل بستم
به عطر خیس گندمزار صحرا دل نمیبندم
به موج مخملین زلف یلدای تو دل بستم
گلویم را شبانه میفشارد بغض طغیانگر
دمِ آخر به انفاس مسیحای تو دل بستم
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
برای دل سپردنها به شبهای تو دل بستم
به خطّ ساحلی بر صبح زیبای تو دل بستم
هوایم بی کسی باشد درون غصهها پنهان
منم مجنون آواره به صحرای تو دل بستم
بسوزم همچو پروانه به گرداگرد آن شمعی
که سوزاند مرا هر دم، به گرمای تو دل بستم
در این دنیای بی مهری که رنگ ارغوان دارد
به خال و خطّ ابروی چلیپای تو دل بستم
نصیبم گشته خاموشی هزاران آرزو دارم
بیا ای یوسف جانم به سیمای تو دل بستم
به عطر خیس گندمزار صحرا دل نمیبندم
به موج مخملین زلف یلدای تو دل بستم
گلویم را شبانه میفشارد بغض طغیانگر
دمِ آخر به انفاس مسیحای تو دل بستم
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
❤2👌1
دلکش_اسیر_دام_تو
@matalebzib
🎼❤️🎼
ما هر دو میدانیم
چشم و زبان، پنهان و پیدا، رازگویانند
و آنها که دل با یکدیگر دارند
حرف ضمیر دوست را ناگفته میدانند
ننوشته میخوانند
من «دوست دارم» را
پیوسته در چشم تو میخوانم
ناگفته میدانم
من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند
هرگز نمیپرسم
هرگز نمیپرسم که: آیا دوستم داری
قلب من و چشم تو میگوید به من: آری...
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
ما هر دو میدانیم
چشم و زبان، پنهان و پیدا، رازگویانند
و آنها که دل با یکدیگر دارند
حرف ضمیر دوست را ناگفته میدانند
ننوشته میخوانند
من «دوست دارم» را
پیوسته در چشم تو میخوانم
ناگفته میدانم
من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند
هرگز نمیپرسم
هرگز نمیپرسم که: آیا دوستم داری
قلب من و چشم تو میگوید به من: آری...
#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤3🙏1
غزلیات حافظ 399
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
----------------------
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
🍏🍎🍃
----------------------
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
🍏🍎🍃
❤2👍1👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 399
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
#حافظ
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
#حافظ
👏2❤1👌1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 399
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
#حافظ
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
#حافظ
❤3👌1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 399
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
#حافظ
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
#حافظ
❤3👌1
Jane Mani
Sina Sarlak
🎼❤️🎼
آه از آن نگاه...!!!
واژه میشوم، مرا مرور میکند
سنگ میشوم، مرا بلور میکند
شیشه میشوم، ز من عبور میکند
تا که پشت میکنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور میکند
آه از آن نگاه
عاقبت تمامِ هستی مرا
ذرّه ذرّه نور میکند ....
✍#عبدالجبار_کاکایی
🍏🍎🍃
آه از آن نگاه...!!!
واژه میشوم، مرا مرور میکند
سنگ میشوم، مرا بلور میکند
شیشه میشوم، ز من عبور میکند
تا که پشت میکنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور میکند
آه از آن نگاه
عاقبت تمامِ هستی مرا
ذرّه ذرّه نور میکند ....
✍#عبدالجبار_کاکایی
🍏🍎🍃
❤3👏1